۱۱ پاسخ

وای دختر منم هر روز یک تخم مرغ برمیداره بیا کیک درست کنیم دیونه شدم واقعا

حالا واسه من برعکس بچه های شما از هیچی کار نداره فقط بهانه گیری وگریه داره پدرم رو درآورده هر جا میرم هم فقط گریه می‌کنه دیگه از زندگی سیر شدم😭😭😭😭

درسته خودم درحد خرف بلدم ولی پسرت باید بدونه قانون اینه ثندلی جاش تو پذیرایی اسمونم زمین بیادنبایدببره تو اشپزخونه هرچقد گریه کردتو نظرت عوض نمیشه اولش سخته بعدک دید مصممی ول میکنه

وای دقیقا.پسرای منم همینن.دیونه شدم بخدا.اعصاب واسم نمونده

دختر من ی سره میز عسلی میبره آشپزخونه کاراشو خودش میکنه
دیگه خیلی داشت رو مخ میرفت و کار خطرناک می‌شد دو تا بزرگتره رو یکی از پایه هاشون رو درآوردیم گفتیم شکسته یکی ک خیلی کوتاه تره گذاشتم ک استفاده کنه
طبیعیه بابا
دختر منم ظرف میشورم ی سره لیوان ها رو پرمیکنه بازی میکنه و متاسفانه میریزه رو فرشها و من باز شب قبل خواب بالا میگیرم ک تاصب خشک بشه

اووو مال من دوتا هستن هرروز گل میز هارو میچینن روی هم، صندلیا رو بعنوان قطار و ماشین استفاده میکنن، بالش هارو میبرن توی سالن وووووو منم دیواااانه شدم و مرتب جمع میکنم😵‍💫

آخ آخ دقیقا پسر منم بخدا میز و صندلی آشپزخونه رو فروختیم از دستش الان با چهار پایه میره میاره میره روش میگه خودم بلدم مامانی تو بلد نیستی برو کنار میخوام برای بابا غذا درست کنم

وای گفتی برا منم اشپزی که میکنه کابینت ها همه بسته از ترسش ۲۴ساعته رو اپن هاس همش خراب کاری یعنی ب تمام معنا روانی م

واسش از این آشپزخونه کوچیک ها بخرین با چند تا وسیله ببینین با اونا بازی میکنه بجای اینا یا نه

دختر منم میکنه
چیزی نیس ک انقد حرص میخوری
فقط روغن و اونارو دم دستش نزار

پسر منم مدام رو کابینت هاس هرچی با زبون خوش میگم ،دعوا میکنم انگار نه انگار

سوال های مرتبط

مامان حسین مامان حسین ۵ سالگی
واقعا از وقتی ازدواج کردم و به خصوص وقتی مادر شدم تازه فهمیدم مادرم چقدر فرشته است...واقعا حقه که بهشت زیر پای مادرها باشه، هر چی بیشتر میرم جلو بیشتر به این نتیجه میرسم، دو هفته پیش خیلی بد سرما خوردم رفتم دکتر اومدم به سختی وایسادم پای گاز غذا پختم که شام داشته باشیم و بعدش هم کارای حسین و شستشو ظرف ها و کارای خونه هیچ کس حتی یه لیوان آب دستم نداد چقدر دلم پر کشید برای خونه مامانم که وقتی مریض میشدم نمیزاشت آب تو دلم تکون بخوره...
حالا از دیشب که حسین مریض شد همسرم خوابید و من تا صبح بیدار موندم از صبح هم خودم درگیر دکتر و سونوگرافی بودم حسین پیش مامانم بود، غروب همسرم اومد خونه دیدم اونم مریض شده اونم بد مریض افتاده یه گوشه نه حرف میزنه نه هیچی حتی غذا نمیخوره لقمه گرفتم دادم بهش خورده خودم دارم از پا میفتم سرگیجه دارم از بی خوابی ولی باید حسین رو هم نگا دارم نره سمت باباش که اون استراحت کنه...
دلم میخواست حداقل منم وقتی مریض میشم همسرم بگه برو یه ساعت تو خلوت خودت استراحت کن من پیش بچه هستم
مامان کیانم👶 مامان کیانم👶 ۴ سالگی
.🧸🎈بازي مغز ساز به معنا بازي هايي كه باعث ایجاد ارتباطات جدید بین نورون‌ها (سلول‌های مغزی) می‌شوند🌱🧠🔹 بازی شماره ۱:تطابق الگوی دست‌هاکارت‌هایی با تصاویر مختلف از حالات دست رو روی دیوار بچسبونین و از کودک بخواین همون حالت رو تکرار کنه. این بازی باعث تقویت هماهنگی چشم و دست، تمرکز و تشخیص الگوها می‌شه.🌱🧠🔹 بازی شماره ۲:فلش‌هایی با جهت‌های مختلف روی کارت بکشین و از کودک بخواین جهت‌ها رو با دست نشون بده یا نام ببره. این بازی به درک فضایی، تمرکز و هماهنگی چشم و دست کمک می‌کنه.🌱🧠🔹 بازی شماره ۳: انتقال عدس‌ها با قاشقبا یه قاشق کوچیک، عدس‌ها رو از یه ظرف به ظرف دیگه منتقل کنین. این بازی مهارت‌های حرکتی ظریف، تمرکز و هماهنگی چشم و دست رو تقویت می‌کنه.🌱🧠🔹 بازی شماره ۴و ۵:راه رفتن روی خطیه خط روی زمین بکشین و از کودک بخواین روی اون راه بره. برای چالش بیشتر، می‌تونه یه توپ روی سرش بذاره! این بازی تعادل، هماهنگی بدنی و تمرکز رو بالا می‌بره.🌱🧠 ‏‎بازی کنید و رشد کنید و از این زندگی لذت ببرید 🩷🫀🧠🌱‏