شما خیلی کم تحملی خواهر ک بای بچه نمی سازی و تحمل نمیکنی اونم پسر ک روزا خونه نیست دیگه واقعاًمعلومه ک خودت دوست نداری ک اون پسر توی خونت باشه اون بچه هیچ تقصیری نداره مقصر اصلی خودت هستی ک میدونستی شوهرت قبلا ازدواج کرده و ی پسر داره باهاش ازدواج کردی الانم باید اونم تحمل کنی الانم بدون اگه قراره ک این زندگی تااخر ادامه پیدا کنه اون بچه هم تا اخر هستش چون پدرش نمی تونه اونو ول کنه بره پس مثل بچه حودت باهاش رفتار کن تا اونم رتم شه و تو را مثل مادرش قبول کنه
الان اگه برعکس بود شوهرت جای توبود بخدا قبول نمیکرد یه بچه اززندگی قبلیت بیاد به هم بریزه همه چیو .بازم شوهرتوبترسون بگو بفرس بره بچه هاتو من ازاول قبول نکردم که اینارم نگه دارم
من درکت میکنم .کاریه که کردیم دیگه .
هیچ کسی نمیتونه شما رو قضاوت کنه
چون تا توی شرایط شما نباشه نمبتونه نظر بده
یا باید انقدر هوشیار بازی ذر بیاری قلق بچه بیاد دستت بدونی نقطه ضعفش چیه
و چه چیزی خوشحالش میکنه
یا باید یه روز تا شب ازش فیلم بگیری یواشکی
یا باید بری خونه مادرشوهرت بگی امدم اینجا بمونم چون تو خونه خودم دیگه توانایی رسیدگی ندارم سخته رفتن خونه مادر شوهرت ولی بلاخره بعد چند روز یه اتفاقی می افته
یا کلا بزاری بری حتی یک روز کامل ازت خبر نداشته باشن کجایی و بگی خسته شدی از شرایط و ....
حتی پنج ثانیه هم دخترت رو باهاش تنها نزار این پسر خطرناکه
شایذ راه دیگه ای هم باشه باز با یه بزرگتر ریش سفید که مورد اعتماد شوهرته مشورت کن
سلام عزیزم.
خوندم عزیزم .خدا کمکت کنه .مقصر شوهرته. چرا مدیریت نمیکنه؟
مادرش شوهر کرده؟ چرا اومده پیش شما؟
دخترش چند سالشه اونم بده؟
چرا انقد بچش بد دلیل چیه یحوری کن باهات خچب بببشه شاید بچش الان نارحنه زن بابا شدی
آره دیگه عزیزم وقتی ازاول باهاش صحبت کردی که بدون بچش میخواییش خب باید الان زیرحرفش نزنه دیگه.بگو اگه اینجوریه پس منم برم دخترموبیارم پیش خودم....اون دعاها که گفتی برات ارسال کرده بودن نرسیده هنوز؟
آخه دلیل نفرتت ازین بچه بدبخت چیه؟؟؟
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.