پارت ۳
بالاخره تصمیم گرفتیم سزارین انجام بدیم وشیرخشک بدم وای بازشروع شد دکتر مهندس ها فلیسوف ها دانشمندهاشروع کردن به نطردادن
من وشوهرم هم بی تجربه‌ بودیم مامان وبابای اولی بودیم
کاش وقتی یکی تصمیم میگیره یه کاری کنه به جای اینکه بهشون بگن مبارکه ان شاءالله خیره نه نیارن
احمق های کودن نکبت هاااا
منکه زایمانم سزارین بود شیرخودم دادم اما هم من وهم باباش خیلی پشیمون هستیم چون دخترم زردیش پایین نمیومدبرویم سه روزبشتری کردیم وچه قدر عذاب کشیدم حالااین وسط بازدکتر ومهندس ها ودانشمندها نطرمیدادن ازه دخترت مشکل داره فلان بلانی
اخه نکبت تونه زنگ میزنی نه حال ادم میپرسی فقط میشینی خونت نطرمیدی
بعدش دکترگفت بایدبه دخترت شیرخشک بدی چون دخترت به شیرخودت حساسیت داره من هم شیرخشک دادم موقعی که میگن چه شیری میدی میگم شیرخشک وای چرامیدی فلان بلان احه تویعنی ازدکتربیشترمیدونی احمق
بعدازاینکه شیرخشک دادم دیگه زردی دخترم رفت که رفت
دوباره این همه نطردادن خاشون که تموم شد ومن گوش نکردم نوبت رسید به دخترم
ادامه....

۲ پاسخ

چند سالته عزیزم؟

اره گاهی این صلاح واسه بچه ها بچه یکی از فامیلامون هم شرایط مشابه شمارو داشتن دمتر تشخیص دادن شیر مادر قطع کنید چون بچه زردی داشت

سوال های مرتبط