مامان مهربونم…
می‌دونم این روزا خیلی خسته می‌شی، می‌بینم که گاهی اخم می‌کنی و صدات یه ذره بلند می‌شه. مامان، من هنوز خیلی کوچولوئم، هنوز کلمه‌ها توی دهنم نمی‌چرخن که بهت بگم چی می‌خوام، اما تو قلبم غوغاست!
نمی‌دونم توی تنم و توی مغز کوچولوم چی می‌گذره، فقط می‌دونم یه نیرویی هست که مدام هل‌م می‌ده… هل‌م می‌ده که دنیا رو کشف کنم، که همه چیز رو لمس کنم، که ببینم اون وسیله‌ها چطوری کار می‌کنن. من فقط کنجکاوم، همین!
وقتی دستم می‌خوره به چیزی و می‌شکنه، قلب من بیشتر از اون وسیله می‌شکنه. من نمی‌خوام چیزی رو خراب کنم، قول می‌دم! اصلاً نمی‌دونم چرا همه‌چیز یهو از دستم می‌افته یا می‌شکنه… خودم هم از صدای شکستنش می‌ترسم.
بعد که تو عصبانی می‌شی، دنیا برام تاریک می‌شه. دلم می‌خواد زار زار گریه کنم، بغض می‌کنم و حس می‌کنم دیگه دوستم نداری… مامان، تو دنیای منی، وقتی ازم عصبانی می‌شی، انگار پشتم خالی می‌شه.
کاش می‌تونستی ببینی که من با همه این کنجکاوی‌های «خرابکارانه»ام، فقط دارم سعی می‌کنم یاد بگیرم چطوری مثل تو بزرگ بشم. منو ببخش که هنوز نمی‌دونم چطور باید مراقب باشم.
مامانی… می‌شه وقتی کار بدی می‌کنم، جای اخم کردن، دستم رو بگیری و بهم یاد بدی؟ من خیلی به آغوشت نیاز دارم، حتی وقتی که شیطونی می‌کنم… بیشتر از هر وقت دیگه‌ای، اون لحظه به مهربونیت نیاز دارم.»







پوشک شیر خشک فرزند پروری

تصویر
۱۶ پاسخ

متنتون خیلی قشنگ بود❤

عزیزم ممنون بابت حرفای بسیار زیبایت
الان خیلی به شنیدنشون نیاز داشتم🫂❤️
لطفا درخواستم رو قبول کن عزیزم

جااانم ماشالله ♥️♥️♥️♥️

چه عکس دوسداشتنی ای

😭عررررر
منی که با خوندنش چشام خیس شددددد

😔الان خوابید ومن بااین متن روبرو شدم من موندم گریه اخ دختر

با این متن گریه کردم 😔

لباسشو چقد و از کجا گرفتی عزیزم

سلام تورو خدا از لباشس عکس کامل بگیر برام بفرست

لیلی من🥹🥹😘😘

وووووی جووونم‌ مامانی چه قدر قشنگ بود از قول نی‌نی‌هامون🥹😍🥹

با متنتون اشکم دراومد چه زیبا نوشتین🥹❤️

چشام اشکی شد🥺🥺

‌🫠الان چقد نیاز داشتم به شنیدن این‌حرفا

♥️♥️🫶🏻

میشه از لباساش عکس کامل بگیری

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق ۱ سالگی
مامان آیلین مامان آیلین ۱۵ ماهگی
واقعا از خدا هیچی نمیخوام نه پول نه خونه نه ماشین هیچی برای خودم نمیخوام فقط میخوام بچم خوب بشه چرا وقتی فک میکنم چالش بچم تموم شده خدا باز یه چالش دیگه جلوم میزاره ،من از وقتی بچم به دنیا اومد فرو پاشی روانی شدم به زور خودمو جمع کردم که بخاطر این بچه زندگی کتم تا مرز ججنون رفتم یه بلاهایی سرم اومده که که تو عمرم فکرشو نمیکردم یخوام اینارو تجربه کنم همش فک میکردم تموم میشه دیگه راحت میشم این یکی دیگه اخراشه اما خدا باز یچیز سخته دیگه رو به روم قرار میدادم تا دوباره تو تنهاییام باهاش بجنگم ،نمیفهمم چرا انقدر بچه داری واسه من سخت شده به اطرافیانم که نگاه میکنم میگم چرا فقط من اینطوریم بچم حساسیت به پروتیین گاوی داشته شیر نمیخورده النم که غذا بافتدار نمیتونه بخوره،میگن خدا ادماییو که دوست داره فقط عذاب میده سختیشونو بیشتر میکنه خدایا اگه میخوای با بچم عذابم بدی جونمو بگیر زاحتم کن ذره ذره داری ریشمو خشک میکنی نمیتونم با کسی حرف بزنم انقدر که دلم پر بود اومدم اینجا نوشتم تا دلم اروم بگیره ..