فرشته های پاکِ خونه‌ی کوچیکِ من🪽🍭
من قبلِ شماها چیکار میکردم؟ کیو انقد دوست داشتم؟ با کارای کی ذوق میکردم؟🥲
میدونین آخر شبا از خستگی دست و پا و کمر برام نمیمونه ولی بازم میمیرم براتون؟🫠
من از بودن شما دوتا کوچولو لذت میبرم عشق میکنم🩵
همه ی کاراتون به جای خستگی بهم انرژی میده🧇
روزایی که لباساتون رو میشورم، حمومتون میدم و تمیز میشین مث ماه، براتون غذا میذارم، میان وعده و صبحونه روز بعدتون رو آماده میکنم، کمد و لباساتون رو مرتب میکنم، اسباب بازیاتون رو جمع میکنم، بهتون مولتی و آهن میدم، حتی از شستن شیشه شیر و پستونکاتون‌ و عوض کردن پوشکتون لذت میبرم باورتون میشه؟
من عاشق جزئیاتیم که مربوط به شماست✨
مث وقتایی که میریم مهمونی و یادم نمیره بهتون ادکلن بزنم و موهاتون رو شونه کنم🫠💙
درسته من شما رو به دنیا آوردم ولی شما منو تو این دنیا نگه داشتین🍒
از خُدا غیر از بودن و سلامتیتون هیچی نمیخوام🤲🏻
همین که منو لایق شما دو تا فرشته ی پاک دونسته خودش یه دنیاس🍯
همین الان از خستگی نمیدونم بلند شم و به کدوم کارم برسم🥺به حدی انرژیم پایین میاد که سرگیجه میگیرم☹️😞ولی خب دارم دو تا عشق پرورش میدم..کار کمی نیس..مامانا به خودتون افتخار کنین💚
دوستتون دارم عزیزای قلبم💜🔒پسرک‌های ناز من 🤍
1405.04.22


فرزندپروری
شیرخشک

تصویر
۱۴ پاسخ

ای جاااانم چه متن قشنگ و پر احساسی خدا حفظشون کنه این شاه پسرا رو 😍❤️

خداقوت بهت مامان خانم 😍🥹

چقد ناز🫶🏻 خدا حفظشون کنه🤍
کاش منم اینروزارو میدیدم برام دعا کن..

خدا حفظتون کنه برای هم💙💙💙

واقعا خدا قوت ما تو یه دونه موندیم بخدا

چه‌متن قشنگی افرین مامان نمونه

گولم سرهمی قل سمت راست فاقی اذیت ناکا؟
احساس دکم فشاری بو پوشاکی هیناوه فقیره

حستو با تمام وجودم میفهمم😍

چقدر قشنگ نوشتی عزیزم 🥹😍
خدا خانوادتون رو نگهدار باشه عزیزم ♥️

ای جانم ماشالله بهشون ❤💋💋

ای جان. 🥹🥹🥹🥹🥹

براستی اوندی سختههه چند برابری شیرین و خوشههه😍
جا اگه یگرا قوماران دکن و پیدکنن خودایههه بو هینده جواانن😂🫠🥹

خدا حفظشون کنه برات😍🧿
منم با یدونه کم میارم بدنم نمی‌کشه حتی شده پا ب پاش گریه کنم ولی تا ب صورتش نگاه میکنم و می‌خنده برام دنیا همونجا برام متوقف میشه ت جای جای صورتش🥺🫀دردش ب جونمممم عشق مامان💋

خدا حفظشون کنه عزیزم

عزیزززززززززم خداحفظشون کنه

سوال های مرتبط

مامان مها مامان مها هفته یازدهم بارداری
مامان یاسین جون🧿 مامان یاسین جون🧿 ۱۶ ماهگی
📝یه درد و دل صادقانه
قبل از بچه دار شدن شاغل بودن یحورایی دستم تو جیب خودم بود ،ولب یوقتایی زیادی مراعات خرج و مخارج رو میکردم و دو دو تا چهار تام به راه بود، یوقتایی هم نه.
تا اینکه خدا یاسین جون رو بهمون داد🙂 و من تموم نه ماه رو به کارم ادامه دادم، درست یک هفته قبل از زایمانم سر کار بودم😁.بعد از اون تا همین امروز به خونه داری 💒مشغولم و نگهداری از یاسین👩🏻‍🍼...
نه ماه حقوق مرخصی زایمان رو می‌گرفتم که البته اون هم منظم نبود و بعد از چهار ماه تازه حقوق سه ماه قبل رو ریختن و خلاصه حقوق هر ماه که واریز می‌شود برای دو ماه قبل بود ولی بازم شکر ، بماند که اداره بیمه سوابق بیمه منو دستکاری کرد 😁و من بجای اینکه بیشتر از وزارت کار حقوق بگیرم کمتر شد، تازه مازاد پولی که بابت بیمه واریز میکردم رو ندادن🤣

خلاصه زندگی در جریان بود 😌
کم و زیاد می‌گذشت 🤲🏻
قبل همه اینا دوست داشتم مناسبت ها پولی💰 تو جیبم باشه تا بتونم کاری کنم ، نه کار خیلی سنگین، در حد کادو کوچیک🎁،چند تا شیرینی🍰 یا حتی به شاخه گل 💐
ولی زمونه جوری تو این یکسال برام چرخید که امروز که روز پسره نتونستم برا یاسین کادو🛍️ بخرم 😞
ناراحتم براش ، خیلی ناراحت😮‍💨☹️
می‌دونم همه چی به کادو نیست و کادو هم همیشه مادی نیست، ولی خب مادره 🤱🏻 دیگه ، همیشه بهترین ها رو برای بچش میخواد😉
به جاش بردمش حموم🧼🛁 ، باهاش بازی کردم 🧸 و عصر اگه بارونی🌂🌧️ نشه میبرمش پارک🪁🎡🎠

همه اینا رو گفتم که بگم زندگی بالا پایین زیاد داره، سر سازگار و ناسازگاری داره⚖️ ولی همینکه خدا منو لایق مادر بودن دونسته شکر، ان‌شاءالله روزگار جوری بچرخه که بتونم براش جبران کنم🤲🏻🙂
مامان bachka مامان bachka ۱۵ ماهگی
مامان مهربونم…
می‌دونم این روزا خیلی خسته می‌شی، می‌بینم که گاهی اخم می‌کنی و صدات یه ذره بلند می‌شه. مامان، من هنوز خیلی کوچولوئم، هنوز کلمه‌ها توی دهنم نمی‌چرخن که بهت بگم چی می‌خوام، اما تو قلبم غوغاست!
نمی‌دونم توی تنم و توی مغز کوچولوم چی می‌گذره، فقط می‌دونم یه نیرویی هست که مدام هل‌م می‌ده… هل‌م می‌ده که دنیا رو کشف کنم، که همه چیز رو لمس کنم، که ببینم اون وسیله‌ها چطوری کار می‌کنن. من فقط کنجکاوم، همین!
وقتی دستم می‌خوره به چیزی و می‌شکنه، قلب من بیشتر از اون وسیله می‌شکنه. من نمی‌خوام چیزی رو خراب کنم، قول می‌دم! اصلاً نمی‌دونم چرا همه‌چیز یهو از دستم می‌افته یا می‌شکنه… خودم هم از صدای شکستنش می‌ترسم.
بعد که تو عصبانی می‌شی، دنیا برام تاریک می‌شه. دلم می‌خواد زار زار گریه کنم، بغض می‌کنم و حس می‌کنم دیگه دوستم نداری… مامان، تو دنیای منی، وقتی ازم عصبانی می‌شی، انگار پشتم خالی می‌شه.
کاش می‌تونستی ببینی که من با همه این کنجکاوی‌های «خرابکارانه»ام، فقط دارم سعی می‌کنم یاد بگیرم چطوری مثل تو بزرگ بشم. منو ببخش که هنوز نمی‌دونم چطور باید مراقب باشم.
مامانی… می‌شه وقتی کار بدی می‌کنم، جای اخم کردن، دستم رو بگیری و بهم یاد بدی؟ من خیلی به آغوشت نیاز دارم، حتی وقتی که شیطونی می‌کنم… بیشتر از هر وقت دیگه‌ای، اون لحظه به مهربونیت نیاز دارم.»







پوشک شیر خشک فرزند پروری