خانما بیاید یکم از خودمون بگیم از حال جسمی و روحی‌ بعد از زایمان و مادر شدن از اینکه صبرمون چقده فکر می‌کردید انقد صبور و از خود گذشته باشید!؟؟
.
.خودم که اولیش پاهام خیلی درد میکرد قرص کلسیم و منیزیم شروع کردم بهتر شدم اما پاشنه پاهام خیلی در میکنه بعد دراز که میکشم میخوام بلند بشم انگار پاهام خشکه
دومی اینکه شیر خودم میدم سینه‌هام یه وقتایی خیلی میسوزه و کلا درد دارن جوری که دایار بغل میکنم میگم جوری بگیرم که نخوره به سینه‌هام و اینکه یه سینه‌ام از اون یکی بزرگتر شده🤔☹️
و دستااام که دیگه جای گفتن نداره 🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️
و این رژیم لعنتی پروتئین گاوی که واقعا میمونم چی بخورم اصلا چی باقی میمونه از موادغذایی که من میتونم بخورم 🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️😢
اما از لحاظ روحی اوایل تقریبا تا ۴۰ روز و اینا خیلی داغون بودم خسته بودم دایار هر روز یجور بود اینکه نمیدونستم بچم چشه کلی حالم بد میکرد انتظار محبت و توجه خیلی زیاد داشتم ولی یواش یواش خودم پیدا کردم کنار اومدم که خیلی از حالت‌ها چه برای دایار چه رابطه بین خودم و همسرم کاملا طبیعی الان خداروشکر تا درصد قابل توجهی راضیم تا مرحله بعدی که غذای کمکی و دندون درآوردن شروع بشه

تصویر
۱۶ پاسخ

دقیقا منم همینطور بودم فقط مرغ و ماهی میخوردم ،تا یکسالگی خوب میشه ۹۰درصد بچه ها تا یکسالگی خوب میشن

ولی چقدر برای هممون غمگین شدم..(:

عزیزم علائم چی داشت پسدتون متوجه شدین حساسبت به پروتیین گاوی داره؟؟؟؟ رژیم بخاطر رفلاکس هم هست؟؟؟ فقط یر خودتونو میخوره؟؟؟

ببخشید شماهم پاتون قسمت سینه ی پا و کف پاها با قوس پاتون درد میکرد ؟

من خیلی اومدم خونه خودم گریه کردم همش احساس تنهایی میکردم همش میترسیدم نتونم از پس بچه داری بر بیام من خیلی اوضاع جسمیم بی ریخته باید حتما رژیم بگیرم لاغر کنم خداروشکر ازلحاظ روحی خوبم خداروشکر میکنم بخاطر دختر قشنگم

من نسبت ب قبل خیلی صبور تر شدم
خداروشکر همه چی آرومه خوبه لمش دستمون اومده...
فقط پا دردو منم خیلی دارم ولی قرص و مکملامو ادامه ندادم شاید برای اونه

من دوتا پسر دارم که شی زده ان باسختی وتنهایی بزرگشون کردم.الان بزرگ شدن واز آب گل در اومدن.اما میگم الان باشرایط سخت زندگی.الان که بیشتراز قبل تنها شدم.غریبم. با دیسک کمرو گردن.هزارتاسوال میاد واسترس وناراحتی.آیا میتونم بچمو شیر بدم.دستام بیحس نمیشه؟میتونم زایمان کنم.شبا چکار کنم.تو زایشگاه تنهاا.....بعدش تو خونه...چطور آشپزی کنم...کی به بچها میرسه..وای کولیک ودل درد ودلپیچه وزردی وشب نخوابیدن ووووووو......

من بارداری خیلی‌ خوبی داشتم همه چی اوکی بود اما بعد از زایمان همه چی برعکس شد تو بیمارستان همه چی خوب بود اما اومدنی خونه خانواده همسرم یه دعوتی بزرگ گرفتن همون شب ترخیص از بیمارستان دردام از اونجا شروع شد سردرد کمر درد و گردنم قفل کرد حالم افتضاح بعد اون درگیر سینه شدم یکیشون سفت شده بود اینقدر وحشتناک درد داشت که با هیچی دردم آروم نمی‌شد سونو دادم فهمیدم خداروشکر عفونت نکرده بعدم دوشیدن شیر و دادن به پسرم خیلی‌ سخت بود هر چی می‌گذشت انگار تخمدان چپم درد داشت تا ۲ماه بعد از زایمان همه گفتن ‌یه سونو کامل بده ببینم چیه قضیه
سونو دادم فهمیدم تو بارداری سنگریزه کیسه صفرا گرفتم و باید سریع عمل کنم آخه خطر اینو داشت وارد مجرا و کبدم بشه
و یک هفته هست عمل شدم

من که بارداری افتضاحی داشتم استراحت مطلق ویار شدید تا ۶ ماهگی چون سه پیش دوقلو تو ماه ۶ از دست دادم استراحت مطلق شدم زایمان اورژانسی دخترم بدنیا آمد کبود بود من گریه میکردم میگفتم خدایا این بهم ببخش با سختی ای وی اف بدست آوردم کلی تو بارداری اذیت شدم این یکی بهم ببخش ۲۰ اسفند اوج جنگ بزن بزن یک هفته بستری آن ای سیو بد مرخص شدن کولیک رفلاکس دست تنها بدون کمکی انقدر استرس داشتم گریه کردم شیر نداشتم دخترم شیرخشکی شد افسردگی بعد از زایمان هر بار دخترم میبینم اشک تو چشام جمع میشه که نتونستم بهش شیر بدم احساس میکنم مادر کافی نبودم 😞بماند که درد آمپول بی حسی تو کمر هنوز اذیت می‌کند فدای یه تار موی دخترم وقتی لبخند میزنه انگار دنیا بهم میخنده سختی ها و غم های زندگی فراموش میکنم

من ک یه پسر دو سال و 10ماهه دارم یکیم ک الان 36 روزشه
از نظر روحی تا 20روز ک واقعا حالم بد بود تپش قلب استرس بی اشتها، از بعد زایمان 14کیلو کم کردم
جسمی هم کمر درد دارم نمیتونم زیاد رو کمرم بخابم با اینکه طبیعی بودم و سوزن بی حسی نزدم ک بگم بخاطر اونه
الان روحم بهتره ولی خیلی خستس... 😕

چقدر مثل من ولی همش گذراس

تجربش نکردم ولی دوست دارم سریع تجربش کنم

همشهری سال چند ازدواج کردی عزیزم؟

من خیلی حالم بده رژیمم هستم برادخترم حساسیته دارم نابود میشم فقط خداکمکم کنههههه روحی خستم جسمی بدتر

من بدن درد
دست درد
پادرد
ولی الان فقط دستمه فعلا
ولی خداروشکر راضی هستم
سختی های زردی و ‌.‌.. گذشت

الانم با همه سختی‌ها که البته من همش میگم اصلا اذیت نشدم عاشق حس مادر شدنم بیشتر مواقع با نگاه کردن به دایارم اشک شوق میریزم و خداروشکر میکنم برای وجود پسرم♥️

سوال های مرتبط

مامان قند من مامان قند من ۱۳ ماهگی
سلام خانوما خیلی حال روحیم بده خیلی جوری که دارم خفه میشم تنها که میشم فقط اشک میریزم و در مورد این موضوع تا الان با کسی صحبت نکردم
روزای آخر بارداری حس میکردم تو مقعدم یکم گوشت اضافی خیلی کم هست که یهویی ناپدید می‌شد و فک میکردم عادیع زایمان کنم خوب میشه مثل دردهای دیگه
تا اینکه زایمان کردم و دیگر بچه شدم و خونه مامانم بودم تا چند وقت ،،
اصلا انگار از یادم رفته بود تا اینکه یهویی به فکر افتادم که خدایا این چیه تو گوگل سرچ کردم اما انگار امیدوار بودم چیزی نیس خیلی بیخیال تا اینکه دیروز رفتم دکتر زنان بهش گفتم که همچین چیزی حس میکنم اما فک نکنم چیز خاصی باشه چون هیچ درد و علایم دیگه ای ندارم و خیلی امیدوار بودم که چیزی نیس و حالمم خوب بود
تا اینکه گفت معاینه کنم وقتی معاینه کرد گفت بواسیره اما خیلی کوچیکه
منو میگین انگار دنیا رو سرم خراب شد
الآنم که دارم تایپ میکنم فقط اشک میریزم
من از خدا فقط خواستم مادر یک بچه سالم بشم همین
قرار نبود اینجوری بشه که
خدا خیلی نامردی می‌کنه آخه چراااا
می‌دونم درمان نداره اما نمی‌دونم چرا همش دعا میکنم یه راهی جز جراحی باشه
لطفا اگه تجربه شو داشتین یا دوستی آشنایی بوده که بدون جراحی خوب شده باشه بهم بگین حداقل یکم حالم بهتر بشه
هنوز داشتم از مادر شدن لذت می‌بردم واقعا که 😭😭😭😭😭😭😭
و اینم بگم که دکتره فقط بهم شیاف داد که اونم سرچ کردم زده بود درمان نمیکنه
مامان 🩵Michael🩵 مامان 🩵Michael🩵 ۶ ماهگی
#پارت ۳
بعد از یک ساعت که داخل ریکاوری بودم پرستارا بردنم بخش اینقدر پاهام گز گز میکرد و از کمر به پایین بی حس بودم و پاهام و نمی‌تونستم تکوندبدم اینقدر پاهام سنگین بود که انگار پا نداشتم تا ۴ ساعت بهم گفتن هیچی نخور حتی مایعات تمام بدنم از اثر این بیهوشی می‌لرزید بدترین قسمت بیهوشی همین لریزدنش برای من بود که جوری میلرزیدم که انگار دل و روده ها حس میکردم تو هم الان پیچ میخورن.
بعد چهار ساعت بهم گفتن آب میوه و غذا همچی بخور دیگه خیلی بعد از اینکه بی حسیم رفت جای سوزن درد میکردم جوری که نمی‌تونستم کمرمو به چپ و راست بچرخونم خلاصه خیلی اذیت شدم فرداشم همسرم مرخصم کرد. بعد از ۱۰ روز رفتم پیش دکترم بهم گفت نباید چیز سنگین بلند کنی نباید راه بری نباید پله بالا پایین بری نباید از سرویس بهداشتی ایرانی استفاده کنی زیاد نباید تو حموم بمونی با آب گرم خیلی داغ حموم نکن.
خلاصه منم خونه مادر شوهرم یکماه موندم ولی میگن مهمون تا سه روز عزیزه منم همینطوری بودم با اینکه زیاد بهم سخت نمیگرفتن تو این یکماه جلوم گذاشت خوردم جمع کرد خودش ولی خب دیگه بعضی از مادرشوهر هارو میشناسید دیگه شاید چیزی نکن ولی بعد از قیافه و رفتار شون نشون میدن منم یکماه که شد به شوهرم گفتم نمیتونم تحمل کنم دیگه می‌خوام برم تو خونه خودم راحت ترم خیلی دیگه مامانت رو اذیت کردم شوهرم راضی نمیشود که ببرتم خونه و قبول نمی‌کرد همش میگفت خونه پله داره دکتر غدغن کرده برات پله رو منم پام و کردم تو یه کفش می‌خوام برم خلاصه دیگه رفتم خونه خودم و راحت شدم.