7️⃣5️⃣بخش هفتاد و پنجم

حامیم دیگه از اون روز پیامی نداد...
میدونم ممکنه یه روز یه جا دوباره ببینمش
شهر بزرگی نیست اینجا
اما الان که ۲۹ روز از اون روز گذشته، من دلتنگش نشدم
دلم بغلشو نمیخواد
مدام حرفش تو سرم تکرار میشه ک گفت تو برام مُردی...
الان سرم با بچم گرمه و خونه ای که بازم اکثرا تنهام توش
شبایی که هنوز مرتضی جدا میخوابه یا شب‌هایی که باز دیر میاد
دلم به جلسات تراپی ک میرم خوشه ک شاید روحم سبک تر بشه
الان آرومترم با قرص هایی که روانپزشکم بهم داده
شبها خوب نمیخوابم و تا نزدیکهای سحر بیدارم
هنوز نتونستم دوباره برگردم به نماز و عبادتم
دلم به لاک و ناخنم ک رنگ ب رنگ میشه و رنگای شاد میزنم خوشه
الان خوشحالم که دیگه بچمو با دروغ تنها نمی‌ذارم ک برم ب خوشی خودم برسم
طبق پیشنهاد تراپیستم میخوام به صورت دورکاری برای یه شرکت کار کنم
دیگه کمتر گیر میدم ب مرتضی چون حوصله ندارم
مثلا دیشب باز اسم میثم آورد و من فقط قطع کردم و دیگه چیزی نگفتم...
دارم کتاب میخونم
گهگاهی مینویسم
فیلم میبینم
میفتم به جون آشپزخونه و ذهنمو پرت میکنم از اطرافم
الان دیگه میرم با خانم های همسایه دم در صحبت میکنم و بچمو حین بازی تماشا میکنم
الان شدم یه زن که چیز زیادی دیگه از دنیا نمیخواد
یا شایدم چیزی نمونده که بخواد
اما یه چیزی درون من مُرده

من دوام آوردم
باز هم دوام می‌آورم
اما دلم میخواست معنای زندگی‌ام
چیزی بیشتر از دوام آوردن باشد...

تمام...

تصویر
۱۵ پاسخ

همش منتظر بودم دلیل رفتار مرتضی رو بدونم...انشالله که یه روز سرش به سنگ بخوره و بیاد و دل به دل زن و بچش بده

ولی بازم خدا روشکر این خانمه کشیده کنار. براش خوشحالم ایشالله شوهرشم بکشه کنار و فقط با زن خودش خوش باشه . ولی خانمه خیلی خیلی تحملش بالاست . درسته خودشم اشتباه زیاد کرده ولی اگه شوهرش خوب بود مطمئنا برای دومین باز وارد رابطه با حامیم نمیده واقعا برای خانمای سرزمینم خیلی ناراحت میشم

عزیزم این خانم اینا رو پیش شما گفته .؟ یعنی شما تراپیستین . من خیانت دیدم تو زندگیم و شوهرم اعتیاد داره به شدت روحیه داغونی دارم . چطوری میتونم ارتباط بگیرم . و روحمو آروم کنم ؟؟

ممنون از زمانی که گذاشتی و این داستان رو برامون به اشتراک گذاشتی.
قلمت زیباست منتظر داستان های بعدیت هستیم.
برای خانومی که داستانش رو خوندیم آرزوی آرامش و خوشبختی دارم
امیدوارم حال دلش این روزا بهتر از قبل باشه و بهترین ها براش اتفاق بیفته

ممنونم عزیزم از رمان زیبات.. خدا قوت.. واقعا تايپ کردن با گوشی خیلی سخته.. ممنونم از وقتی برامون گذاشتی... منتظر سرگذشت های جدید هستم.. 🌹🌹🌹

امیدوارم دوباره زندگیش رنگ بگیره .. از راه درست
اصلا از اول داستان قضاوتش نکردم و به خانومه کامل حق دادم ...
حیف زنا حیف
ممنونم ازت وقت گذاشتی برامون نوشتیش ..

منتظر داستان بعدیت بی صبرانه هستم❤️

قلمت عالی بود
خیلی سخته با خیانت کنار اومدن واقعا خدا توانشو به هرکسی نمی‌ده امیدوارم آرامش به زندگیش برای همیشه برگرده

امیدوارم به زودی به جای ناخنات روحت رنگ بگیره و اورم بشی
امیدوارم داستان بعدیت خوشی های زندگیت باشه

خیلی عالی بود خسته نباشید

واقعاعالی بودامیدوارم بازم بزاری چون منتظرم کارت بیسته

عزیزم درخواست دادم قبول کن

به نظرم چون حامیم فهمید که این پی برده من فقط بخاطر س.ک.س میخامش دیگه کشید کنار .
معلوم نیس با چند نفر دیگه این کار کرده
جامعه پر از این ادمای سمیه.
ما زن ها هم باید بیشتر از اینا حواسمون باشه

با جون و دل منتظر داستان های بعدیت هستم

کاش زودتر با حامیم تموم میکرد
کمتر ضربه میخورد اینجوری

سوال های مرتبط

مامان 💙ایران💙 مامان 💙ایران💙 ۴ سالگی
مامان 💙ایران💙 مامان 💙ایران💙 ۴ سالگی
یه جای داستان
شخصیت اصلی میگه،حالا که اینکارو کردی دیگه دوست من نیستی
پسرم تازگیا این جمله رو زیاد استفاده میکنه
حالا که با من بازی نکردی…
حالا که پات خورد به اسباب بازیه من…
منم اون لحظه باید مثل پاندای معلم،یا لاک پشت دانا،یا سنجاب جنگلی
بهش بگم،چشماتو ببند نفس عمیق بکش،تا ۱۰ بشمار،و حالا به بازیهای جالبی که با هم میکنیم فکر کن

بعضی وقتها انجام میده بعضی وقتها هم نه
بهش میگم راد عزیزم این حرفهایی که به من میزنی ممکنه منو ناراحت کنه
ممکنه دوستت رو ناراحت کنه،درسته عصبانی یا ناراحت شدی
اما قبل از اینکه حرفی بزنی نفس عمیق بکش

یه مدت روی این موضوع تمرکز کرده بودم،اما یه روز وقتی گفت ناخودآگاه سرم به چیزه دیگه‌ای مشغول شد و حرفی نزدم،دو سه بار تکرار کرد و من به بازی که از قبل برام چیده بود ادامه دادم
و دیگه از اون روز تکرار نکرد
و دیگه نگفت
و حتی موقع گوش دادن به همون داستان شروع میکنه به نفس‌های عمیق کشیدن
من بچه تربیت نمیکنم،اونه که داره منو تربیت میکنه
اون داره به علم و آگاهیه من اضافه میکنه
اونه که صبر،شادی،ناراحتی،هیجان،فکر کردن و … رو به من یادآوری میکنه
❤️❤️❤️
مامان قندکوچولو🙆🏻 مامان قندکوچولو🙆🏻 ۴ سالگی
امروز یه اتفاق خیلی بد واسه پسرم افتاد حالم از اون موقع بده هی اون صحنه میاد جلوی چشمم و حالم دوباره بد میشه 😞😞
بردمش دسشویی بعد گلاب به روتون پیپی داشت وقتی پیپی کرد من داشتم میشستم اونجایی که پیپی ریخته بود رو بعد پسرم عادت داره هی پامیشه میره یه طرف دیگه میشینه پیپی میکنه ، امروز نذاشتم گفتم همینجا فقط پیپی کن بعدکه کارش تمام شد موقع شستوشو پاشد رفت یجا دیگه بشینه یهو پشتش خورد تو دیوار و با سر و صورت پرت شد تو سنگ دسشویی و یه صدای خیلییییی بدی داد سرش و جیغش رفت بالا و خون از دماغش شروع کرد چکه کردن جیییغ میزد و گریه میکرد پیشونیش اندازه یه گردو اومد بالا و سیاه شد
منم همون موقع که این اتفاق افتاد حالم بد شد سرم سنگین و سِر شد و از شدت ترس گلاب به روتون شروع کردم بالا آوردن و دستو پام می‌لرزید
دیگه سریع با مامانم بردیمش بیمارستان و عکس هم گرفت از سرش گفت چیزی نیست فقط اگر بالا آورد باید ببریدش اسکن بشه
خیلی استرس دارم خیلی دارم دق میکنم از این قضیه 😭😭😭😭
مامان سید محمد❣️ مامان سید محمد❣️ ۳ سالگی
فک کن یه بچه ای باشه تو اطرافیان نزدیک ،هم خونه تون نزدیک باشه هم بچه خواهرت باشه از طرفی خواهرت جاری هم هست یه بچه دیگه ش هم هم بازی بچه ت باشه ولی این از رو کوچیکی یا بی عقلی هر از گاهی یه چیزی پرت کنه برای بچه ت مثلا حسودی کنه چرا داداشم با تو بازی کرد یا وسیله بهم ندادی
اول اینکه نمیشه قطع رابطه کرد
دوم اینکه اون بچه به شدت زبون نفهمه
بچه شما هم به شدت که چی بگم فوق‌العاده آرومه
در حدی که دیشب از عصبانیت گفتم تو هم بزن گفت نه گناه داره
من چیکار کنم با این بچه
کلی مواظبت می کنم حواسم هست ولی باز یهو تو تنش ها یه چیزی پرت می کنه
گاهی میگم صبوری کن میگذره بچه ها بزرگ میشن احترام خواهر برادری میمونه گاهی میگم بحث کنم بعد میگم اصلا بحث کن خودت میبینی پدر و مادرش مقصر نیستن از روز اول بچه شون بد قلق بود
بچه من هم برای همه بی زبونه ،اگه بخوام بهش فشار بیارم که بخواد قلدری کنه فقط روح و روان بچه به هم می‌ریزه و خودم چی کنم دیگه بچه م عاقله صبوره ،واقعا نگران این حد از مهربونیش هم هستم از طرفی میگم چرا یکی بچه منو می‌زنن من نباید اونو بزنم یا دعوا شدید کنم