۷ پاسخ

چ اصراری داری از پوشک بگیری بخدا خودش یاد میگیره من دخترم تا ۳ سالگی مای بی بی بود ولش کن

خب خداروشکر که صبورتر شدی
خیلی عجله نداشته باش واسه پوشک عوض کردن حالا تا ۳ سالگی پوشک بشه چی میشه
البته اگه واسه خرید پوشک دغدغه داری میخوای از پوشک خریدن راحت بشی فرق میکنه

بچه ها تو این سن برای خیلی از چیزا مقاومت میکنن. تنها راهش اینه که حواسشو پرت کنی. منم چند بار مثلا به دخترم گفتم بریم دسشویی جیش کنیم یا بغلش میکردم میگفتم بریم دسشویی اونم مقاومت میکرد و گریه. از اون روز فهمیدم وقتی کاریو دوست ندارن اصلا نباید درموردش باهاشون حرف بزنیم از این به بعد هر موقع میخوام ببرمش شروع میکنم یه خاطره براش تعریف میکنم مثلا براش میگم رفتیم پارک تاب بازی کردی همینطور که ذهنش درگیره اون خاطره میشه منم میبرمش دسشویی منم به خاطره ام ادامه میدم تا کارش تموم بشه🤣🤣🤣 ولی خیلییی تاثیر داره حتما امتحان کن
حتی موقع غذا خوردن و لباس عوض کردن

میتونی بوش کنی بگی پیف پیف بو میدی بدو ببینم کی زود میرسه دستشویی آب بازی کنیم تمیز بشه.تو دستشویی شیر آبو بده بهش اجازه بده یکم با آب بازی کنه بعدش ب زبون بگیرش تا آروم آروم عادت کنه

فقط این رفتار ورو هر آموزشی انجام نده ،چون بچه دیگه شناختش ازت کامل میشه و می‌فهمه که باید حتما یاد بگیره چون مامان عصبی میشه .
آموزش باید جوری باشه که بچه نفهمه این آموزشه باید یه نوع بازی باشه واسش ،باید خیلی از این آموزش یاد بگیری تا درست عمل کنی .

عزیزم دادزدن واینا روان بچه و نابودمیکنه میدونم گاهی وقتا انسان کنترلشوازدست میده ولی دیگه تکرارنکن عذاب وجدانت اروم میشه

خانوما از پوشک نگرفتم برای تعویض پوشک منظورمه نمیاد بریم بشورمش

سوال های مرتبط

مامان هانا مامان هانا ۲ سالگی
کاش یکی بیاد یه جمله بگه دلم آروم بشه...تو تمام این دو سالی که مادر شدم واقعا میتونم بگم از خودم از جسمم روحم توانم از تمام زندگیم واسه درست و سالم بزرگ کردن هانا گذشتم.یه نوزاد نارس با هزاران هزار دردسر بیشتر از یک نوزاد معمولی..تمام توانمو گداشتم براش که به بهترین و سالم ترین شکل بزرگ بشه با بهترین تربیت...شبایی که از خستگی له بودم اما کتاب خوندم سرچ کردم مشاوره گرفتم واسه رفتار صحیح با بچم...با شوهرم بحث ها و مجادله ها سر همین موضوعات...از خودم الان عصبی ام دلم داره میترکه یه مدته انقدر فشار مسائل مختلف روم بوده بخصوص مریضی های پشت سرهم هانا موضوع عفونت ادراریش که همه کار میکنم و خوب نمیشه و بازم کارش به بستری رسید...اانقدر تحت فشارم که امروز سر هانا بخاطر یه موضوع کاملا بی ارزش داد زدم یجوری داد زدم که بچم لرزید..بعدش بغلش کردم و زار زار اشک ریختم اونم با گریه من‌گریه میکرد و اشکامو پاک میکرد و مدام میگفت ماما ماما....دلم کبابه واسه بچم...واقعا حس میکنم به آخر خط رسیدم...دیگه توان ندارم.دیگه کشش ندارم...۴ ساعت داخل دسشویی باهاش بازی کردم تا بتونم نمونه ادرارشو بگیرم و نشد یه لحظه رفتم براش آب میوه بیارم و برگردم دیدم کلی ادرار کرده و من نبودم که ظرفو پر کنم انقدر خسته شده بودم که سرش داد زدم...اخه اون طفل معصوم ک مقصر نبود...واقعا حالم از خودم بهم میخوره..اون مادری که دلم میخواست باشم دیگه نیستم...تن بچمو لرزوندم....بخدا توان این همه فشار و استرس رو دیگه ندارم😒😔😔
مامان کارن و تو دلی🤍 مامان کارن و تو دلی🤍 ۲ سالگی
من عموما تلاش می‌کنم با کارن آروم و منطقی و با حوصله رفتار کنم
اما مواقعی مثل امروز که چند بار تکرار کرد یهو کنترلمو از دست دادم داد زدم و دستشو کشیدم
اصلا بابت کثیفی خونه چه می‌دونم لجبازی یا شیطونی و فلان نیست
بخاطر سلامتی خودشه
مثل امروز چند بار یهو دستشو از تو دستم می‌کشید میدوئید تو کوچه و جاده و...
چند بار با آرامش دنبالش رفتم و باهاش صحبت کردم
اما یهو دوئید یه خانومه اومد جلوم بچه یه لحظه از جلو چشمم غیب شد فکر کردم پرید تو جاده قلبم وایساد وقتی رسیدم بهش فقط داد زدم گفتم مگه نگفتم نباید بدویی تو جاده؟؟؟؟
یا مثلاً شب داشت با بچه ها بازی میکرد رفته گلی که بچه ها درست کرده بودن برا بازی گذاشته دهنش خورده با اینکه قبلش بهش توضیح دادم چیزی نکنه تو دهنش یا دستشو نکنه تو دهنش وقتی داره گل بازی می‌کنه از دور هم حواسم بهش بود هر چقدر م خرابکاری کرد اصلا بهش بکن نکن نکردم و گیر ندادم
دوباره داد زدم گفتم کاررررن چی خوردیییییی
بچم دو بار گریه افتاد
واقعا ناراحتم
عذاب وجدان دارم
احساس می کنم حقیقتا مادر خوبی نیستم