در مورد تاپیک قبل ک انقد حساس شدم و کاملن میدونم بجاهست ولی نمیتونم ثابت کنم!
شوهرم همچین ادمیه هیزه و من بخاطر همین رفتارش تو زندگیم ازش بدم میاد و حتا خوبیم بهم بکنه بازم یه جای دلم متنفرم ازش
ما سنتی باهم ازدواج کردیم وقتی عقد کردیم شوهرم توی شهر دیگ بود و ما با گوشی و زنگ و تماس ویدیویی باهم در تماس بودیم و چت اینا
یه روز زن عموی شوهرم اومد خونمون ک میشه خواهر شوهر خواهرم بعد این زن عموی شوهرمم مثل جاریمه تقریبن دوتا سیب از هم جدا شدن پیش مردا کرم میریزن
بعد یه روز اومد برداشت گفت "من و امیر (شوهرم ک نامزد بودیم) همش باهم صحبت میکنیم تا صبح حرف میزنیم ویدیویی بعد من میگم میرم میخابم امیر ولکن نیست میگه زن عمو چرا زود میخابی بیا حرف بزنیم بعد گفت یه بار امیر زنگ زد من بدون ارایش بودم اوکی نکردم رفتم ارایش کردم گفتم نصف شبی نترسه همیشه ارایش میکنم حرف میزنم
بعد گفت ب امیر میگم زنت اومد پیشت خیلی ببوسش بوسای ابدار بکن از طرف منم بوسش کنم آبدار باشه ها ایجوری ماچ کنی اب از دهنت بریزه"
باورتون میصه با همین وقاحت زن عمو ش اومد گفت ک اینجوری باهم صحبت میکنیم
ب امیر ک تازه عقد کرده بودیم گفتم ک زن عموت اینجوری میگه من دوس ندارم تا نصف شب با یه زن صحبت کنی اون ویدیویی خلاصه گفت نه نیست فلان اون زنگ میزنه و این حرفا ولی من توی گوشی زن عموش دیدم کلی تماس ردو بدل شده بود هم ویدیویی هم صوتی حتا از طرف شوهرم
خلاصه ک شوهرم اینجوری ادمیه با زناییکه بفهمه اینجوری هستن گرم میگیره منم اخلاقش عنشو میدونم ک الان رو جاریم حساس شدم ولی میدونم حساسیت بجاست 😔🥺
بقیه هم کامنت میکنم

۸ پاسخ

تو عید فهمیدی 😐 و خانواده ات‌ پارش نکردن یعنی چی چرا باید با زنعمو شوهرت گرم بگیره
اصلا چرا تا اخلاقش درست نکرد رفتی زیر یک سقف باهاش

ادامه حرفای زن عموش ک میگفت من تا ن۱ف شب باهاش حرف میزنم عموش ازون اتاق میگه چته نصف شبه چی میگن باهم شما بیا بخواب میگه من نمیرم نمیخابم کلی باهم حرف میزنیم
ب شوهرم ک نامزدم بود میگم اینجوری میگه زن عموت میگفت اون واسه اینکه مارو به هم بندازه اینجوری میگه ولی میدونم راست میگفت
ببعد ازدواج وقتی چن ماه پیش وقتی رفتیم خونه مادرشوهرم اینا واسه زندگی این زن عموی شوهرمم توی یه حیاط با مادرشهورم اینا زندگی میکردن
بعد هر موقعه ک من از پنجره میدیدم شوهرم و زن عموش دارن یه جا دوتایی حرف میزنن الکی درمورد چیزای بی مورد نمیددنم گردونی شده و فلان
ب شوهرم میگم چرا یاهاش لاس میزنی حرف میزنی میگه اون گیرم میندازه ب حرف میگیره اینجوری کاراشو ماست مالی میکرد
بعد میگفتم دیگ حق نداری باهاش تنهایی حرف بزنی مگه چیه باز میدیدم اتفاقی توی حیاط میرفتم میدیدم شوهرم واستاده اونم مشسته دارن حرف میزنم تا منو دید میرفت کنار

همون دیگ تو یه خونه زندگی میکردند
احتمالا شوهرت مجرد بوده
پسرای مجرد کون مرغ هم ببینن وسوسه میشن (اینو شوهرمم میگه)
این زنه خودش کرم داشته
احتمالا خبری بینشون بوده شایدم شوهرت می‌ترسه زنه لو بده
همچنان باهاش راه میاد

وای دختر چه طاقتی داری من که غریبم دوس دارم جرشون بدم

زن عموش جوونه؟
با شوهرت اختلاف سنیش چقدره
بعدم چرا باید زن عموش اینارو بگه بهت

وای دخترررررر جرشون بدهههه گونشون پاره کن الان فک میکنن هیچی نمیفهمی هر غلطی میکنن. مادر فلان شده ها

اوووف چقد بد اونوقت تو بچه دار شدی تقصیر خودته ک تو عقد اینو دیدی هیچی نگفتی من بودم تو همون عقد ولش میکردم

همون تو عقد بهم میزدی

سوال های مرتبط

مامان گندم🧚‍♀️🌾 مامان گندم🧚‍♀️🌾 ۲ سالگی
آقا میخام یه جیزی بگم ببنید حق با کیه
خب من از وقتی عمل کردم چون دو هفته دوره نقاهت داشتم دکتر گفته بود نزدیکی نباید داشته باشی تا بخیه هات رو بکشی بعد از وقتی عمل کردم منو دخترم تو اتاق رو تخت میخوابیم شوهرم تو پذیرایی البته خودش گفت میترسم لگد بزنم‌بهت دوم این ک دخترمو نمیتونستم بغل کنم مجبور بودم رو تخت پیش خودم بزارمش خلاصه ک دوهفته تموم شد بخیه هام رو کشیدم از اون موقعه هم همش خودم پیش قدم میشدم خلاصه چون تا ۴ هفته نمیتونستم دخترم رو بغل کنم بازم پیش خودم رو تخت میخوابید حالا چند روز چند بار به شوهرم گفتم بیا سرجات بخواب میگه نمیام هی منم باز گفتم بیا سرجات گفت نمیام اینجا راحتترم منم گفتم منم دیگه نمیام سمتت وقتی برات مهم نیست ک بیای پیشم بخوابی چیزی نگفت خو همچنان تو حالت عادی الان خواب بود ولی الان همچنان بیداره منتظره برم سمتش منم چند روزه خیلی باهاش حرف نمیزنم سر این موضع منم الان منتظره من نرفتم بنظرتون ادامه بدم تا بفهمه ناراحتم یانه قرار نیس همش من برم ک خودش میدونه من بدم میاد جدا بخوابیم حتی وقتی قهریم هم جدا نمیخوابیم
مامان مهرسا و مهراد مامان مهرسا و مهراد ۲ سالگی
امشب یهویی برام سوال شد ک چرا ما خیلی وقته دعوا نکردیم ؟ بعد یکم ک ب روابطمون نگاه کردم دیدم هیچ ارتباطی با هم دیگه نداریم ک کارمون ب دعوا بکشه ...ن حرف می زنیم ن بحث میکنیم ....صبح ک میشه بلند میشه میره سرکار میمونه ناهار زنگ میزنه غذا چیه میگه بریز بیام بخورم ک برم میاد می ریزم میخوره و حین خوردن انقد گوشیش زنگ میزنه و با گوشی حرف میزنه ک ما رو نمی بینه حین خوردن بلند میشه و میره میمونه شب ۱۰ میاد خونه شام میخوره تا میای حرف بزنی میگه من بخوابم یه ساعت بعد بلند بشم سرحال با هم باشیم ....بیدار میشه و میره تو گوشی میای حرف بزنی ی لحظه ساکت شو . دو دقیقه اینو ببینم بعدشم میخواد باز بخوابه ....این شد کل شب و روز ما رابطه و اینام ک الحمدالله نیس ب لطف بارداری ...دخترمم انقد جیغ میکشه وقتی میخوایم نزدیک هم بشیم ...اونکه از غریبه ب هم غریبه تریم ....خیلی دلم برا خودم میسوزه ن همدمی ن هم صحبتی ن جایی دارم برم ....ببخشید سرتونو درد آوردم هیچ کسو ندارم حرف بزنم 😭😭
مامان پرنسس مامان پرنسس ۱ سالگی
امروز خیلی مثل حامله ها بودم ولی خب نیستم شماهم اینطوری شدید؟
از صبح به هر غذایی فک میکنم بدم میاد چندروزه خوراکمم کم شده
سینه هامم درد می‌کنه یه هفته ده روزه ازشون شیر میاد یه قطره با اینکه دخترم از اول شیرخشکی بود
از صبح هم خیلی بی انرژی بودم حال تکون خوردن نداشتم
راستی تازه آزمایش هورمون دادم گفت تخمدانات داره تنبل میشه بهم یه قرص ویتاگنوس با کپسول پی ام اس پوز داده فعلا ده روزه شروع کردم گفت دوماه دیگه بیا بهم می‌گفت فک بچه دوم بکن امکان داره شرایطتت بدتر بشه اینو که گفت اسم بچه دوم اصلا وحشت کردم😱گفتم خدانکنه حالا بعد کلی صحبت گفت جدی علت انقد مصمم بودن برای بچه نیاوردن چیه با قاطعیت گفتم ۹۰درصد شوهرم😂انگار من بچمو از خونه بابام آوردم همیشه هم انتظار داره همه چی بهتر از قبلاً هم باشه یه لیوان آب برنمیداره بخوره از تشنگی نمیره
چون من قبل دخترمم پیش این دکتر میرفتم و میشناخت منو درجریانه دخترمم با بدبختی گیرم اومد ولی خب اون موقع تنبلی خییییلی خفیف بود اصلا کاری به نشدنش نداشت من مشکل ایمنی داشتم با ۵-۶سال بدو بدو بالاخره یه دکتر ایمنی گفت باید لنفوسیت تراپی کنی تا باردار بشی و همین طور هم شد همیشه دعاش میکنم
الان به شوهرم نگفتم دکتر گفته تخمدانات خیلی تنبل شده و اینا وگرنه همین امشب یه نینی میزاری برام آسایش ندارم ک😅
#شیرخشک#پوشک#نینی#نوزاد#رفلاکس#کولیک