۱۰ پاسخ

عزیزم چشاشو😍.اصلا مادرشدن حس هیجان انگیزیه،هرچقدر خسته و ملول باشی با یه خنده ش همه رو میشوره میبره قسمت همه آرزومندان بشه الهی

خداحفظش کنه دختر گلت رو♥️♥️

ای جاااان عزیییزم شیرین ترین روزامونو
داریم سپری میکنیم کلی ازش فیلم بگیر یادگیری میمونه من تا شروع می‌کنه گوشی رو میارم 😂😂

اخ فداش بشم مبارکه عزیزم 💕 پسر منم حرف میزنه باهامون🥺💙

خداحفظش کنه😘❤️

ادیت ماهگرد تولد خانوادگی عکس بارداری و هر ادیت دیگه ای انجام میدم هر ادیت ✨️فقط و فقط ۳۰ تومن ✨️
عکس های بی کیفیت را هم به بهترین صورت ب کیفیت اصلی تبدیل میکنم
شماره در بله ۰۹۳۷۵۵۰۲۹۱۰
تعداد بالای ۵ تا تخفیف داره

اخ جیگرشو‌ بگردم
چ نگاهی کرده شیرین خانم
خدا برات حفظش کنه عزیزم
مهوان من 21 فروردینه
امروز س ماهه میشه دخملکم

عزیزم خدا حفظش کنه
انگار با دختر من تو یه روز به دنبا اومدن
دخترم 20 فروردین

خدا همه ی بچه ها رو برای پدرو مادرشون نگه داره❤️❤️❤️

آی چ نازه عین مهوا من

سوال های مرتبط

مامان جوجه🐣 مامان جوجه🐣 ۱۶ ماهگی
تااینکه دیدن من زور ندارم دکترم شرو کرد داد زدن که زور بزن الان بچه خفه میشه گیر کرده بود اونجا بود که من دردام یادم رف و فقط ترسیده بودم چندنفر اومدن شکممو فشار میدادن و من جیییییغ های خیلی بدی میزدم یادم میاد موهای تنم سیخ میشه واقعا
همون حین حس کردم ی چیزی پاره شد بله دکترم مجبور شده بود برش بزنه کلی پاره شدم ۱۵ تا بخیه خوردم بعدش خلاصه بچمو کشیدن بیرون از بس مونده بود تو کانال زایمان کف سر بچم کج شده بود الهی بمیرم واسش خیلی ترسیده بودم حس خیلی غریبی داشتم من برعکس تمام مادرا اون لحظه بی حس بودم انگار تمام دنیا ایستاده بود انگار روحم تو تنم نبود نمیتونم وصف کنم ولی من تا ساعتها گنگ بودم حتی وقتی بخیه هامو بدون بی حسی واسم میزد و من تار به تارشو با وجودم حس میکردم حتی اخ نگفتم انگار که مرده بودم حتی نگفتم میخوام دخترمو ببینم بعد تقریبا ۴۰ دقیقه که بخیم تموم شد من با دخترم تنها شدم اونجا بود که انگار ی سیلی محکمی تو صورتم خورد که خودتو جم کن دختر پاشو دخترت اومده من با اون حالم با اونهمه بخیه و درد و خونریزی پاشدم از تختم که خیلی بلند بود بزور اومدم پایین و دخترمو نگاه کردم و اشکام بی اختیار جاری شدن باورم نمیشد این پایان اونهمه انتظار من بود شیرین ترین لحظه عمرم بود من تمام دردا یادم رفت و سرپا شدم خیلی صبوری کردم خیلی تحمل کردم تمام کارای شخصی خودمو دخترمو انجام دادم از نظر خودم قوی ترین ورژن خودمو وقتی دیدم که مادر شدم هم به خودم هم به تمام مادرا افتخار میکنم خوشحالم که خدا تجربه مادرشدن بهم داد من تونستم و از پسش بر اومدم مطمئنم شماهم میتونین خانمایی که زایمانتون نزدیکه اصلا نترسید خدا هست همین فقط ارزو میکنم همه طعم شیرین وصال بعد ۹ ماه رو تجربه کنن ❤️
مامان 𝒜𝓇𝒶𝒹🍼🩵🧸 مامان 𝒜𝓇𝒶𝒹🍼🩵🧸 ۷ ماهگی
پارسال همین موقع ها بود ک باردار بودم اما نمیدونستم
تو دلم تو ذهنم تو قلبم ی حسایی بود اما نمیدونستم و مطمن نبودم ک نی نی دارم اما حالم جوری بود ک باحال بود
من تو زمانی باردار شدم که هیچ نوری تو زندگی نمیدیدم
به نقطه پایان رسیده بودم
هیچ انگیزه ای نداشتم
هرچی کلاس موسیقی میرفتم
باشگاه میرفتم
طراحی کار میکردم
بی فایده بود
رها به معنای واقعی میخواست دیگه زندگی نکنه
یروز حالم جوری بود ک گفتم بذار ی تست بزنم
تستمو تو باشگاه زدم همینجوری چون دوستام خیلی میگفتن بزن فکنیم حامله ای و این داستانا
زدم
مثبت شد
😊
نور دیدم
زندگی دیدم
امید دیدم
همون لحظه اون جنین اندازه یه نقطه کوچولو
شد امید زندگیم
شد همراهم
شد عشقم
شد پناهم
شد راه و چاه شاد شدنم تو زندگی
همون لحظه دلم رفت براش
همون لحظه گفتم خدایا تو میدونستی من به ی بند وصلم تو این دنیا
خدایا چقدر دوسم داشتی که با این اتفاق با این کار وصلم کردی باز ب زندگی
خدایا شکر گزارتم تا ابد
خدایا دوست دارم که آراد🩵 رو دادی بهم یکی از فرشته هات رو سپاردی بهم تا بهش عشق بدم جون بدم مواظبش باشم بزرگش کنم
خدایا چقدر تا ابد قدردانتم و شکرمیکنم که وصلم کردی به زندگی
خدایا نگاهت به زندگی همه بچها باشه نگاهت به پسرم باشه
دوست دارم خدا❤️❤️‍🩹











کولیک فرزندپروری رفلاکس
مامان آقا ماهان🩵 مامان آقا ماهان🩵 ۱۵ ماهگی
یه جوری داره نگام میکنه که یعنی مامان ولم کن دیگه بذار بخوابم🙄😂
بچم به خود کفایی رسیده خودش شیشه شیرش و میگیره🙂‍↔️
حقیقتا ماهان خیلی پسر آروم و خوش اخلاق و خوبیه،اما دو روزه خیلی بیقراره بچم،میدونم دلش درد نمیکنه و از دل درد نیست،مدام بالا میاره،بی حوصله شده،زود گریه میکنه،همش میخواد بغلم باشه و اصلا نمیذاره بذارمش زمین،نمیدونم چیکار کنم🥲
ولی خب درکنارش با اویز های گهوارش بازی میکنه،به صدای من واکنش نشون میده،میخنده،آغو میکنه،دستم و با دستش محکم میگیره و میخواد بلند بشه،با چشماش همه چیز و دنبال میکنه،جدیدا بلند میشم جلوش مثدست و پا میزنه که اونم بغل بگیرم،اما هنوز یاد نداره غلت بزنه گاهی به سمت چپ و راستش میچرخه اما هنوز کامل یاد نگرفته…
اینم بگم که بشدت به موزیک و تلوزیون علاقه داره که من زیاد نمیذارم از نزدیک به تلوزیون نگاه کنه،همشم میخواد که من جلوش برقصم و اون تماشا کنه😑😂
درکل این روز ها هم خیلی سخته هم خیلی شیرین🥹اما با وجود سختیش دوست ندارم اصلا بگذره و دلم میخواد از ثانیه به ثانیه این لحظه ها لذت ببرم😍
مامان mehrsam🩵 مامان mehrsam🩵 ۶ ماهگی
روزهای اول، روزهای انتظار شیرین به پایان رسید و تو اومدی، عزیز دل مادر. شب‌ها، وقتی تو رو تو آغوشم می‌گرفتم و صدای نفس‌هاتو می‌شنیدم، تمام خستگیام تموم میشد تموم تلاشم این بود که آرامشت حفظ بشه؛ شاید اینطوری بود که روی تخت دراز می‌کشیدم و هرچه لازم داشتم رو نزدیکم می‌آوردم، مبادا لحظه‌ای آرامش تو به هم بخورده همش رو دلم میخابوندمت ثابت میخابیدم که آرامش داشته باشی
چقدر صبوری کردم تو این روزها... در حالی که بعضیا از سختی‌ها و بی‌خوابی‌ها می‌گفتند، من از همین بی‌خوابی‌ها عشق می‌ساختم. با خودم میگفتم چرا انقد بی حوصله شدن بعضیا خب این هدیه رو خودتون میخاستین و خدا داد حوصلتونو به خرج بدین و مراقبش باشین از همون روزهای اول بعد از زایمان، بار مسئولیت‌ها بر دوشم بود، اما دم نزدم. صدای "راحیل، طاقت بیار" را بارها از درونم شنیدم، صدای ترق توروق استخونامو می‌شنیدم اما به خودم می‌گفتم: "تو این لحظه را خیلی انتظار کشیدی، و خدا یار و یاور توعه."
و بود...آرزوم اینه که باقی مسیر رو با همین عشق و قدرت طی کنم. کسی که طعم انتظار را چشیده، قدر این لحظات ناب را بهتر می‌دونه
گریه‌ها و خنده‌هات، هر دو نشانه‌های سلامتی توان و من براش همیشه شکرگزارم. همین که هستی، همین که در کنارم نفس می‌کشی، دنیا دنیا آرامش به من می‌دن
عمیق‌ترین آرزوم اینه که وقتی در خواب ناز هستی، تو رو در آغوشم بگیرم و آنقدر محکم فشارت بدم تا تمام دلتنگیم برطرف بشه؛ اما از از طرفی دلم نمیاد که آرامش خواب شیرین تو رو بهم بزنم مادرکم‌...