دختر قشنگ من امروز سه ماهه شد
تجربه ی من تو این سه ماه مادری پر از خنده ،گریه،ترس از مادر خوبی نبودن و عشق و خیلی حسای عجیب غریب دیگه بود..
من از اون مامانا نبودم که تا بچه رو بدن بغلم عشق و تجربه کنم ،هرچی گذشت این حس بیشتر و بیشتر شد
خستگی، تغییر هورمونا ،این که دیگه آزادی قبلیمو ندارم باعث میشد خیلی شبا گریه کنم، خدارو شکر میکنم همسرم رفیقمه تو همه ی لحظه های سختم بغلم کرد خودش بیدار موند من بخوابم،کارای خونه رو کرد،آشپزی کرد تا فرصت پیدا کنم به خودم بیاممیتونم بگم الان یه مادر خوشحالم که برگردم عقب بازم مادری و انتخاب میکنم
نیلای من تو این 3 ماه زندگیش ماه اول روز و شب تقریبا خواب نداشت ،تو یه ماه و نیمگی تصمیم گرفت شیر منو نخوره و شیر خشک خوردکولیک و رفلاکس و تجربه نکرد، از 40 به بعد به طرز عجیبی خانوم شد میخوره میخوابه بازی میکنه فقط وقتی خوابالو میشه یکم داد و بیداد میکنه😆واکسن دو ماهگی براش سنگین بود🤕تا الانم دو تا مسافرت رفته اولی و کلا خواب بود دومی و تو مسیر 4 ساعته همش بیدار بود و تماشا کرد دلم خواست اینجا بنویسم که بدونیم این مسیر پر از چالشای مختلفه فکر نکنیم همیشه سخته یا همیشه شیربنه❤️

تصویر
۳ پاسخ

عزیزم 😍😍

خداروشکر خداحفظش کنه برات

ای جونم خداحفظش کنه عسلچه😍😍❤️

سوال های مرتبط

مامان mehrsam🩵 مامان mehrsam🩵 ۷ ماهگی
**جانِ مادر، سه‌ ماهگیت پر از عشق!**
نفسِ من، نورِ چشمم، مهرسامِ قشنگم! امروز سه ماه از اولین نفس‌هایِ تو در آغوشِ من می‌گذره، سه ماه از روزی که عشق، معنایِ تازه‌ای پیدا کرد و قلبِ من خونه‌یِ امنِ تو شد.
تواین سه ماه، هر لحظه با تو، قصه‌ای از عشق را مرور کردم. با هر لبخندِ شیرینت، دنیا در نگاهم رنگِ دیگه ای گرفت و با هر بار غان و غونِ کودکانه، ترانه‌یِ عاشقانه‌یِ زندگی رو سر دادی. تو اومدی و پنجره‌یِ قلبم رو به سویِ دنیایی از مهر و صفا گشودی.
چطور می‌تونم وصف کنم اون حسِ نابِ مادری روکه با هر بار لمسِ دست‌هایِ کوچیکت، با هر نگاهِ معصومانه و پر از پرسشِ تو، در وجودم شعله‌ور می‌شه؟! کاش می‌تونستم وصف کنم تو نه تنها فرزندِ منی، بلکه تمامِ عشقِ منی، دلیلِ بودنِ منی، و زیباترین تجلیِ عشقِ الهی توزندگیمی..
هر روز، بعلت میکنم رو به روی آینه می ایستم و خدا رو هزاران بار شکر می‌کنم برایِ این هدیه‌یِ بی‌نظیر. شکر برایِ این لبخندهایی که خستگی را از تنم میشوره می‌بره شکر برایِ این آغوشی که پناهگاهِ امنِ منه، شکر برایِ این عشقِ بی‌پایانی که تو به زندگی‌ام آوردی
مهرسامِ عزیزم، عشقِ مادر! در پناهِ همین عشقِ بی‌کران، روزهات سرشار از شادی، سلامتی و لبخند ...بدون که در قلبِ من، همیشه جایی امن خواهی داشت، جایی که فقط با عشقِ مادرانه پر می‌شه...
من و بابا دوستت داریم، تا بی‌نهایت! ❤️
**"خدایا! سپاسگزارم برایِ این فرشته‌یِ کوچیک، این تجلیِ عشقِ ناب. شکر برایِ نفس‌هایی که با وجودِ اون می‌کشم، و شکر برایِ قلبی که خونه‌یِ عشقِ اونه"**


#سه ماهگی
#کودک
#ماهگرد
مامان دنیز مامان دنیز ۱۵ ماهگی
سلام می‌خوام از تجربه خوابیدن دنیز بگم
خوب دنیز تا قبل چهل منو کشته بود شبا بیدار بود روزا کم می‌خوابید گریه زاری
تا چهلش دقیقا بعدش شبا ۱۰ می‌خوابید یبار ۱۲ بیدار میشد یبار ۲ یبار ۵ تا ۵ می‌خوابید قشنگ بیدار هم چی بگم بیدار میشد شیر میخورد. می‌خوابید
تا الان که فردا سه ماهشه دقیق ساعت ۱۰ می‌خوابه الان ساعت ۲ پامیشه برا شیر و ساعت ۵ برا شیر بیدار میشه و ساعت ۶ کلا دیگه بیدار میشه
این بود که خداروشکر شبا میخوابه
حالا من چیکار کردم. شاید به روند خوابش کمی کمک کرد
اول همه از ساعت شش بعد از ظهر نمیزارم بخوابه همش بازی همش هستش میکنم
تا نه نیم شکمش با روغن زیتون ماساژ میدم
و سعی میکنم پیپی کنه بعدش قطرش که یدونه پدیا لاکت میدم
میبرم می‌شورم میارم بکنم بازی میکنم
بعد حسابی که گرسنه میشه شیرش میدم می‌خوابه
اینم از این. ولی خوب روزا خیلی اذیت می‌کنه دیگه همش میگه کنارش باشم
ولی خوب همیشه اینجوری نمی‌خوابه مثلا شبا این همه نمی‌خوابه بعضی اوقات اذیت می‌کنه