۲ پاسخ

به من آمپول رو که زدن دیگه درد نداشتم حتی وقتی بچه اومد درد نداشتم و اینکه آمپول رو گفتن بشین وقتی نشستم به کمرم زدن

اره دیه حتما منم زدن الانم دارم از کمر درد پاره میشم تو کمر درد نداری به من گف سجده کن رو تخت زود زایمان کنی من حالت سجده خابم برده بود🤣🤣🤣

سوال های مرتبط

مامان برسام مامان برسام ۲ ماهگی
مامان ماهان و مهراد🩵 مامان ماهان و مهراد🩵 ۱ ماهگی
پارت چهارم زایمان طبیعی من



این چند ساعت قد چند سال گذشت درد داشتم ولی شدید نبود،ساعت شش بود تشریف آوردن که در چ حالی🙂‍↔️
گفتم درد دارم یکم کمکم کنین چرا همتون رفتین به اون خانم میگم میگه ورزش کن به این یکی میگم میگه باشه میایم،هیچ خبری هم نیستژخلاصه گفت بخابم معاینه شی خوابیدم گفت هفت سانته،همون مامااولیه که گفت برو خونتون اومد یه ربع فقط حرف زد که اره ما اینجا روش اپیدورال داریم و روش گاز نمی‌دونم چی چی،بااین روش ها هیچ دردی نخواهی داشت بسیار راحت زایمان می‌کنی گفتم خب اگه من میخاستم اپیدورال استفاده کنم میرفتم سزارین،گفت نه این دوز خیلی کمی از اونه فقط کمکت می‌کنه راحتتر زایمان کنی خودمم همین روش و پیشنهاد میدم،گفتم باشه فک میکنم مشورت کنم بهتون خبر بدم زنگ زدم به مادر همسرم که ازش مشورت بگیرم یهو اومدن داخل بهم آمپول فشار زدن،اصن یهو یه کاره،یه آمپول هم زدن تو دستم که آنژیو کت داشت همش ریخت بیرون،بعد رفت،خالم به اون یکی خانمه که اومد تو گفت اون امپولی که بدین ریخت بیرون یکی دیگه بیارین بزنین،این آمپول فشار نبودا،نمی‌دونم چی بود،فک کنم هیروسین بود،خلاصه بنه رفته بود به دکتره گفته بود که اینا میگن امپوله ریخته بیرون،دکتره با یه حس طلبکارانه اومد تو که بیا یکی دیگه آوردم حالا همه جا جار نزن که ریخته بیرون،گفتم وا چیمیگی جار چیه خب ریخته بیرون یکی دیگه باید بزنی دیگه یعنی چی،نزدیک بود بحثمون شه منتها چون درد داشتم بیخیال شدیم،نه من حال کلکل داشتم نه اون وایساده،آقا این آمپول فشار و به من زدن من دیگه داشتم به درد های وحشتناکی می‌رسیدم که یهو ماما اولیه اومد تو معاینه کرد گفت بچه رفته تو کمرت😐
پارت بعدی تا چند دقیقه دیگه 🫠❤️
مامان نازی کوچولو مامان نازی کوچولو ۴ ماهگی
تجربه زایمان 💝
قسمت سوم
ساعت ۶ غروب کلا کیسه آبم خالی شده بود ..دردام هر دیقه بیشتر میشد ..
طوری که وقتی دردم میگرفت داد میزدم .. اومدن معاینه کردن بهم گفتن دهانه رحمت یک سانت و نیم باز شده و پیشرفتی نداشته..
اونجا پرستار ها بهم میگفتن ورزش کن تا پیشرفت کنی ولی من انقد درد داشتم وقتی ورزش میکردم بدنم میلرزید ...
لحظه به لحظه دردام بیشتر میشد مامانم و مادر شوهرم و شوهرم بیرون بودن مامانم هی میومد بهم سر میزد ..
اومدن برام آمپول اپیدورال رو توضیح دادن و من گفتن که نمیخوام آمپول رو بزنم ولی دردام که زیاد شد گفتم بیاید برام بزنید گفتن تا دهانه رحم ۴ سانت باز نشه آمپول نمیزنیم ...ساعت دوازده شب شد و من دردام هر دو دقیقه یک بار میگرفت .طوری که کلا بدنم خورد میشد ..
پرستار ها بهم میگفتن ورزش کن منم میگفتم که نمیخوام ...رفتن شوهرمو صدا زدن گفتن بیا زنت کارایی که ما میگیم رو انجام نمیده و پیشرفتی نداره ...من اصلا دلم نمیخواست توی اون وضعیتم و توی اون حال شوهرم منو ببینه😣 شوهرم اومد گفت کارایی که میگن انجام بده زایمان طبیعی داشته باشی تو میتونی و از این حرفا ..منم داد میزدم نمیتونم نمیخوام ..
بهشون گفتم بیاید معاینه کنید آمپول بزنید برام ولی وقتی معاینه کردن دو سانت بیشتر باز نشده بود .. حالم خیلی بد بود داد میزدم به دکتر بگید بیاد سزارینم کنهههههه
ساعت دوازده زنگ زدن دکتر گفتن کیسه آبم پاره شده و هیچ بیشرفتی هم طی دوازده ساعت نداشته ...دکترم گفت آمادش کنید بیام سزارینش کنم ولی پرستارا میگفتن حیفه خانم دکتر بزار تا ساعت پنج صبح بمونه زایمان طبیعی کنه...
من همون جا میخواستم پا شم برم بزنم تو دهن پرستارا 😂
خدارو شکر دکتر اومد معاینه کرد گفت برید رضایت بگیرید برای سزارین .
مامان رایان👩🏻‍🍼🤍 مامان رایان👩🏻‍🍼🤍 ۳ ماهگی
🔆تجربه زایمان طبیعی ۳🔆


بعد ۸ سانت اوج درد بود اما اونجوری نبود که داد و فریاد کنم یا به قول یه سری مرگ‌ رو به چشم ببینم..، اما واقعا درد داشتم.. بعد اون ماما گفت اخر موقع دردت گرفت بهم بگو منم معاینه تحریکی کنم تا زودتر باز شه، من کلا یبار تو معاینه اذیت شدم اونم که گفتم ماما ول کرد بقیش زیاد اذیت نبودم.. دیگه فقط عرق میکردم و حس مدفوع داشتم که ماما اومد گفت بچت پایینه زور بزن که بیاد تموم بشه منم هی زور میزدم تا مدفوع کردم و رفتار پرسنل خیلی خوب بود تمیزم کردن و حس بد ندادن دیگه داشتم فول میشدم که دکتر اومد و من بیحال بودم برش خوردم که نفهمیدم اما همین که بچه اومد بیرون کل دردام تموم شد انگار نه انگار که من بودم اون درد رو میکشیدم فقط دلم میخواست ولم کنن بخوابم بعد دکتر گفت زور بزن‌جفت خارج شه که با دوسه تا زور خارج شد و دکتر شکممو ماساژ داد که اونم دردناک نبود زیاد اما بخیه اذیت کننده بود دکتر کفت دادم تمیز و تنگ میزنم تحمل کن.. دیگه من هیچ دردی نداشتم و فقط خسته بودم و اینجوری بود که زایمان منم تموم شد…



#سیسمونی
#کولیک
#فرزندپروری
#بارداری
مامان جوجه کوچولو مامان جوجه کوچولو روزهای ابتدایی تولد
زایمان طبیعی پارت ۳
ساعت ۷شب بود ک ۶سانت بودم و اپیدورال اثر کرده بود دردام اینقد کم بود ک اذیت نمیشدم موقع انقباض ها حالت سجده بودم و نفس عمیق میکشیدم زور میزدم حالت دسشویی ایرانی مینشستم و زور میزدم خیلی خوب بود و پیشرفت خوبی داشتم بنظرم...
همچنان امپول فشار هم وصل بود بهم.. یهویی کیسه ابم پاره شد قبلش هیچ ترشحی نداشتم
ساعت ۸و نیم شد و هی معاینه میکرد مامای شیفت ۸سانت بودم و در حال زور زدن بهم گفت تا ۹ونیم باید زایمان کنی و گرنه اذیت میشی و تلاش کن
ساعت ۹معاینه کردن و گفتن ک موهای بچه رو میبینن زنگ زدن دکترم بیاد
و من میتونستم زود تر از اینا زایمان کنم فقط استرس داشتم ک زور بزنم بچه بیاد دکترم نرسع🙄😑😂
ساعت ۹و رب منو بردن رو تخت زایمان و دکترم رسید شروع کردم زور زدن تا ۹ونیم داشتم زور میزدم و دردام قابل تحمل بود با اپیدورال و جیغ نمیزدم 🤭
چند تا زور محکم زدم ک سر بچه اومد بیرون ک شکمم فشار میدادن محکم و این قسمتش واقعا دردناک بود
یه زور. محکم دیگه زدم ک بچه رو گزاشتن رو سینم بهترین حس دنیا بود یه حس سبکی داشتم شکمم خالی شد اصلا دیگه هیچ دردی نداشتم خیلی راحت شدم...
بعدش شکمم اروم ماساژ دادن گفتم در اوردن و شروع درد دکترم بخیه زدن گفت ۴تا بخیع داخلی و ۵تا بیرونی اصلا موقع بخیه زدن هم درد نداشتم بخاطر اپیدورال...
و خداروشکر زایمان خوبی داشتم راضی بودم اگع اپیدورال نمیگرفتم اصلا نمیتونستم و شاید از درد میمردم
یه لحضه ساعت۸و۴۰دقیقع بود ک اثر اپیدورال از این رفت و یه دردای وحشتناکی میگرفت ک از درد ملافه تخت فشار میدادم و تخت ناخن میکشیدم اینقد وحشتناک بود ک سریع دوباره اپیدورال تزریق کردن ۵دقیقع بعد اثرکرد و تونستم ادامه بدم...
ادامه پارت بعدی..
مامان رضا مامان رضا روزهای ابتدایی تولد
بعد این بیمارستان که من رفتم گفتن امپول اپیدورال میزنیم
هیچی از درد زایمان نمیفهمی منم از این بابت انقد خوشحال بودم بیمارستان هم دولتی بود ..
لباس بیمارستانی و .... شوهرم رفت خرید اورد برام با کمک خاهرم لباسا رو پوشیدم انقد خوشحال بودم که الان میرم داخل با بیحسی
زایمان میکنم چیزی که از زایمان طبیعی شنیده بودم هی میگفتن یکم از درد پریودی بیشتره ... غافل از اینکه چی در انتظارم بود با خنده رفتم از سالن بیرون دست تکون دادم براشوهرم و مامانم اینا که من دارم میرم بستری شم برا زایمان ... و بعد پرستار گفت دنبالم بیا رفتم تو یه اتاقی شروع کردن سرم زدن هی پرسیدم اینا چین میزنین گفتن تقویتی هستت غافل از اینکه امپول فشار بود هیچکدومشون بهم نمیگفتن که نترسم یهو یه درد بدی گرفتم انقد جیغ زدم بعد این درده هی میگرفت هی ول میکرد منم با هر درد جیغ میزدم بچه داره میاد بیرون بعد خانمی اومد معاینه کرد گفت تازه شدی ۴ سانت گفتم چی میگی اینهمه درد دارم میکشم برا ۴ سانته ؟؟؟بعد خانمه رفت بیرون هیچکدومشون بهم محل نمیدادن انقد جیغ میزدم التماس میکردم که بهم امپول بیحسی بزنین گفتن بزار ۶ سانت بشی میزنیم برات
مامان نفس🐣🩷 مامان نفس🐣🩷 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (پارت۳)
❌❌❌❌❌❌
دردم از بین رفته بود تقریبا که برام توپ اوردن که بشینم روش و حرکات اسکات و نرمش انجام بدم برای کامل باز شدن دهانه رحمم ،ساعت نزدیک ۶بعدظهر شد که دردم دوباره شروع شد ولی اینسری بخاطر این بود که بچه داشت میومد تو لگن برای زایمان
خیلی خیلی درد داشتم و دوباره حرکات سجده ای ماما گفت بزنم که خیلی درد داشت ،دردام اینقدر زیاد بود که دوباره اپیدورال یه دوز تزریق کردن ولی اونقدر تاثیری نداشت ،ماما خودش گفت اپیدورال بزنیم درد باز شدن دهانه رحم رو متوجه نمیشی ولی درد اینکه بچه میاد تو لگن رو متوجه میشی
هر وقت ماما معاینه میکرد اصلا درد رو بخاطر اپیدورال متوجه نمیشدم
میزدم ولی تاثیری نداشت که ماما گفت جوری باید زور بزنم که مدفوع بیاد،منم همون حین واقعا احساس مدفوع داشتم ،که اینقدر زور زدم و واقعا گلاب به روتون مدفوع اومد که سریع بلند شدم رفتم سرویس و وفتی اومدم بیرون دکترم رسید اومد وضعیتمو دید و گفت امادس بریم برای زایمان