یه جای داستان
شخصیت اصلی میگه،حالا که اینکارو کردی دیگه دوست من نیستی
پسرم تازگیا این جمله رو زیاد استفاده میکنه
حالا که با من بازی نکردی…
حالا که پات خورد به اسباب بازیه من…
منم اون لحظه باید مثل پاندای معلم،یا لاک پشت دانا،یا سنجاب جنگلی
بهش بگم،چشماتو ببند نفس عمیق بکش،تا ۱۰ بشمار،و حالا به بازیهای جالبی که با هم میکنیم فکر کن

بعضی وقتها انجام میده بعضی وقتها هم نه
بهش میگم راد عزیزم این حرفهایی که به من میزنی ممکنه منو ناراحت کنه
ممکنه دوستت رو ناراحت کنه،درسته عصبانی یا ناراحت شدی
اما قبل از اینکه حرفی بزنی نفس عمیق بکش

یه مدت روی این موضوع تمرکز کرده بودم،اما یه روز وقتی گفت ناخودآگاه سرم به چیزه دیگه‌ای مشغول شد و حرفی نزدم،دو سه بار تکرار کرد و من به بازی که از قبل برام چیده بود ادامه دادم
و دیگه از اون روز تکرار نکرد
و دیگه نگفت
و حتی موقع گوش دادن به همون داستان شروع میکنه به نفس‌های عمیق کشیدن
من بچه تربیت نمیکنم،اونه که داره منو تربیت میکنه
اون داره به علم و آگاهیه من اضافه میکنه
اونه که صبر،شادی،ناراحتی،هیجان،فکر کردن و … رو به من یادآوری میکنه
❤️❤️❤️

تصویر
۳ پاسخ

دقیقا عزیزم
منم باهات موافقم 💙

میشه بپرسم بازی هوشی م انجام میدین؟

آفرین
دقیقاً باهات موافقم ♥️👌

سوال های مرتبط

مامان آقا کایان💓 مامان آقا کایان💓 ۳ سالگی
دوستان من امشب یه کاری کردم نمیدونم درست بود یا غلط
پسرم ۳ سال و یک ماه دارد و چند ماهی است که از پوشک گرفته ام در این مدت خطا و پسرفت زیاد داشته و من در مقابل آن گاهی آرام و گاهی عصبانیت نشان دادم که بلاخره گذشت و مدتی است که دیگر خطا ندارد و تو شلوارش جیش نمیکند به جز شب ها که هنوز در خواب گاهی جیش میکند. امشب با دوستش توی خونه بازی میکردن که یک بار جیش کرد بعد از جیشش با دوستش شروع کردن به خنده و قهقهه که من با آرامش رفتار کردم و چیزی نگفتم اورا فورا به سرویس بردم .دقیقا یک ساعت بعدش هم همین کار را تکرار کرد اولش عصبانی نشدم ولی چون دوباره خر دوباره دوستش شروع کردن به خنده و قهقه به خودم گفتم این بار دیگر باید به طور جدی رفتار کنم و با عصبانیت و خشم اورا بلند کردم و به دستشویی بردم و او همچنان گریه میکرد ،استدلال من این بود تکرار مجدد جیش کردن دارد تبدیل به بازی و خنده میشود و اگر من مثل قبل دوباره با آرامش رفتار کنم نتیجه ای ندارد برای همین عمدا واکنش دادم.
مامان دخترم مامان دخترم ۳ سالگی
مامان رزا مامان رزا ۴ سالگی
سلام به همه مامانهای مهربون و زحمت کش.
میخواستم تجربه خودم رو از سنجش بینایی و شنوایی که ۳سالگی دارن بهتون بگم.
اول اینکه چون مراقبت ۳سالگی دز بالایی از ویتامین آ به بچتون میدن و برای بینایی خیلی مفیده دوهفته صبرکنید اگر تغییر مثبتی میخواد ایجاد بشه بشه بعد ببرید سنجش.
برای اینکه بچه تو سنجش شنوایی و بینایی همکاری کنه باید قبلش به شکل بازی باهاش تمرین کنید.برای سنجش شنوایی یه هدفون میزنن به گوش بچه و تو یه اتاق ایزوله هست که صدا از بیرون نمیاد. برای ما اینطور بود که یه سطل پر از لگو دادن دست من. از هدفون فرکانسهای مختلف صدا پخش میشد و بچه باید با شنیدن هرصدای بوقی یه لگو پرت کنه تو سطل خالی روبروش و من دوباره یه لگوی دیگه میدادم دستش. بعدهم یه میکروفون هست که هر کلمه ای که بچه شنید باید جلوی میکروفون تکرار کنه. دختر من چون میکروفون اسباب بازی داشت خیلی خوب همکاری کرد. به قول خودش بوق بازی کرد. پس بهتره قبلش با بچتون بوق بازی کنید تا روزی که میره سنجش براش غریب نباشه. حالا ممکنه با لگو نباشه و شکل دیگه باشه ولی شما باهاش بوق بازی رو تمرین کنید.
توی پست بعدی درمورد بینایی سنجی هم میگم
مامان الینا مامان الینا ۳ سالگی
فرزند پروری پوشک نی نی ...سلام خانما امشب چقدر دلم گرفته مجبور شدم با شما درد و دل کنم تا یکم آروم شم ..دختر بزرگم ۹ سالشه ..دختر خواهرم ۱۰ سال ..از. کوچکی هیچ وقت با هم نمیساختن همش اعصاب خوردی بود ..و همیشه دخترمو اذیت می‌کنه طوری که داداشم هم خیلی ناراحت شده دیگه جدیدا برا دخترم ..واقعا کم آوردم ..دختر من حساس و دل نازک سریع هم گریه می‌کنه اما اون محکمه ..مثلاً یواش بهش میگه حوصلتو ندارم یا لباست زشته یا مشقتو بد نوشتی و دختر من میاد شکایت ..منم همش میگم دوستیت عیب ندارم با هم کنار بیایید ..ولی خیلی ناراحت میشم ..ولی خواهرم دیگه هیچی نمیگه اصلا به دخترش حرف هم نمیزنه هیچ ..ولی خواهرم خدایی خیلی خوبه به دردم میخوره خیلی با هم گرمی هر روز باید صدای همو بشنویم ..ولی دخترش واقعا دخترمو نابود کرده دیگه ..منم به خاطر خواهرم هیچی نمی گفتم ..تا امروز که یه جشن دعوت بودیم همچون ..اقوام شوهر من هم بودن خواهر شوهر و مادر شوهر و اینا ..از صبح دختر خواهرم با یکی دیگه دوست بود و دختر منو تحویل نمی‌گرفت ..خیلی عصبی شده بود دخترم دیگه آخرش با گریه اومد که اذیتم می‌کنه ..منم عصبی شدم گلایه کردم به حالت عصبی از خواهرم که دخترمو عصبی کرده و اینا ..هر کاری کردم دخترم آروم نشد هلش دادم که بره تو ماشین بقیه نفهمه ..که خواهر شوم دید خیلی ناراحت شد گفت نباید عاشق می‌دادی و اینا خیلی امروز دختر داداشمو اذیت کردن و اینا ..به نظرتون از این به بعد چ رفتاری داشته باشیم منو دخترم ..تا یکم قدر دخترمو بدونه
مامان یکی یدونه مامان یکی یدونه ۳ سالگی
من دیگه روانی شدم از دست بچم. چیکار کردید که بچه هاتون حداقل یه تایم کوچیک با خودشون بازی میکنن. پسر من عادت تلوزیون کرده از صبح بیدار میشع پای تلوزیونه تا شب. چند روز شده دیگه تلوزیون میخام کمتر روشن کنم. همش نشسته رو مبل قمبرک زده عین افسرده ها اصلا هم با اسباب بازیاش بازی نمیکنه منم خب نمیتونم که مداوم بازی کنم پس کی اشپزی کنه کی خونه رو تمیز کنه کی حداقل یه حموم برم . با بچه دیگه هم بازی نمیکنه دوتا بچه بازی کنن میره خراب میکنخ بازی شونو اشکشونو در میارع. با یه بچه قلدی میکنه و عصبی حرف میزنه. ‌اصلا وضعی دارم. میبرمش پارک از دو قدمی من اون ور تر نمیره. خدایی شما چطور بچه تربیت میکنید پسر من بشدت بی ادب و پررو هم هست😭 نگید چطور دلت میاد بگی خب هست دیگه😭😭 نه سلام میکنه نه ادب داره همش حرف زشت کار بد جلو همه مثلااا درارو محکم میبنده هرچی به ارامش صحبت میکنیم باهاش کلا انگار به دیوار میگیم . باباش دیگه بهم ریخته از هر دو حرفش یکی شده که نکن میزنمت😭😭😭