دیگه دردم انقد زیاد شده بود انقد جیغ میزدم یه گازی اوردن برام گفتن درد گرفتت تو این نفس بکش دردت کم میشه بعد گذاشتمش رو دهنم اصلا هیچ دردمو کم نکرد عصبی شدم پرتش کردم اونور گفتم این چیه مسخرم کردین اینکه اصلا دردو کم نمیکنه گفتن میخای بخا نمیخای هم نخا دیگه از مجبوری انقد تند تند توش نفس میکشیدم خاستم بیهوش بشم که دوباره معاینم کردن خاهرم هم همون موقع اومد منو که دید تو اون وضعیت انقد جیغ زد گریه کرد برام بیرونش کردن این بار مامانم اومد منو دید اونم گریه کرد التماس پرستارا میکرد هرچقد پول بخاین میدمتون بزارین ببرمش سزارین منم هی جیغ میزدم دارم میمیرم مامانم دیگه تحمل نکرد رفت بیرون یهو پرستار گفت دارم موها بچه رو میبینم تختو سریع اماده کنین تختو تبدیل کردن به صندلی البته نگم که قبلش حالت سجدم کرده بودن و هی میگفتن زور بزن منم دستشویی گرفته بودم هی میگفتم بزارین برم دستشویی گفتن ن همینجا سر تخت دستشویتو بکن

۴ پاسخ

خیر نبینن همچین پرستار های

واقعا همونجا دستشویی کردی؟ سختت نبود؟

رفته بودی زایشگاه یا کشتارگاه🙄🙄🙄
درست رفته بوذی؟

عزیزم چقد سخت ولی اخرش شیرین بود دیگه اینارو نگیم چی بگیم

سوال های مرتبط

مامان ♡♡♡ مامان ♡♡♡ روزهای ابتدایی تولد
انقد درد کشیدم هی گریه میکردم خودمو میزدم که تورخدا هرچقد پول بخاین میدم فقط ببرینم سزارین چیزی از درد متوجه نشم هی میگفتن نمیشه دیگه سر بچه اومده تولگن گفتم خب برام بیحسی اپیدورال که قولشو دادین بزنین گفتن نمیشه ما اینجا هیچ امپول بیحسی نداریم گفتم چطور ندارین شما که قولشو داده بودین کلاه گذاشتین سرم گفت برا این گفتن که نترسی دیگه انقد التماس کردم تورخدا شده یه مسکنی قرصی چیزی هرچی هست بهم بدین تحمل این دردو ندارم ... محل نمیدادن هی میومدن فقط معاینه میکردن میگفتن ۴ سانتی دیگه ساعت ۱۰ صبح بود که اومد معاینم کرد خیلی دردناک معاینه کرد که یهو کل پاهام خیس شد و کلی خون اومد نگو کیسه ابمو ترکوند منم هی جیغ میزدم و التماس میکردم دارم میمیرم از درد یه کاری بکنین برام میگفتن باید این درد بکشی کاری از دست ما بر نمیاد و رفتن بیرون منم تو اتاق تنها انقد جیغ میزدم وقتی درد ولم میکرد خابم میومد دوباره میگرفت جیغم کل بیمارستانو پر کرده بود رفتگر بیمارستان دلش سوخت برام گوشیشو داد بهم گفت زنگ بزن هراهت بیاد اگه بفهمن اخراجم میکنن منم زنگ زدم بابام گفتم سریع اجیمو بفرست داخل
مامان ♡♡♡ مامان ♡♡♡ روزهای ابتدایی تولد
بعد این بیمارستان که من رفتم گفتن امپول اپیدورال میزنیم
هیچی از درد زایمان نمیفهمی منم از این بابت انقد خوشحال بودم بیمارستان هم دولتی بود ..
لباس بیمارستانی و .... شوهرم رفت خرید اورد برام با کمک خاهرم لباسا رو پوشیدم انقد خوشحال بودم که الان میرم داخل با بیحسی
زایمان میکنم چیزی که از زایمان طبیعی شنیده بودم هی میگفتن یکم از درد پریودی بیشتره ... غافل از اینکه چی در انتظارم بود با خنده رفتم از سالن بیرون دست تکون دادم براشوهرم و مامانم اینا که من دارم میرم بستری شم برا زایمان ... و بعد پرستار گفت دنبالم بیا رفتم تو یه اتاقی شروع کردن سرم زدن هی پرسیدم اینا چین میزنین گفتن تقویتی هستت غافل از اینکه امپول فشار بود هیچکدومشون بهم نمیگفتن که نترسم یهو یه درد بدی گرفتم انقد جیغ زدم بعد این درده هی میگرفت هی ول میکرد منم با هر درد جیغ میزدم بچه داره میاد بیرون بعد خانمی اومد معاینه کرد گفت تازه شدی ۴ سانت گفتم چی میگی اینهمه درد دارم میکشم برا ۴ سانته ؟؟؟بعد خانمه رفت بیرون هیچکدومشون بهم محل نمیدادن انقد جیغ میزدم التماس میکردم که بهم امپول بیحسی بزنین گفتن بزار ۶ سانت بشی میزنیم برات
مامان رادمهر💙 مامان رادمهر💙 ۱۲ ماهگی
پارت۲تجربه زایمان طبیعیهمینجوری دردام بیشتر و بیشتر میشد مامام رسید بیمارستان و گفت درد که نداری راه برو درد که اومد سراغت اسکات بزن کمرتو صاف کن رو زانوهات خم نشو دیگه ساعت۳شده بود دردام خیلی بیشتر شد گفتم نمیتونم وایسم میخام دراز بکشم دراز کشیدم ماما گفت هر وقت دردت گرفت یه پاتو خم کن تو شکمت زیر رونتو بگیر و فشار بده این کارو کردم خیلی احساس فشار تو مقعدم کردم دیگه مغزم دستور نمیداد نفس عمیق بکشم بی اختیار زور میزدم معاینه کردن گفتن ۳/۵سانتی همینطور ادامه بده دیگه دردام زیاد شد گفتم نمیتونم تحمل کنم گاز بی حسی بیارین برام اوردن وقتی توش نفس میکشیدم احساس گیجی بهم میداد ولی دردمو در اون حد کم نمیکرد بدک نبود. چندبار درد شدید اومد سراغم ماماها پاهامو تو شکمم میکشیدن و میگفتن زور بزن منم جیغ و زور و داد و گریه همش باهم میزدم😂 ۸سانت شدم بردنم اتاق زایمان و باز هم گفتن پاهاتو تو شکمت جمع کن و جوری زور بزن که میخای مدفوع کنی منم زور که میزدم بیشتر رو مقعدم زور میزدم خیلی عالی بود روند زایمانو کوتاهتر کرد :
مامان 🍼 رادوین جان🍼 مامان 🍼 رادوین جان🍼 ۴ ماهگی
پارت چهار 🤰🏻🤱🏻✨

دوباره معاینم کرد گفت چهار سانتی من تو شک با این همه درد ورزش توپ زدن فقط یه سانت پیشرفت کردم
مامام گفت از چهار سانت به بعد زود تر پیشرفت میکنی تا الانم خوب بوده درد معاینه از سه سانت چهار سانت دیگه متوجه نمیشی من هی معاینه میشدم هیچی نمیفهمیدم دیدم دکترم داره وسایلشو آماده میکنه فهمیدم نزدیکم به زاینم پرسیدم چقدر مونده گفت اگه هم کاری کنی ۱ساعت یا ۲ساعت ولی اگه نکنی تا صبح شاید بازم از تخت پایینم آورد تا توپ بزنم هی میرفت بیرون از اتاق من داد میزدم برگرد کمکم کن
دیگه آمد چند تا دیگم ماما باهاش بودن منو بردن رو تخت معاینه کردن باهم حرف میزدن منم دردم غیر قابل تحمل شده بود دیگه جیغ میزدم 😂 شوهرمو مامانمو صدا میزدم
از خدا صبر تحمل میخواستم کمک هی صلوات میفرستادم
از بس جیغ زدم ماما گفت چه خبره انقدر جیع میزنی
معاینم کرد ۶ سانت شده بودم برام یه کپسول اکسیژن آورد گفت وقت درد سه بار فشار بده نفس بکش گفت زیاد استفاده نکن بی هوش میکنه منم از درد انقدر استفاده کرده بودم که بی حال شده بودم 😅🤦🏻‍♀️ ولی جیغ میزدم سرم گیج میرفت یهو گفتم دست شویی دارم بزار برم آمد سری من زور روم آمد گفت صبر کن زور نزن ولی من دست خودم نبود هی جیغ میزدم دست شویی دارم بزار برم میگفت نه بچه هست
یهو کیسه آبم پاره شد منم سرم گیج میرفت ماما سریآمد رو سرم تا کمکم کنه هی زور میزدم باز میگفت نفس بکش
آخراش کم آورده بودم نمیتونستم زور بزنم بچه سرش گیر کرده بود بهم گفتن لگن کوچیکه از پایین جا نداره از بالا جا داره آمدن دو نری رو شکمم فشار میدادن هی میگفتن محکم تر زور بزن یهو بهم گفتن بچه خفه شد زور بزن من کل بدنم سست شد
پارت بعد
مامان رادمان مامان رادمان ۱۲ ماهگی
من ساعت ۱۰ صب ۵شنبه بستری شدم برای زایمان طبیعی باآمپول فشار
ساعت ۱۱ دارو زدن برام کم کم دردام شروع شد تا ساعت ۲ و۳ قابل تحمل بود وبا فاصله ی رب ده دقیقه ای🥲
بعدش دیگه کم کم شدت گرفت فاصلش شد ۵ دقیقه بعدم ۲ دقیقه که هی گفتن نفس عمیق بکش وورزش کن تا دهانه رحمت زودتر بازبشه( اینجا دیگه خیلی کم پیش میومد جیغ نزنم از درد 😩ولی خدایی ورزش ونفس عمیق شدت دردا نصف وقابل تحمل می‌کرد اینکه بتونی تو درد نفس بکشی هم خودش سخته 🙃)
ساعت ۶ کیسه آبم پوکید و دیگه دردا شد خیلی شدید جوری جیغ میزدم ماما هی میومدن سر میزدن میگفتن اینجا زایمان نکنی دردت خیلی زیاده انگار

ساعت ۷ شدم ۷سانت وبردنم اتاق زایمان گفتن طول می‌کشه تا زایمان کنی دیگه هی حس زور زدن داشتم که گفتن زور نزن دهانه رحمت ور میکنه نفس عمیق بکش اینم قسمت سخت ماجرا بود چون خیلی روم فشار بود دیگه تو دردام ماما معاینه کرد گفت بذار کمکت کنم ی زور بزن تا حس زور زدن داشتی منم همینکار کردم یهو گفت بچها زود اساس آماده کنید همون حینم من گفتم بچم داره میاد حسش میکنم سربع اتاق آماده کردن وگفتن زور بزن چندتا زور با جیغ زدم بچم داشت میومد که گفت قیچی بده یکم برش زد و با دوتا زور حسابی دیگم رادمان کوچولوم بدنیا اومد ساعت ۷و۴۵ دقیقه بود😍🥹انقد حس خوبی بود دیگه هیچی درد نداشتم بچمم گذاشته بودن روشکمم انقد بدنش گرم بود🥹هی پرستارا ذوقش میکردن چقدر نازه 😍
مامان ویهان مامان ویهان ۱ ماهگی
بعد بازم معاینه کردن گفتن دو سانت شده باز سرم رو شدتش رو بیشتر کردن
چند بار این پروسه تکرار شد
دردهای منم خیلی زیاد شده بود
به کمکم دوستم که همراهم بود فقط دم و باز دم انجام میدادم و از تخت میومدم پایین ورزش انجام میدادم
دیگه دردهام خیلی زیاد شده بود که معاینه کردن گفت فعلا ۴ سانتی
بعد دوباره معاینه کردن گفتن ۵ سانتی این مرحله که شدت دردم خیلی زیاد بود و لرز داشتم و عرق میکردم ساعت تقریبا ۳ ظهر بود که بهم گفتن اصلا نشین و دراز نکش سر پا وایسا کمرتو قر بده بچه اومده تو کانال زایمان هر موقع خیلی درد داشتی دراز بکش و دم و باز دم عمیق بکش جیغ نکش زور نزن
منم با کمک دوستم همه رو انجام دادم و گوش کردم به حرفشون
یهو دردم خیلی شدید شد و احساس مدفوع داشتم جیغ زدم مدفوع دارم که دوستم رفت سریع بهشون گفت چند تا پرستار و ماما اومدن بالا سرم و معاینه کردن گفتن فول شدی حالا زور بزن همراهمو فرستادن بیرون
بعد یهو یکیشون یه اصطلاح پزشکی به کار برد و اون زکی رفت چند نفر دیگه رو صدا زد هر کدوم داشتن یه کاری میکردن یکی فقط دستگاه رو چک میکرد یکی سرم رو ازم جدا کرد اکسیژن برام گذاشت و یه سرم دیگه وصل کرد
یکی بتادین میریخت روم یکی وسایل رو میاورد همه اینا با سرعت بالا داشت انجام میشد منم در حال زور زدن و درد کشیدن بودم یهو اونی که پای دستگاه بود گفت بچه افت صربان قلب داره کم شد کم شد اینو که گفتن زنگ زدن به دکتر اصلی که بهش میگفتن استاد سریع خودشو رسوند
معاینه کرد و بهم میگفت زور بزن دختر منم با تمام توانم زور میزدم یهو یه چیزی گفتن اون یکی هم هی داشت تند تند قلب رو چک میکرد
مامان رستا 🩷🩷 مامان رستا 🩷🩷 ۷ ماهگی
مامان روشنا🩷🐣 مامان روشنا🩷🐣 ۲ ماهگی
دیگه اونا منو ول کردن و سرگرم بچه بودن که یه خدمه و خواهر شوهرم منو بردن تو بخش و گذشت شب ساعت سه و چهار بود که حس میکردم شکمم پر شده و داره وحشتناک به بخیه هام فشار میاد با اینکه ی کوچولو بیحس بودم فشار شدید دستشویی روم بود و هرچی زور میزدم دستشویی ازم بیرون نمی‌ریخت به مامانم گفتم که اونم گفت درد بخیه هاست و برام یه شیاف دیگه گذاشت اما بازم بی فایده بود به حدی که به گریه افتادم خلاصه مامانم رفت یه پرستار آورد که چک کرد دید خدمه وقتی می‌خواسته دور و برم رو تمیز کنه دسته تخت رو انداخته رو سوند سوند کیپ شده درستش کرد و یه دعوای ریز با مامانم داشتن سر اینکه به مامانم میگفت تو دسته رو انداختی روش حواست کجاست و دیگه گذشت و صبح شد و منم کم کم سر پا شدم بنظرم ارزشش رو داشت این همه سختی کشیدم اما درد طبیعی رو نکشیدم چون همون شب که اونجا بودم یه بنده خدا با بچه اش دور از جون اونایی که قصد طبیعی دارن فوت کرد سزارین برام خیلی راحت بود اما توی در آوردن النگو هام و بحث قطع شدن سوند و آمپول های که بعدش بهم میزدن خیلی اذیت شدم
مامان جوجه رنگی🐣🐦 مامان جوجه رنگی🐣🐦 ۱۲ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۵
همسرم اومد و منم دردام بیشتر شده بود
ماما می‌گفت خیلیا با همسرشون میان با هم آهنگ می‌زارن و ورزش میکنن البته خودشونم برام آهنگ گذاشته بودن رو اسپیکر پخش میشد
منم ورزش میکردم و اسکات میزدم بعد یواش یواش ازم خون می‌ریخت و دردام خیلی زیاد شده بود ماما رو صدا کردم و گفت رو تخت بخواب تا معاینت کنم و معاینم کرد گفت خیلی خوب پیشرفت کردی ۴ سانتی بهم گاز انتونوکس دادن و گفتن فقط موقع دردات دم عمیق بگیر و آروم آروم بده بیرون تا اثر کنه
منم رو تخت دراز کشیده بودم و دردم خیلی بود هی گاز میدادم داخل و آروم میدادم بیرون بعد یه ساعت همین طور که بودم کامل گیج شده بودم و درد داشتم و چشمام خمار شده بود به شوهرم میگفتم آهنگ ساقی هایده بزار برام😂
دردام شده بود هر دو دقیقه و تا ۳۰ ثانیه درد داشتم که هر بار که درد داشتم گاز تنفس میکردم و با دست میزدم تو سر و صورت خودم 🥲
زنگ دکترم زدن که بیاد
منم اینقدر دردم زیاد بود که به شوهرم میگفتم بگو بیان منو بکشن من دیگه نمیتونم اونم هی پیشونیمو بوس میکرد و اشک می‌ریخت و به ماماها می‌گفت یه کاری کنین کمتر درد بکشه ماماها گفتن باید دهانه رحمش کامل باز بشه برای همین داره درد می‌کشه
و منو معاینه کردن بهم میگفتن نفس عمیق بکش اصلا زور نزن