۱۰ پاسخ

بهش بگو زرت و پرت نکنه قبل از اینکه حامله بشی باید حواسش و جمع می‌کرد

روزی رسون فقط خداست

عزیزم من بودم نگهش میداشتم. بچه خدا خواسته برکت داره. از الان اعصابتو بابت حرفای شوهرت خورد نکن. قلقشو یاد بگیر که به حرفت گوش کنه. نکرد هم فدای سر بچه ت. هر چی بیشتر آرامش داشته باشی بچه تو دلت آروم تر و کم دردسر تر میشه.

بنده خدا ۹ ماخ زجر تو باید بکشی،با ۲ تا بچه قد نیم قد، مشکل اعصاب ،فشار روحی، بچه داری همش رو دوش خودته، اونوقت شوهرتم قبولش نداره نمیخاد، چ اصراری داری بچه نگه داری ،میگن سقط گناهه ولی بدنیا آوردنش تو این دنیایی ک از الان نمیخانش،گناهش بیشتره. ۴ سال دیگه پیر زن میشی کل عمرت بپای بچه میره، آخرشم هیچی..

سلام عزیزم من خیلی وقت تورو دارم تورو خوب میشناسم خیلی دلت پاکه و مهربونی بنظر من این ی هدیه خدا هستش ی جوری همسرتو راضی کن بچه داشته باشی چون بچه خودش روزی میاره باز رد کنی اینکه ضربه روحی میخوره تو هستی شاید این هدیه خدا هستش که قدمش خیر هستش شک نکن مامانت هم حالش خوب میشه🥲🥲داشته باش

نمیخوام حرفی بزنم بد باشه اما همین دزدی ماشینتون تلنگر نیست برات؟🥺🥺

واقعا با دوتا بچه خیلی سخته
منم بچه هام شیر به شیر شدند واقعا کم میارم
از نظر مالی هم که تامین کردنشون سخته صد درصد تو این دورزمونه
از طرفی ام جز گناهان کبیرس آدم میمونه چیکار کنه و قتل حساب میشه

عزیزم اوضاع اقتصادی خوب نیست رو مردا فشاره نمی‌دونم بهت چی بگم

چقد شوهرت بیشعور و خود خواهههههه

باز خودت میدونی عزیزم .ولی سه تا بچه تو این دور زمونه که مستاجرم هستین خیلی سخته

سوال های مرتبط

مامان آوین خانوم🥹❤️ مامان آوین خانوم🥹❤️ ۱ سالگی
وای وسط اینهمه کار یهو یاد روزی افتادم ک فهمیدم باردارم 🙂 اخرای اردیبهشت بود....
بعد پریودیم خونریزی تموم نمیشد 13 روز بود تموم نمیشد رفتم نوبت سونو گرفتم گفتم شاید کیسته اینجوری شدم، شب هم نوبت سونو داشتم هم دکتر زنان هرچی منتظر موندم از مطب دکتر سونو بهم زنگ نزدن رفتم دکتر زنان گفت باید آزمایش بارداری بدی من کلی خندیدم بهش گفتم من پریودم آخه چ آزمایشی گفت تو حالا آزمایش بده، به شوهرم نگفتم، گفتم یه آزمایش نوشته فردا باید انجام بدم ساعت 3 قرار بود جوابش بیاد ناهارم نخوردم رفتم نشستم تو آزمایشگاه هیچکی نبود بعد از کلی انتظار خانومه ک اونجا بود اومد گفت شما عدد بتات خیلی بالاست باید دوباره آزمایشت رو چک کنیم باید صبر کنی گفتم یعنی چی بتا بالاست گفت مگه نمیدونستی بارداری؟!!!! گفتم چیییییی؟؟؟؟!! گفت بارداری 🙂من سه سال اقدام بودم و کلا بی خیال شده بودم، شووووکهههههه شدممممممم دست و پاهام داشت میلرزید از شوک خانومه رفت من نشستم گریه کردم کلی از شدت استرس و شوک 😬😢 شوهرمم همون موقع اومده بود دم در دنبالم نرفتم بیرون گفتم تا ببینمش اشکم در نیاد میفهمه گفتم صبر کن جواب آماده نیست، خلاصه ک جواب آماده شد فوری رفتم نشون دکتر بدم شوهرمو فرستادم خونه ک ناهار بخوره دکتر دید جوابو سونو کرد صدای قلبش رو شنیدم و زدم زیر گریه با بهت و حیرت و ذوق و خلاصه همه چی اومدم خونه شوهرم داشت ناهار می‌خورد یه نفس عمیق کشیدم سونو رو نشونش دادم گفتم اینم بچت 😂 اون هنگگگگگ کرده بود قاشق رو انداخت با شوک میگفت چ جوری آخه؟ مگه پریود نبودی؟؟!! 😂 بغلم کرد کلی گریه کرد تا چند روز همش میگفت باورم نمیشه 😂وای ک چ روزایی بود
مامان لنا و تو دلی🧸 مامان لنا و تو دلی🧸 هفته شانزدهم بارداری