۱۰ پاسخ

خداروشکر کن ک بچهات سالمن حرف میزنن خیلیا تو حسرت اینن بچهاشون حرف بزنه تحمل کن همه بچهاتواین سن حرف میزنن زیاد کنجکاویی میکنن

کلا بچه ها زیاد حرف میزنن خل میکنن آدمو
یه ریز حرف میزنن سوال میپرسن باید جواب بدی بهشون. ولی یه سنیه امیدوارم زودتر از این یه ریز حرف زدن خارج شن یکم به سکوت رو بیارن😁

منم بااینکه باردارم خیلی منوحرسوجوش میدن دیگ بچن بایدکناربیاییم

وااای من دیشب امشب انقد عصبی شدم حدنداره یاسمین ی هفته بیشتر مریض میگه دکترنمیام آمپول میزنه دارو بابدبختی میخوره غذانمیخوره ازصبح اسهال‌ تو شلوارش انجام میده میگم مامان برو دستشویی مگ تو نمیفهمی میخایی پی پی بکنی میگه ن ازبس یبوست بود اسهال واسش طبیعی نیس یعنی امروز رد دادم انقد خودمو زدم فقط میگم خدایا آخه چراااااا با مادرم دعوا کردم بیشتراز۱۵روزه باهاش حرف نمیزنم قلبم دردمیکنه ازاین همه فشار

واییی مننن

چندسال دیگه التماس میکنی حرف بزنن

پسرمنم همینه یه بند حرف میزنه اگه یه ذره هم حس کنه که به حرفش گوش نمیدی میزنه زیر گریه و قهر که چرا گوش نمیدی

صداشو براش ضبط کن بعد بزار بشنوه خودش. بعد هم دختر همینه پسرا همش دنبال کتک کاری هستن دخترا هم دوست دارن حرف بزنن قصه براش زیاد بخون بزار داستان هاشو بگه بعد شما صداشو ضبط کن بزا بشنوه

حق داری بخدا🙁

چقد تو منی خواهر

سوال های مرتبط

مامان celine مامان celine ۵ سالگی
فرزند پروری کودک پروری شیرخشک شیر محلی شیر مادر تغذیه کودک پروری

لطفا باهام حرف بزنین...کسی نیست بهش بگم و بفهمم چیکار کنم...
قبل دخترم رابطه ی منو شوهرم خوب بود ولی بعد دخترم که گریه می‌کنه همش میگه بسه کم گریه کن و میبینم عصبانی میشه ...بعد دخترمم بیشتر گریه می‌کنه میگه بابا عصبانی شد...نمیدونم شاید دختر منم زباد و زود گریه می‌کنه ...ولی خب چه میشه کرد؟؟؟همش بهش میگم اینجوری نکن با بچه...با هزارتا زبون بهش گفتم...با دعوا...با قهر....با آرامش...ولی انگار نه انگار...یه کم هم بیشتر شده عصبی شدنش...زود میگه اه این بچه هم همش گریه می‌کنه فقط ...حوصلمو برد و...منم اینور بچه آروم میکنم و سعی میکنم با آرامش باهاش حرف بزنم و حل میشه ..اون بچه س توجه میخواد بازی میخواد شوهرم هم شده یه مرد عصبانی بی حوصله ..😔باهاش مثلا بازی می‌کنه ولی حواسش پیش گوشی و تلویزیونه! احساس میکنم منم اونقدر سر دخترم بهش گفتم اینجوری کن اونجوری کن داره رو رابطه ی خودمونم تأثیر می‌ذاره و دیگه مثل قبل نیستیم،😔انگار وسط گیر کردم و دارم له میشم‌..
مامان عزیزدل مامان عزیزدل ۵ سالگی
به نظر شما چه مادری می‌تونه بگه من مادر خوبیم ؟ از لحاظ نیاز های غذایی و لباس و حموم و... اینا فقط نه به طور کامل بگید
من احساس میکنم اصلا مادر خوبی نیستم خیلی دارم بد رفتار میکنم میدونم چی درسته چی غلط ولی دست خودم نیست انگار ناخداگاه دارم هی اشتباه گذشته رو تکرار میکنم
مثلا زود عصبی میشم سرش
تهدیدش میکنم که مثلاً زود لباس نپوشی من میرم تو باید بمونی خونه یا خیلیییی عصبی بودنی تهدید میکنم به کتک زدن😭
چندباری پیش آمده زدمش 😭 در حد مثلا یه چک آروم
اکثرا هم کتک زدنم سر اینکه با خانواده همسرم یه ساختمونیم
یا بد موقع میخواد بره اونجا یا رفته اونجا همه حرفا و خبرهای خونمون و مو به مو گفته
یا مثلا وسایلش و همیشه می‌ریزه زیر دست دختر خواهر شوهرم اون پاره می‌کنه می‌شکنه یا میگه بده به من و اینم راحت میبخشه بعدا من دعواش میکنم میگم نده
دخترمم میره تنها اونجا دوتام می‌ذاره روش میگه مامانم گفت بهت هیچی ندم و......
همیشه سر این چیزا ازم کتک خورده😭😭