آقا میخام یه جیزی بگم ببنید حق با کیه
خب من از وقتی عمل کردم چون دو هفته دوره نقاهت داشتم دکتر گفته بود نزدیکی نباید داشته باشی تا بخیه هات رو بکشی بعد از وقتی عمل کردم منو دخترم تو اتاق رو تخت میخوابیم شوهرم تو پذیرایی البته خودش گفت میترسم لگد بزنم‌بهت دوم این ک دخترمو نمیتونستم بغل کنم مجبور بودم رو تخت پیش خودم بزارمش خلاصه ک دوهفته تموم شد بخیه هام رو کشیدم از اون موقعه هم همش خودم پیش قدم میشدم خلاصه چون تا ۴ هفته نمیتونستم دخترم رو بغل کنم بازم پیش خودم رو تخت میخوابید حالا چند روز چند بار به شوهرم گفتم بیا سرجات بخواب میگه نمیام هی منم باز گفتم بیا سرجات گفت نمیام اینجا راحتترم منم گفتم منم دیگه نمیام سمتت وقتی برات مهم نیست ک بیای پیشم بخوابی چیزی نگفت خو همچنان تو حالت عادی الان خواب بود ولی الان همچنان بیداره منتظره برم سمتش منم چند روزه خیلی باهاش حرف نمیزنم سر این موضع منم الان منتظره من نرفتم بنظرتون ادامه بدم تا بفهمه ناراحتم یانه قرار نیس همش من برم ک خودش میدونه من بدم میاد جدا بخوابیم حتی وقتی قهریم هم جدا نمیخوابیم

۱۲ پاسخ

عزیزم ول کن کشش نده برو پیشش وبه رو خودت نیار ناراحتی تا تموم بشه و برگرده سر جای خودش اگه عادت کرد جدا بخوابه دیگه فاصله میافته بینتون

بنظرمنم نرو

چ نازک نارنجی
بنظرم توی رابطه هر دو طرف باید و می تونن پیش قدم بشن
حالا تو شدی نرو بزا خودش بیاد
مردا کم طاقتن

سلام عزیزم ببخشید شماچندکیلوبودید اسلیو کردید

گوشیش رمز داره؟؟
یه بویی میاد من بودم بهش شک میکردم😶😑

امشب ک گذشت فردا یه لباس س ک س بپوش مرتب کن خودتو ارایش فلان نه ها تمیز و مرتب هی برو از جلوش رد شو اب ببر برا بچه یبار برو یه شکلات بردار بهشم نگا نکن میاد سمتت اومدنی بگو برو بیرون😐تا حالش بیاد سرجاش

نباید بری
بزار خودش میاد بلاخره

نمیدونم این اخلاقم خوبه یا بد ولی توی این پنج شش سال زندگی حتی یه بارم نشده واسه رابطه من پیشقدم شده باشم اصلا نمیتونم واقعا هیچ وقت غرورم اجازه نمیده اصلا عارم میاد که بگم نمیدونم چرا ...نرو بزار همیشه اون منت تورو بکشههن

بشین سرجات
یکمممم اون حرکت کنه

مردای گهواره چرا انقد ناز میکننن من نمیدونم

شوهر منم تو حاملگی بهانه کرد نزنم به شکمت جدا خوابید بعد اونم بچه رو بهانه کرد ۴ ماهگی اتاقشو جدا کردم بازم نشد که نشد این استارت جدا خوابیدن مرده درستم نمیشه من تلاش کردم موقتی درست میشه منم عین خودش شدم برام مهم نیست حتی الان میاد پیشم رو تخت نفسم میگیره انشالا شما اینجور نشید

ن بابا نرو دلیلی نداشته ک نیاد تو بهش گفتی بیا ک، من اینقدر خودم بدم میاد ب یکی کارشو بگم دوستدارم قبل اینکه من بگم خودش خودکار انجام بده

اصن نرو

سوال های مرتبط

مامان پناه❤ مامان پناه❤ ۲ سالگی
خانم ها و مامان هایی که بچه تون رو جای خابشو جدا کردین بیاین ببینم کسی تجربه منو داشته ،،،، من دخترم از همون نوزادی تا نه ماهگی اینا تو تخت کنار مادر ،کنار تخت خودمون بود و مثلا شب واسه شیر بیدار میشد بغلش می‌کردم شیرش میدادم و بعد دوباره میزاشتم داخل تختش و بعدشم ک جای خابشو جدا کردم تو تخت اصلی تو اتاق خودش و خاب مستقل یاد گرفت و همه چی تا همین دو ماه پیش خوب بود ، که دو ماه پیش پناه مریض شد و یکسره تب داشت آوردمش تو اتاق و تو تخت خودمون ،کنار خودم گردنمو بغل میکرد میخابید و بعدش اسهال شد یه ده روزی و حالش اوکی نبود و پیش من میخابید ،خلاصه هی یکی دو شب بردم اتاق خودش ولی گریه کرد و حاضر نشد تو اتاقش بخابه و الان بیشتر از دوماهه کنار من میخابه و یکجوری شدید وابسته شده ک چه خاب روزش چه خاب شبش باشه میاد بزور دستمو میکشه میگه مامان بیا لالا ،دیاز بکش ، بعد دستش میندازه دور گردنم تا خابش ببره ،،، حالا این وسط ما اسباب کشی به خونه جدید هم داریم ،بیاین بگین من چطوری دوباره پناه و جای خابشو جدا کنم و خودش مث قبل بره تو تختش و بخابه پناه الان ۱۹ ماهشه
مامان پناه مامان پناه ۱ سالگی
سلام دوستان دخترم یه دو روز اسهال بود و سرفه هم میکرد رو سینش خر خر میکرد الان از دیشبه ابریزش داره دکتر خوبم تا شنبه پره و تعطیلی
نمیدونم چیکار کنم از دیشبم گفتم تو اتاق خودش تو تختش بخوابونم وقتی خوابید تو پذیرایی بردمش تو اتاقش تو تختش گذاشتم منم تو اتاقش خوابیدم بعد دیگه ازساعت ۳ بیدار شده گریه میکنه و تا خوابش میبرد بغلم میزاشتم تو تختش گریه میشد انگار اصلا دوست نداره بخوابه فقط کنار من حتی تو اتاقم دوست نداره بخوابه چون یه مدت کلا تو پذیرایی باهم میخوابیم فقط همونجا میخوابه میخوام کم کم جا خوابش هم کم کم جدا کنم به اتاق خودش عادت بدم از خودم جدا کنم کمتر وابستم باشه چیکار کنم به نظرتون(فکر کنم ترسیدنم تنهایی و جدا میترسه چون تنها هم تو اتاقش نمیره حتی روزا یا میره اسباب بازی میخواد میره میاره تو پذیرایی مگه خودم تو اتاق باشم که اونم باشه در طول روز) هم برا سرماخوردگی (میگم برا سرماخوردگی دکتر نبردم بدنش عفونتی چیزی نشه خیلی کم پیش میاد دکتر ببرمش)هم جدا کردن جا خواب تجربه دارین بگین
مامان مهرسا مامان مهرسا ۱ سالگی
دیروز ک از بیمارستان مرخص شدم مهرسا مونده بود خونه تو راه دل تو دلم نبود گفتم الان فراموشم کرده خیلی گریه کردم ب شوهرم گفتم یه اسباب بازی چیزی بخر من دست خالی نرم خونه ....وقتی درو باز کردم یه لحظه نگام کرد بعد داد زد ماماااااان و با تمام وجود گریه کرد با تمام وجودش مث آدمی ک یه جایی تمام بغض هاشو نگه داشته ک گریه نکنه ولی یه جایی دیگه نمی تونه بغلم نمی یومد رفت بغل باباش و گریه گریه گرفتم بوسش کردم بعد یکم دلش نرم شد نشستم اومد بغلم نشست سرش رو گذاشته بود رو سینه ام گریه میکرد میومدن ازم بگیرنش جیغ میزد تا چن ساعت هرکس نزدیک من و خودش میشد گریه اش اوج میگرقت می‌ترسید بازم ازم جدا بشه .....ب زور بقیه رو راضی کردم گفتم برید اون ور یکم ترسش بریزه .....اومده بود پیش من خوابیده بود بلند نمیشد بازی کنه ......خیلی سخته دور بودن از بچه خیلییییییییی اینم از کابوسی ک از روز اول بارداریم داشتم و ۳۵ هفته خواب و خوراک نداشتم ک برم بیمارستان چی میشه و خب گذشت .....خدا سایه ی تمام مادر هارو حفظ کنه رو سر بچه ها