انقد درد کشیدم هی گریه میکردم خودمو میزدم که تورخدا هرچقد پول بخاین میدم فقط ببرینم سزارین چیزی از درد متوجه نشم هی میگفتن نمیشه دیگه سر بچه اومده تولگن گفتم خب برام بیحسی اپیدورال که قولشو دادین بزنین گفتن نمیشه ما اینجا هیچ امپول بیحسی نداریم گفتم چطور ندارین شما که قولشو داده بودین کلاه گذاشتین سرم گفت برا این گفتن که نترسی دیگه انقد التماس کردم تورخدا شده یه مسکنی قرصی چیزی هرچی هست بهم بدین تحمل این دردو ندارم ... محل نمیدادن هی میومدن فقط معاینه میکردن میگفتن ۴ سانتی دیگه ساعت ۱۰ صبح بود که اومد معاینم کرد خیلی دردناک معاینه کرد که یهو کل پاهام خیس شد و کلی خون اومد نگو کیسه ابمو ترکوند منم هی جیغ میزدم و التماس میکردم دارم میمیرم از درد یه کاری بکنین برام میگفتن باید این درد بکشی کاری از دست ما بر نمیاد و رفتن بیرون منم تو اتاق تنها انقد جیغ میزدم وقتی درد ولم میکرد خابم میومد دوباره میگرفت جیغم کل بیمارستانو پر کرده بود رفتگر بیمارستان دلش سوخت برام گوشیشو داد بهم گفت زنگ بزن هراهت بیاد اگه بفهمن اخراجم میکنن منم زنگ زدم بابام گفتم سریع اجیمو بفرست داخل

۱۰ پاسخ

وای خدا… خوندنشم اعصابمو خرد میکنه😮‍💨 چرا طبیعی میارید؟! از همون اول برید دنبال سزارین… طبیعی به نظرم آمادگی و شجاعته خیلی زیادی میخواد.

عزیزم کاش اینارو با این شدت نمینوشتی هر کی بخونه خیلی میترسه
من سه روز بستری بودم پدرمو در آوردن ولی اصلا دلم نمیاد به خانومای باردار ک نزدیک زایمان شونه تعریف کنم

اینارو میخونم استرس سزارینم کمتر میشه انگاری پوچ میشه
واقعا خدا به زن چه قدرتی میده اینا همرو میتونه تحمل کنه

وای خیلی سخته😔 درد اصلی از اونجایی شروع میشه که کیسه آب میترکه واقعا خیلی سخته

بيمارستان دولتي بود؟

کدوم بیمارستان بوده که انقدر پرسنلش بد بودن؟

همون جیغ و دادی که میزدی نمی‌تونستی رو‌خودت کنترل داشته باشی و خودت کمک خودت بکنی
البته سنت هم کمه عزیزم

خدا ازشون نگذره یزید دربرابر اینا امام زاده بود

یا ابلفض مگه شکنجه خونه بوده؟؟؟

چقدر بیمارستان نامردی بودن😑
کدوم بیمارستان رفتی بگو که از دوقدمیش هم رد نشیم😕

سوال های مرتبط

مامان ♡♡♡ مامان ♡♡♡ روزهای ابتدایی تولد
بعد این بیمارستان که من رفتم گفتن امپول اپیدورال میزنیم
هیچی از درد زایمان نمیفهمی منم از این بابت انقد خوشحال بودم بیمارستان هم دولتی بود ..
لباس بیمارستانی و .... شوهرم رفت خرید اورد برام با کمک خاهرم لباسا رو پوشیدم انقد خوشحال بودم که الان میرم داخل با بیحسی
زایمان میکنم چیزی که از زایمان طبیعی شنیده بودم هی میگفتن یکم از درد پریودی بیشتره ... غافل از اینکه چی در انتظارم بود با خنده رفتم از سالن بیرون دست تکون دادم براشوهرم و مامانم اینا که من دارم میرم بستری شم برا زایمان ... و بعد پرستار گفت دنبالم بیا رفتم تو یه اتاقی شروع کردن سرم زدن هی پرسیدم اینا چین میزنین گفتن تقویتی هستت غافل از اینکه امپول فشار بود هیچکدومشون بهم نمیگفتن که نترسم یهو یه درد بدی گرفتم انقد جیغ زدم بعد این درده هی میگرفت هی ول میکرد منم با هر درد جیغ میزدم بچه داره میاد بیرون بعد خانمی اومد معاینه کرد گفت تازه شدی ۴ سانت گفتم چی میگی اینهمه درد دارم میکشم برا ۴ سانته ؟؟؟بعد خانمه رفت بیرون هیچکدومشون بهم محل نمیدادن انقد جیغ میزدم التماس میکردم که بهم امپول بیحسی بزنین گفتن بزار ۶ سانت بشی میزنیم برات
مامان ♡♡♡ مامان ♡♡♡ روزهای ابتدایی تولد
مامان 🍼 رادوین جان🍼 مامان 🍼 رادوین جان🍼 ۴ ماهگی
پارت چهار 🤰🏻🤱🏻✨

دوباره معاینم کرد گفت چهار سانتی من تو شک با این همه درد ورزش توپ زدن فقط یه سانت پیشرفت کردم
مامام گفت از چهار سانت به بعد زود تر پیشرفت میکنی تا الانم خوب بوده درد معاینه از سه سانت چهار سانت دیگه متوجه نمیشی من هی معاینه میشدم هیچی نمیفهمیدم دیدم دکترم داره وسایلشو آماده میکنه فهمیدم نزدیکم به زاینم پرسیدم چقدر مونده گفت اگه هم کاری کنی ۱ساعت یا ۲ساعت ولی اگه نکنی تا صبح شاید بازم از تخت پایینم آورد تا توپ بزنم هی میرفت بیرون از اتاق من داد میزدم برگرد کمکم کن
دیگه آمد چند تا دیگم ماما باهاش بودن منو بردن رو تخت معاینه کردن باهم حرف میزدن منم دردم غیر قابل تحمل شده بود دیگه جیغ میزدم 😂 شوهرمو مامانمو صدا میزدم
از خدا صبر تحمل میخواستم کمک هی صلوات میفرستادم
از بس جیغ زدم ماما گفت چه خبره انقدر جیع میزنی
معاینم کرد ۶ سانت شده بودم برام یه کپسول اکسیژن آورد گفت وقت درد سه بار فشار بده نفس بکش گفت زیاد استفاده نکن بی هوش میکنه منم از درد انقدر استفاده کرده بودم که بی حال شده بودم 😅🤦🏻‍♀️ ولی جیغ میزدم سرم گیج میرفت یهو گفتم دست شویی دارم بزار برم آمد سری من زور روم آمد گفت صبر کن زور نزن ولی من دست خودم نبود هی جیغ میزدم دست شویی دارم بزار برم میگفت نه بچه هست
یهو کیسه آبم پاره شد منم سرم گیج میرفت ماما سریآمد رو سرم تا کمکم کنه هی زور میزدم باز میگفت نفس بکش
آخراش کم آورده بودم نمیتونستم زور بزنم بچه سرش گیر کرده بود بهم گفتن لگن کوچیکه از پایین جا نداره از بالا جا داره آمدن دو نری رو شکمم فشار میدادن هی میگفتن محکم تر زور بزن یهو بهم گفتن بچه خفه شد زور بزن من کل بدنم سست شد
پارت بعد
مامان پناه🩷🐣 مامان پناه🩷🐣 ۱۰ ماهگی
انقدر گفتم میخام برم فقط و دردام جوری بود که نعره میزدم فقطمیگفتم خدایا منو بکش فقط راحتم کن تمومش کن فقط باز التماس التماس برای بیحسی ماما گفت بخدا رفتم خودم دنبال دکتر بیهوشی نیستش میگفتم ذروغ میگی بگو اسمش چیه تا شوهرم بره پیداش کنه....
فقط تو بغل مامانم داشتم جون میدادم اونم گریه دیگه کاری نمیتونست بکنه ساعت شد ۲ونیم دوسه نفر اومدن برای امپول زدن نشستم رو تخت و تو‌کمرم زد گفت تکون نخور گفتم پس دردم که ول کرد سریع بزن چون وقتی میگیرم نمیتونم خودمو نگه دارم امپولو زد و چند دیقه بعدش انگار همه دردا. تموم شد حس کردم مردم که اینجوری بی درد شدم همونجوری رو تخت افتادم اومد چشام رفت گفتم بزار بخابم چند دقیقه گفت باشه از دیشب بیدار بودمم و کلی درد... خابم برد ۳وربع اومد بیدارم کرد معاینه کرد گفت شدی ۸ سانت پاشو ورزش کن تا بیحسی از بین نرفته زایمان کنی...
روی توپ ورزش کردم انقباضام کامل بیدرد نبود یکم درد بود ولی اون دیگه قابل تحمل بود تا حدودی... ساعت یک ربح به ۴ اومد معاینه کرد گفت فول شدی مامانمو بیرون کرد دیگع بمن گفت زور بزن جوری که میخای مدفوع کنی اشکال نداره مدفوعم کنی باید بکنی که بچه بیاد منم هربار که دردم میگرفت پاهامو تو شکمم جم میکردم و زور میزدم و اونم دهانهرحممو باز میکرد بادست. هی درد میگرفت زور و فشار میگفت سر بچه رو میبینم
مامان آریَن🩵🥹 مامان آریَن🩵🥹 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
(پارت پنجم)
از ساعت ۶ صبح تا ۱۰ صبح بازم یه فینگر بودم و دیگه کم کم داشتم ناله میکردم و دست خودمم نبود
ساعت ۱۰‌اومدن معاینه کردن،گفتن نزدیک دو سانته
میگفتن اخه تو چرا پیشرفت نمیکنی،۶مینجوری پیش بری باید ببریمت اتاق عمل
قشنگ ترسیده بودم 🥺
و دیگه دردهام شدت گرفت و دیگه نمیتونستم تحمل کنم🥺
مامانم اومده بود داخل و کنارم ایستاده بود و همراه هر قطره اشکی که من میرختم اونم گریه میکرد و من دیگه به جایی رسیده بودم که از شدت درد خودمو میزدم و موهامو میکشیدم

به مادرم گفتم دیگه نمیتونم تحمل کنم برو بگو بیان بهم بی حسی بزنن
اومدن معاینه کردن و گفتن دو سانته تا به پنج نرسی نمیشه بی‌حسی زد
همینجور مدام هی گریه میکردم
از ساعت ۱۰ تا ۱۲ دیگه من فقط داد میزدم و واقعا هم دست خودم نبود و بلند بلند صلوات می‌فرستادم
وقتی اومدن معاینه کردن گفتن ۵ سانت شدی زنگ بزنین دکتر بی‌حسی بیاد
وای اسم دکتر که اومد من کم طاقت تر شدم🥺
همش دعا دعا میکردم زود بیاد که بالاخره ساعت ۱ ظهر پیداش شد و به محض بی حسی زدن من آروم شدم و خوابیدم
مامان شکلات مامان شکلات ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۲
ولی وقتی ۴ سانت شدم کیسه آبم سوراخ شد ساعت ۱ شب برام آمپول فشار زدن نزدیک ۷ سانت که شدم دکتر اومد معاینه کرد گفت یه کمی مونده بشی ۷ سانت رفت و اومد یه چیزی دستش بود زد کیسه ابمو سوراخ کرد و داد زد اتاق زایمانو آماده کنید فول شده همون موقع شیفت دکترم عوض شد و افتادم دست دکتری دیگه که خداروشکر خوش اخلاق بود البته دکتر قبلی هم خوش اخلاق بود  منو بردن اتاق زایمان و همش میگفتن زور بزن سر بچه اومده پایین هرچی میگفتن گوش میدادم و همکاری میکردم باهاشون دیگه برش زد و منم اتاق زایمان رو گذاشتم تو سرم انقد جیغ زدم🤣تو اون لحظه همش میگفتن زور بده با بدن پاره باید زور هم میزدم دیگه بچه به دنیا اومد و آمپول بی حسی برام زد که بخیم کنه ۴ لایه بریده شده بود لایه های داخلی اصلا درد نداشتن بخیه هاش ولی لایه ی آخری چون پوست سِر نمیشه اون درد داشت 
خلاصه بعد این همه درد هر دکتری میومد شکممو فشار میداد که خونی تو بدنم نمونه به نظر من قسمت سختش همینه که میان شکمو فشار میدن
مامان shahan مامان shahan ۱ ماهگی
میخوام از تجربه ی زایمانم بگم اولش بگم بدن هرکس متفاوته نمیخوام ترس بندازم به جونتون
دیروز ساعت ۴بعدازظهر رفتم حموم دیدم آبریزش خونی مانند دارم به شوهرم زنگ زدم اومد رفتیم بیمارستان معاینه کردن گفتن دوسانت نزدیک به ۳سانتی گفتن باید بستری بشی
زنگ زدم ماماهمراهم بیاد گفت تو۴سانت میام
منم در همین حین فقط یه کوچولو درد کمر داشتم وقتی ۴سانت شدم ماماهمراهم اومد باهم ورزش کردیم که رفته رفته دردم بیشتر میشد خلاصه از ساعت ۹دردم خیلی زیاد شد که اصلا قابل تحمل نبود فقط جیغ میزدم
ساعت ۱۱ونیم شب به زور شدم ۷سانت که هی میومدن معاینه میکردن
میگفتن زور بزن یعنی داشتم میمردم اونقد جیغ و داد کردم دیگه داشتم از حال میرفتم
ساعت ۱ دکترم اومد معاینه کرد گفت سرش فیکس نشده تا صبح هم درد بکشه نمیاد پایین ببرینش اتاق عمل
اینجوری شد که ساعت ۱ونیم شب بردنم اتاق عمل و سزارین اورژانسی شدم
اونایی که آستانه دردشون کمه بهشون نصیحت میکنم سزارین رو انتخاب کنن
مامان نازی کوچولو مامان نازی کوچولو ۴ ماهگی
تجربه زایمان 💝
قسمت سوم
ساعت ۶ غروب کلا کیسه آبم خالی شده بود ..دردام هر دیقه بیشتر میشد ..
طوری که وقتی دردم میگرفت داد میزدم .. اومدن معاینه کردن بهم گفتن دهانه رحمت یک سانت و نیم باز شده و پیشرفتی نداشته..
اونجا پرستار ها بهم میگفتن ورزش کن تا پیشرفت کنی ولی من انقد درد داشتم وقتی ورزش میکردم بدنم میلرزید ...
لحظه به لحظه دردام بیشتر میشد مامانم و مادر شوهرم و شوهرم بیرون بودن مامانم هی میومد بهم سر میزد ..
اومدن برام آمپول اپیدورال رو توضیح دادن و من گفتن که نمیخوام آمپول رو بزنم ولی دردام که زیاد شد گفتم بیاید برام بزنید گفتن تا دهانه رحم ۴ سانت باز نشه آمپول نمیزنیم ...ساعت دوازده شب شد و من دردام هر دو دقیقه یک بار میگرفت .طوری که کلا بدنم خورد میشد ..
پرستار ها بهم میگفتن ورزش کن منم میگفتم که نمیخوام ...رفتن شوهرمو صدا زدن گفتن بیا زنت کارایی که ما میگیم رو انجام نمیده و پیشرفتی نداره ...من اصلا دلم نمیخواست توی اون وضعیتم و توی اون حال شوهرم منو ببینه😣 شوهرم اومد گفت کارایی که میگن انجام بده زایمان طبیعی داشته باشی تو میتونی و از این حرفا ..منم داد میزدم نمیتونم نمیخوام ..
بهشون گفتم بیاید معاینه کنید آمپول بزنید برام ولی وقتی معاینه کردن دو سانت بیشتر باز نشده بود .. حالم خیلی بد بود داد میزدم به دکتر بگید بیاد سزارینم کنهههههه
ساعت دوازده زنگ زدن دکتر گفتن کیسه آبم پاره شده و هیچ بیشرفتی هم طی دوازده ساعت نداشته ...دکترم گفت آمادش کنید بیام سزارینش کنم ولی پرستارا میگفتن حیفه خانم دکتر بزار تا ساعت پنج صبح بمونه زایمان طبیعی کنه...
من همون جا میخواستم پا شم برم بزنم تو دهن پرستارا 😂
خدارو شکر دکتر اومد معاینه کرد گفت برید رضایت بگیرید برای سزارین .
مامان گل پسرم 🧸🤍 مامان گل پسرم 🧸🤍 ۲ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۲
رفتیم بقیة الله و گفتن بهتره بستری شی ممکنه بچه مدفوع کنه و ساعت ۲ شب اونجا بستری شدم صبح ساعت ۸ اومدن چند تا دانشجو ریختن سرم برام سوند رحمی زدن که خیلی درد داشت و انگار ۱۰۰۰ برابر درد پریود یهو بهم وارد شد بعد چند ساعت اومدن درش اوردن و مامایی که گرفتم بهم گفت ۳ سانت باز شدی و شروع کن به ورزش کردن روی توپ ورزش میکردم و اسکات میزدم دوبار بهم قرص فشار دادن که تاثیری نداشت برام امپول فشار زدن توی سروم و بهم وصل کردن و کم کم دردام زیاد شد هر یک ساعت یکبار میومدن معاینه م میکردن و پیشرفتی نداشتم با اینکه ورزش میکردم و داشتم درد میکشیدم ولی دهانه رحمم باز نمیشد یه دونه سروم دیگه بهم وصل کردن با دوز بالاتر که دردش خیلیییی بیشتر بود و هی ان اس تی میگرفتن و بعد معاینه م میکردن و من پیشرفتی نداشتم و فقط درد میکشیدم ساعت ۱۰ شب خیلی درد داشتم و جیغ میزدم دکتر اومد معاینه م کرد گفت یکم بیشتر باز شدی و کیسه ابم رو پاره کرد و گفت امشب تا ساعت ۲ شب زایمان میکنی
بعد اون کسی نیومد سراغمو من داشتم از درد خودمو میزدم فقط و هر چی میگفتم سزارینم کنید گوش نمیدادن قبلش هم هر کی معاینه میکرد میگفت بچه ت خیلی درشته منم میگفتم خب سزارینم کنید ولی میگفتن نه اجازه نداریم
ساعت ۲ شب به مامانم گفتم برو ببین دکتر کجاست گفت من زایمان میکنم امشب مامانم رفت پرسید گفتن دکتر خوابیده نمیشه صداش کرد و من تا صبح درد کشیدم و صبحم گفتن شیفتو تحویل داده رفته