بعد این بیمارستان که من رفتم گفتن امپول اپیدورال میزنیم
هیچی از درد زایمان نمیفهمی منم از این بابت انقد خوشحال بودم بیمارستان هم دولتی بود ..
لباس بیمارستانی و .... شوهرم رفت خرید اورد برام با کمک خاهرم لباسا رو پوشیدم انقد خوشحال بودم که الان میرم داخل با بیحسی
زایمان میکنم چیزی که از زایمان طبیعی شنیده بودم هی میگفتن یکم از درد پریودی بیشتره ... غافل از اینکه چی در انتظارم بود با خنده رفتم از سالن بیرون دست تکون دادم براشوهرم و مامانم اینا که من دارم میرم بستری شم برا زایمان ... و بعد پرستار گفت دنبالم بیا رفتم تو یه اتاقی شروع کردن سرم زدن هی پرسیدم اینا چین میزنین گفتن تقویتی هستت غافل از اینکه امپول فشار بود هیچکدومشون بهم نمیگفتن که نترسم یهو یه درد بدی گرفتم انقد جیغ زدم بعد این درده هی میگرفت هی ول میکرد منم با هر درد جیغ میزدم بچه داره میاد بیرون بعد خانمی اومد معاینه کرد گفت تازه شدی ۴ سانت گفتم چی میگی اینهمه درد دارم میکشم برا ۴ سانته ؟؟؟بعد خانمه رفت بیرون هیچکدومشون بهم محل نمیدادن انقد جیغ میزدم التماس میکردم که بهم امپول بیحسی بزنین گفتن بزار ۶ سانت بشی میزنیم برات

۴ پاسخ

اصولا ۴ سانت نباید بستریت میکردن یا خودت میگفتی فعلا نمیخام
تا ۶ سانت هرچقد پیاده روی اینا کنی ب روند زایمان کمک میکنه و امپول فشار رو بعد از ۶ سانت باید بزنن،تحملش سخته واقعا

دیگ از بیمارستانی هم ک رفتی مشخصه دلسوز نبودن

خب معلومه که بدون درد نیس باید از قبل درمورد همون بدون دردشم تحقیق میکردی من خوندم چند جا که اون بیحسیو از اول نمیزنن بعدم ک میزنن فقط تا یه مدتی اثر داره

باورت میشه ..من دو تا طبیعی آوردم ..اینم گفته طبیعی بیار...شب خواب ندارم از فکر زایمان..
اینا رو میگی کامل درک میکنم...

سوال های مرتبط

مامان ♡♡♡ مامان ♡♡♡ روزهای ابتدایی تولد
انقد درد کشیدم هی گریه میکردم خودمو میزدم که تورخدا هرچقد پول بخاین میدم فقط ببرینم سزارین چیزی از درد متوجه نشم هی میگفتن نمیشه دیگه سر بچه اومده تولگن گفتم خب برام بیحسی اپیدورال که قولشو دادین بزنین گفتن نمیشه ما اینجا هیچ امپول بیحسی نداریم گفتم چطور ندارین شما که قولشو داده بودین کلاه گذاشتین سرم گفت برا این گفتن که نترسی دیگه انقد التماس کردم تورخدا شده یه مسکنی قرصی چیزی هرچی هست بهم بدین تحمل این دردو ندارم ... محل نمیدادن هی میومدن فقط معاینه میکردن میگفتن ۴ سانتی دیگه ساعت ۱۰ صبح بود که اومد معاینم کرد خیلی دردناک معاینه کرد که یهو کل پاهام خیس شد و کلی خون اومد نگو کیسه ابمو ترکوند منم هی جیغ میزدم و التماس میکردم دارم میمیرم از درد یه کاری بکنین برام میگفتن باید این درد بکشی کاری از دست ما بر نمیاد و رفتن بیرون منم تو اتاق تنها انقد جیغ میزدم وقتی درد ولم میکرد خابم میومد دوباره میگرفت جیغم کل بیمارستانو پر کرده بود رفتگر بیمارستان دلش سوخت برام گوشیشو داد بهم گفت زنگ بزن هراهت بیاد اگه بفهمن اخراجم میکنن منم زنگ زدم بابام گفتم سریع اجیمو بفرست داخل
مامان ♡♡♡ مامان ♡♡♡ روزهای ابتدایی تولد
مامان 🍼 رادوین جان🍼 مامان 🍼 رادوین جان🍼 ۴ ماهگی
پارت چهار 🤰🏻🤱🏻✨

دوباره معاینم کرد گفت چهار سانتی من تو شک با این همه درد ورزش توپ زدن فقط یه سانت پیشرفت کردم
مامام گفت از چهار سانت به بعد زود تر پیشرفت میکنی تا الانم خوب بوده درد معاینه از سه سانت چهار سانت دیگه متوجه نمیشی من هی معاینه میشدم هیچی نمیفهمیدم دیدم دکترم داره وسایلشو آماده میکنه فهمیدم نزدیکم به زاینم پرسیدم چقدر مونده گفت اگه هم کاری کنی ۱ساعت یا ۲ساعت ولی اگه نکنی تا صبح شاید بازم از تخت پایینم آورد تا توپ بزنم هی میرفت بیرون از اتاق من داد میزدم برگرد کمکم کن
دیگه آمد چند تا دیگم ماما باهاش بودن منو بردن رو تخت معاینه کردن باهم حرف میزدن منم دردم غیر قابل تحمل شده بود دیگه جیغ میزدم 😂 شوهرمو مامانمو صدا میزدم
از خدا صبر تحمل میخواستم کمک هی صلوات میفرستادم
از بس جیغ زدم ماما گفت چه خبره انقدر جیع میزنی
معاینم کرد ۶ سانت شده بودم برام یه کپسول اکسیژن آورد گفت وقت درد سه بار فشار بده نفس بکش گفت زیاد استفاده نکن بی هوش میکنه منم از درد انقدر استفاده کرده بودم که بی حال شده بودم 😅🤦🏻‍♀️ ولی جیغ میزدم سرم گیج میرفت یهو گفتم دست شویی دارم بزار برم آمد سری من زور روم آمد گفت صبر کن زور نزن ولی من دست خودم نبود هی جیغ میزدم دست شویی دارم بزار برم میگفت نه بچه هست
یهو کیسه آبم پاره شد منم سرم گیج میرفت ماما سریآمد رو سرم تا کمکم کنه هی زور میزدم باز میگفت نفس بکش
آخراش کم آورده بودم نمیتونستم زور بزنم بچه سرش گیر کرده بود بهم گفتن لگن کوچیکه از پایین جا نداره از بالا جا داره آمدن دو نری رو شکمم فشار میدادن هی میگفتن محکم تر زور بزن یهو بهم گفتن بچه خفه شد زور بزن من کل بدنم سست شد
پارت بعد
مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین
مامان جوجوممد مامان جوجوممد ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان ...
جمعه شب ساعت ۸ دکترم گفته بود بیا برای بستری رفتم بیمارستان ساعت ۱۰ بستری شدم بهم سرم وصل کردن و قرص زیر زبونی دادن(قرص‌فشار) از ساعت ۱۲ تا ۱ داخل زایشگاه راه رفتم بعد دراز کشیدم از ساعت ۲ دردارم کم کم شروع شد
خیلی دردای شدیدی میگرفت از ساعت ۲نیم دردام منظم شد میگرفت و ول میکرد از شدت درد جیغ میزدم تا ساعت ۴ صبح درد میکشیدم ساعت ۴ صب معاینه شدم ۴ سانت بودم کیسه ابو پاره کردن و زنگ زدم به دکتر بیهوشی برای امپول اپیدورال ک از شانس بد من من دکتر جواب نمیداد و من از شدت درد داشتم جون میدادم التماس میکردم خودشون امپولو بزنن ک اصلا قبول نمیکردن انقد اسرار کردم که بهم امپول مسکن زدن و من از ساعت ۴ تا ۶ صب بیهوش شدم وقتی بهوش اومدم ک بهم میگفتن پاشو بیا رو این تخت بریم زایشگاه میگفتم نمیتونم پاشم خیلی بیحس بودم دوباره بیهوش شدم دوباره ک بهوش اومدم رو تخت زایشگاه بودم ک ماما بهم میگف زووور بزن ساعت ۷ دکترم اومد (امپول بیحسی داخل سرم بهم زده بودن
حین زور زدن درد نداشتم فقط فشار بهم میومد) دکترم که اومد امپول داخل پا رو زد بهم گفتن زور بزن زور بزن دوتا زود زدم بیهوش شدم
بچه رو خودشون کشیدع بودن وقتی بهوش اومدم داخل ریکاوری بودم
و بچم ساعت ۷نیم بدنیا اومده بود
ولی در کل خیلی بهم سخت گذشت زایمان طبیعی و از من ب شما نصیحت خودتو قبل از زایمان اماده کنین چ سز چ طبیعی بدرود