امشب یهویی برام سوال شد ک چرا ما خیلی وقته دعوا نکردیم ؟ بعد یکم ک ب روابطمون نگاه کردم دیدم هیچ ارتباطی با هم دیگه نداریم ک کارمون ب دعوا بکشه ...ن حرف می زنیم ن بحث میکنیم ....صبح ک میشه بلند میشه میره سرکار میمونه ناهار زنگ میزنه غذا چیه میگه بریز بیام بخورم ک برم میاد می ریزم میخوره و حین خوردن انقد گوشیش زنگ میزنه و با گوشی حرف میزنه ک ما رو نمی بینه حین خوردن بلند میشه و میره میمونه شب ۱۰ میاد خونه شام میخوره تا میای حرف بزنی میگه من بخوابم یه ساعت بعد بلند بشم سرحال با هم باشیم ....بیدار میشه و میره تو گوشی میای حرف بزنی ی لحظه ساکت شو . دو دقیقه اینو ببینم بعدشم میخواد باز بخوابه ....این شد کل شب و روز ما رابطه و اینام ک الحمدالله نیس ب لطف بارداری ...دخترمم انقد جیغ میکشه وقتی میخوایم نزدیک هم بشیم ...اونکه از غریبه ب هم غریبه تریم ....خیلی دلم برا خودم میسوزه ن همدمی ن هم صحبتی ن جایی دارم برم ....ببخشید سرتونو درد آوردم هیچ کسو ندارم حرف بزنم 😭😭

۱۲ پاسخ

ببخشید سوال برام پیش اومد
با این شرایط آخه چرا بچه دوم؟

عزیزم بخدا منم اینطورم شوهرم صبح میره ناهار میاد ناهار میخوره بعد خواب بعد بیدار چایی میخوره میره تا ده شب بعد شام بعد یکم گوشی دوباره خواب ☹️👻

من نیز همینطوریم
بااین تفاوت که یهو قاطی میکنم صدا میکنم بحث میکنم میگم چرا باید اینطوری باشه ولی دوباره صبح فردا از اول شروع روز رو داریم 🫠

نزدیک نشو
مشکوک باش
جواب زنگش نده بعد پیام بده ببخشید مشغول بودم ناهار مرغ داریم و تمام

اومد بگو غذا رو گار بکش بخور بعد برو اتاق مشغول گوشی باش
بچه رو زود بخوابون خودتم بخواب یا شب برو تو گوشی

اسنطوری کن یک هفته حتمااا

از اول باهات اینجوری رفتار میکرد یا جدیدا اینجوری شده؟

مردا کلا همینه ‌گلم الآنم شرایط سخت شده

وای دقیقا منو میگی شوهر منم همینه 🥺🥺🥺

اینجوری که خیلی بده عزیزم
رابطه ای که توش بحث و اختلاف نظر نباشه که رابطه نیست انقدر فاصله هم خوب نیست سعی کن رابطتو با همسرت نزدیک تر کنی باهاش صحبت کن نیازاتو بهش بگو به اونم گوش بده شاید مشکلی داره الان مردا خیلی فشار روشونه

عزیزم یعنی الان بارداری ؟من متوجه نشدم

باهات هم دردم رفیق😔

الهی عزیزم کاش بشینی باهاش حرف بزنی باهم حرف بزنین درستش کنین

دقیقا منم مثل توام به قول تو هیچکس هم نیست باهاش درد ودل کنم حداقل یکم سبک شم

سوال های مرتبط

مامان هانا مامان هانا ۲ سالگی
هانا ب شدت وابسته شیرمه ، غذا و میوه شم میخوره ولی باز اویزونه شب تا صبح قبلا ی مدتی باز شب یکی دوبار بیدار میشد الان باز دوباره برگشتع و همش شیر میخوره مخصوصا طرفای صبح حدود ۵ونیم اینا
ن پستونک میخوره ن شیشه میگیرع ، اینجوریم نیس ک مثلا بلندش کنم بالیوان اب بخوره بعد بخوابه ، وقتی شیر میخواد هیچی رو قبول نمیکنه چنان دادوفریاد میکنه ک صداش تا دو طبقه پایین ترم میره
نمیدونم چیکار کنم شاید میگین بازی کن و فلان ولی مشکل اینکه ک بیرون بخوام ببرمش اصلا هجکاری نمیکنه ن تو کالکسع میشینه ن حتی دستمو میگیره ب محض اینکه ببینه تو کوچه س کلا برا خودش میره و حتی نمیزاره بهش دست بزنم برا همین خونه ایم همش، ودر هفته د سه باری میریم باغ مادر شوهرم یا میبرمش پشت بوم یا خونه جاریم تو ساختمون ماست میره یا دختر عموش بازی میکنه
خودم واقعا پوسیدم تو خونه ... مامانم نزدیکم نیس ، پیش کسی هم واینمیسته مگه باباش اونم دیگه ۱ ساعت نهایت بعدش بهونه منو میگیره

شب ک میشع دیگه غرعراش شروع میشه تا وقتی بخوابه ، کلا رو خوابشم حساسه باید یا دراز کش شیر بخورا یا تو پتو تابش بدم
اصلا نشسته باشم شیر ننمیخوره، تو ماشین از ۱۰ دیقه ک رد بشه شروع میکنه ب جیغ و داد ، با هزار مکافات گوشی و خوراکی ساکتش میکنم تا برسیم ب مقصد ،
خونه م ک هستیم ننمیزاره جم بحورم از جام
اسباب بازی گرفتم باهاش بازی کنن ولی پرت میکنه اینور و اونور
صبح پا میشه میگه بریم ، رپب زور نگهش میددارم یکی دو ساعت بعد میرم خونه جاریم چند ساعتم هستم بعد اوردنی باز بهونه مییگیره و جیغ و داد
حتی خواب ظهرم پا میشه وسطش شیر میخواد
دیگع واقعا نمیدونم چ کنم

ن میزاره دست ب موهاش بزنم یا کشی چیزی بزنم ن مسواک
مامان جوجه طلایی مامان جوجه طلایی ۱ سالگی
با توجه ب تاپیک قبلم . همسر من شیفت کاره. وقتی برسه خونه هرساعتی ک باشه دیگه کارا یاسینو میکنه چ شستنش چ عوض کردنش چ بازی کردن ،و اینکه خیلی هم بهش محبت میکنه و براش وقت میزاره ،ولی هرکارررری میکنه یاسین کنارش نمیخوابه یعنی من میخوابونمش یا میاد پیشم میخوابه خواب ک رفت میزارمش تو تختش اگه شب پاشه ببینه باش پیششه و من نیستم جییییغ میزنه با چشم بسته اشاره میکنه ب من یا از رو شوهرم رد میشه میاد پیشم میخوابه. همسرم تیلی تلاش میکنه ببرتش بیرون مثلا دیشب رفتیم مهمونی کنار خونشون پارک بود،همسرم گفت تو راحت بشین ببرمش پارک ،نیم ساعت بعد رفتم براشون میوه ببرم دیدم رو تاب نشسته پیاده نمیشه با بقیه وسایل بازی کنه ،تا منو دید چنان ذوق کرد و خلاصه تک ب تک واسایلو باهم سوار شدیم با اینکه همسرمم پا ب پاش میاد و با این قدوقواره سوار اسباب بازی ها میشه باهاش . نمیدونم چیکارکنم از وابستگیش کمتر بشه،مثلا میرم خونه مامانم اماده میشم بیام خونه ی وسیله بیارم و برگردم فوری باهمه دست میده خداحافظی میکنه میره دم در ک باهام بیاد ،کلا رد دادم،همسرم از سرکار میاد میخواد بغلم کنه باهام حرف بزنه اینقد جیغ میزنه میاد میزنتم میشینه تو بغلم کتابشم میده دستم ک بخونم با شوهرم حرف نزنم . بخدا منم ادمم 😪😪😪