۴ پاسخ

پسر منم هر شب کمکم میده ولی وسطاش در میره قبلا بهتر گوش میداد الان تا بهش میگم اینو بیار میگ‌سنگینه 😐😐😐😐
منم مثل دختر زیر جفت سینه هام نشونه دارم 🤣🤣

توش راحته شلوار راحت وگشاد دوست داره حتما .

🤩🤩جشنواره 800 تومنی بلو جونیور 🤩🤩
از ی روزگی تا 18 سالگی🤩🤩
کافیه بلو رو بروز کنین
بعد وارد برنامه بشین جونیور انتخاب کنین
🤩🤩N PAX ZA🤩🤩
بعد کد مع رف و بزنین و اطلاعات فرزندتون و بزنین بعد 24 ساعت واریز میشه من خودم واسه بچم زدم داد

عزیزم خداحفظش کنه 🤩😍😍😍

سوال های مرتبط

مامان پسر وروجک مامان پسر وروجک ۲ سالگی
آراد وقتی کوچیک بود هروز مسی بازی داشتیم همون مثیف ماری هر بافت متفاوتی رو میدادم بازی می‌کرد بزرگتر شد دیگه با رنگ انگشتی بازی می‌کرد از اونور هم خب با بافت غذاش هم بازی کرد دیگه گفتم خب این دیگه اوکیه دیگه لازم نیست هی من به طرق متفاوت مسی بازی کنم دیگه گذاشتم کنار حدود یه سالی هست دیگه مسی بازی نکردیم جز همون رنگ انگشتی و بافت غذاش امروز زدم تو کار مسی بازی با آراد چه جالب هردومون ریست شده بودیم هم آراد دیگه دست نمیزد به اردی که با آب مخلوط شده هم من طاقتم کمتر شده بود آراد دستشو که برد تو ارد و آب چندشش شد و یکراست رفت با فرش پاک کرد و من بلند اسمشو صدا زدم یلحظه مکث کردم که دارم اشتباه می کنم بقول یاوری به خودم وصل شدم من وصل شدنم یکم دیره😅
هیچی کلی کاغذ آوردم دستمو کردم تو آرد و بعد گذاشتم رو کاغذ آراد هم خوشش اومد و همینکار رو انجام داد چند دیقه ای مشغول بودیم ولی هنوز وسواس آراد هست دوباره بفکر افتاد برم تو نخش هر روز کثیف کاری بازی کنیم😂😂😂
بلکه تاب آوری منم بالا بره🥴🥴 😁
مامان پسر عزیز مامان مامان پسر عزیز مامان ۳ سالگی
سلام مامانا
حالتون خوبه
خداقوت
میخوام یه ماجرایی رو براتون تعریف کنم که رفتار منو مورد قضاوت قرار بدین.دیروز ما دعوتش شدیم به سفره مذهبی زنونه از طرف همسایه مادرم که سالهاست باهم دوست هستن. منو زنداداشامم دعوت کردن و منم با پسرم رفتیم. تعداد کمی نهایتا با خودشون ۲۰ نفر خانم وسط هم سفره و نون پنیر سبزی و حلوا و از این چیزا گذاشته بودن.
پسر منم طبق معمول پامیشد میرفت پیش بچه ها تو اتاق خوابشون رفت. خانومه همسایه مادرم حدود ۸۰ ساله هست.
پسر منم گاهی می‌نشست آروم با بچه ها نخود کشمش می‌خورد گاهی پامیشد یکم راه می‌رفت. سر همه رو گرم کرد بود با کاراش.اما اذیت نمی‌کرد. تا اینکه آخر مراسم یه دیس سبزی خوردن سلفون کشیده برداشت بمن اصرار کرد که اینو باز کن میخوام بخورم منم خواستم باز کنم یکم بریزم تو بشقاب براش که گفت نهههههه همینطوری میخوام. منم یه گوشه کوچیک ازش باز کردم پسرم شروع کرد دونه دونه سبزی خوردن. تا اینکه یه خانومه گفت یکم از این سبزی بده من ببرم برای بچه هام چون دعا خوندس. مام هرچی به پسرم گفتیم گوش نداد تا اینکه خانوم صاحبخونه دیس سبزی رو از پسرم گرفت و پسرمم یکی زد رو دست خانومه. بعدم خانومه عصبانی شد و گفت تقصیر مادرش هست.
من به خانومه حق دادم که عصبانی بشه
حق دادم که منو مقصر بدونه
بهرحال اون خانم واقعا پیر و بی حوصله بود.
از طرفی هم خوب مگه پسر من چیکار می‌کرد؟ داشت یذره یذره سبزی می‌خورد. اذیتی نداشت کهههه.
حالا سبزی رو هم گرفت ازش اما دلخوری نداشت کهههه
حالا شما بیاین این وسط ما رو قضاوت کنین. اینم در نطر بگیرین پسر من از اون بچه ها نیست یجا بشینه. ادامه در نظر اول