چند روز دیگه سالگرد ازدواجمونه و من بیشتر از همیشه دلم میخواد این ده سال رو برگردم عقب و تو نامزدی بهم بزنم و برم دنبال هدفام و آرزوهام، یا با کسی ازدواج کنم که بعد این همه سال زندگی هنوز یه چراغ کوچیک گوشه قلبمون روشن باشه، و دلمون به هم گرم باشه، کسی که زبون همدیگه رو بفهمیم، و قدر همدیگه رو بدونیم...
یک روز همسرم همه دنیام بود، اما بعد زایمانم بی هیچ دلیلی سرد شد، یه جوری که کاملا حس میکردم دلش میخواد تو زندگیش نباشم، دخترم ۲۰ ماهشه، به اندازه همین ۲۰ ماه تلاش کردم روحیه م رو نگه دارم و زن خونه و مادرخوبی باشم اما همه چی برام فرسایشی شده، حتی یه بغل یه بوسه یه کلمه محبت آمیز، میتونه خستگی رو از تن آدم دربیاره، از راه میرسه سلام هم نمیکنه، و من نمیدونم ذخیره محبتی که دارم خرج دخترم میکنم تا کی دووم میاره و من تا کی میتونم به این زندگی سرد و بی عاطفه ادامه بدم...

بچه بچه بچه رفلاکس رفلاکس رفلاکس واکسن واکسن واکسن پوشک پوشک پوشک

تصویر
۱۶ پاسخ

عزیزم زندگی بالا و پایین داره هرکسی ممکنه یه دوره ای بی حوصله باشه یا اشتباه کنه ببین آدم با بهترین آدم هم ازدواج کنه هیچ تضمینی نیست همیشه اون آدم خوب بمونه به خودت هم نگاه کنی قطعا طی سالها خیلی اخلاقها یا رفتارهات عوض شده همه اینها رو گفتم که بگم زندگی شما با یه بچه قطعا ارزش جنگیدن داره جا نزن درسته شاید بنظرت دلیلی نداشته باشه رفتارش اما ارزش داره همه تلاشتو بکنی دوباره زندگیت خوب بشه شده با یه بزرگتر خیرخواه مشورت کنی یا بری پیش مشاور هرکاری که از دستت برمیاد

اخاخ گل گفتی
برگردم ب عقب دقیقا خاستگاری که یماه قبلش اومد رو قبول کنم یا ...
البته اینا همش فرضیه هست...
من دنبال رویاهامم رفتم چی میشه مگرررر
اخرش یه مرد نفهم از دنیا نصیب اکثر مااا😃😄😁

عزیزم محبت علاج همه دردهاست ولی بیشتر از همه چیز خودت مهمی به خودت برس،ب هیکلت،لباست،ورزشت وداشته باش،ارایش ملایم،نکه همش مشغول بچه بشی و از زندگیت غافل

عزیزم قطعا کسی بدگویی تو کرده چون منم یادت اینطور شدم
ازش بپرس کی پشت حرف زده
خودش اگر بگه خوبه مشکلتون حل میشه
خیر نبینن همش بد آدم میگن کی با پسرشون زندگی میکرد جز تو طفل معصوم
جز ما 😘

خدا لعنت کنه مردایی رو که مارو با هزار امید و ارزو از خونه پدرمون میارن و بدبختمون میکنن
روح و روان و جسم و همه چیمونو میسوزونن

کاش خدا به ما زن‌ها هم اندازه مردها احساس میداد…

باتمام وجودباپوست واستخون درکت میکنم وکردم منم همه اینروزا داشتم ودارم شوهرمنم یه آدم بی لیاقت وبی خانواده اس انقداذیت شدم من بچه دوم خداخواسته باردارشدم خیلی روزای سختی گذروندم بچم رفلاکسی ازعصرتاصبح روزبعدفقط جیغ میزدوگریه اصلاآروم نمیشددریغ از ذره ای کمک کنه میرفت بیرون همش آخرشب میومدغذاش میخورد تازه بچه خوابونده بودم ازسرصدای ظرف وظروف بیدارمیشدبازگریه اینم میخوردظرفاهمینجورکثیف میذاشت میرفت واسه خودش میخوابیدهنوزاگه بچه گریه میکردچقدغرمیزدساکت شو دیگه و....واقعاازم یه آدم روانی ساخت خودش یطرف خانواده بی همه چیزش یطرف چقدرگریه میکردم بخداگاهی حتی نمیشدیه دسشویی برم دختربزرگم کلاس اول بودهفت سالش بودبیدارمیشدمیگفت مامان بده من کمی نگهدارم تودرازبکش ازبس مینشستم روپا مقعدم زخم شد بواسیرگرفتم مدام خونریزی میکرد و...هیچوقت شوهرم وخانوادش نمیبخشم خداهم ازشون نگذره زندگی منو دوتابچه روتباه کردن

شوهر منم دقیقا بعد به دنیا اومدن دخترم 360 درجه عوض شده.کم آوردم خسته ام با یه آدمی که اندازه ارزن بهم محبت نمیکنه.

والا همه ی اینایی که گفتی شوهر منم هست اینجوری .. خیلی بده واقعا چاره ای براش ندارم .. انگار اینا افسردگی بعد زایمان گرفتن

از صحبت هاتون اینطور استنباط کردم که همسرتون بچه نمیخواسته. درسته؟

زندگی مام هیچ وقت مثل قبل بچه نشد حداقل شاید فعلا نشده امیدوارم درست بشه درکت میکنم خیلی

به چه دلیل سرد شده
باهاش حرف بزن برید مشاوره

برید مشاوره

ب چ دلیل سرد شده

باهاش صحبت نکردی؟ نپرسیدی مشکلش چیه؟

باهاش صحبت نکردی در این مورد؟

سوال های مرتبط

مامان آرنیکا مامان آرنیکا ۲ سالگی
خدای مهربون تو که اینقدر بزرگی تو که اراده کنی کوه رو جابجا میکنی به دل من مادر یه نگاهی بنداز ،من که جز تو کسی رو ندارم،در خونه کی برم،از کی بخوام این درد و این سنگینی رو از روی قلبم برداره ،چقدر یه زن باید حواسش به همه چی و همه کس باشه، امروز به همسرم گفتم عزیزم منو ببخش اگه ۲۴ آذر دیدی دنبال بهونه ام اگه دیدی گریه میکنم و بهت میگم دلم میخواد برم حرم ،گفتم درکم کن تولد قشنگ ترین فرشته خداست ،کسی که با وجودش طعم مادری رو چشیدم تنها بچم که شیر خودمو دادم وطبیعی دنیا اوردم،خداروشکر که درکش بالاست گقت هرچی آرومت میکنه بگو انجام بدم ،ولی مگه کاری ازش برمیاد ،الان که تایپ میکنم اشکام داره بی صدا میریزه تا ارنیکا بیدار نشه ،حتی تو اوج غصه هام باز باید حواسم باشه من یه زنم همسرم اذیت نشه ،یه مادرم ارنیکای نازم با دیدن گریه هام گریه نکنه،امام رضا هم کلافه شده اینقدر میرم و پیشش گریه میکنم ،اینقدر بغض تو گلومه که ترس دارم از ترکیدنش،مثله اول مهر که داغ خریدن وسایل مدرسه هاشون به دل مونده بود،آخ که چقدر سخت میگذره ،خدایا منو میبینی اصلا؟بسه دیگه چندسال عذابم قراره بدی لااقل بهم بگو