۲۲ پاسخ

اگه من بودم میرفتم شکایتشون میکردم

میخاستن ای شغلو قبول نکنن بیشعوراا

خدا لعمت کنه اون پرستاری ک ب زنه تازه زایمان کرده میگ غلط کردی بچه اوردی
حرامتون باشه حفوقی ک میگیرن وقتی توبدترین شرایط دست مادرو نمیگیرین
اگ کمکت میکردتو شیردادن آرامش میگرعتی استرس نمیکشیدی

خاک تو سرشون مثلا خودشونم یه زن هستن باید بیشتر درک کنن متاسفم براشون

باورم‌ نمیشه 😦

عزیزم گریم گرفت خوندم تجربه زایمانتو چقدر سخت بهت گذشته.😭

خداروشکر تموم شد بچتو بغل گرفتی
منم فوبیای طبیعی داشتم اینقد التماس خدا کردم معجزه وار😐 بردنم اتاق عمل

بیشرف های کودن ، یه مشت پرستار چس مغز عقده ای!!! بیخود کردن حق ندارن با یه مریض اینجور برخوردی بکنن به شوهرت میگفتی به مدیریت بیمارستان بگه و شکایت میکردی

چجوری جرئت میکنید برید طبیعی زایمان کنین😢😥😧

گیر عجب ادمایی افتادین هعیییی🥹🥹مو ب تنم سیخ شد

کاشکی همون موقع جوابشونو میدادی بهشون میگفتی همسن مادرتون نیستم که 10تا بچه اورده باشم بلد باشم چی به چیه بچه اولمه بلد نیستم مگه زوره، بچه اولت که باشه سخته نمیدونی چی خوبه چی بد 😥😥😥

هی خواهر منم گیر همچین پرستاری افتادم. هیچ وقت نمیگذرم ازش. نوک سینمو فشار میداد که بچه شیر بخوره. سینم نوک نداشت چنان دردی میومد که برای خودش نمیزاشت. کلی هم توهین میکرد.

بیخودکرده باهاش دعوامیکردی پدرشودرمیاوردی به رئیس بیمارستان میگفتی که اینجوری رفتارکردن

عزیزم اشتباه کردی با سن کم رفتی طبیعی خب🥺

همراه نداشتی ؟

اینارو باید همون موقع جر میدادی عزیزم حق ندارن توهین کنن وحشیا امازونی

باید به سرپرستارا یا دکترا به‌ یکی میگفتی اینجوری باهات رفتار کردن جرشون‌ بدن
بیشعورا😑

اجازه نميدادي اينجوري حرف بزنن 😒😡!

بيمارستانت دولتي بود؟

خدا لعنتشون کنه

چ مسخره 😐😐😐

کاش بعضی ازاین پرستارا دهنشون میبستن واقعا مگه آدم دلش میخواد بچه گشنه بمونه اصلا اون لحظه هیشکی اندازه خود آدم نگران نیست

من نمیدونم چرا این پاچه پاره ها گیر مامانهای مظلوم میفتن .جرش میدادی بابا

سوال های مرتبط

مامان گردو💙 مامان گردو💙 ۵ ماهگی
ادامه
کل سینمو رو زخم کرده بود نامرد گناه رو انداخته بود گردن من میگفت شیرنداری هی سینمو چنگ میزد نیشگون میگرفت میذاشت دهن بچه بچه هم قشنگ مشخص بود اصلا گشنش نیست اخه مامانم میاورد خیلی شیر میخورد من از ۲۱هفته از سینم شیر میومد مگه میشد شیر نداشته باشم 😮‍💨 بعدا خودش اعتراف کرد که هر بار قبل از آوردن شیرخشک بهش میداد خا پس چرا من رو زخم میکردی کلا با من دعوا داشت چند بار بچه رو گذاشت رو شکمم بعد اینا به کنار من خواب بودم به زور بیدارم میکرد میگفت شیر بده هی سینمو میکشید همشم میگفت تو بلد نیستی شیر بدی بچه رو خفه میکنی تو بارداریت عذا نخوردی شیر نداری یه روزه داری اب میخوری شیرت جون نداره دیگه نمیگه خودش شیرخشک میداد شکم بچه سیر میشد میاورد پیش من 😭
اون مدتیم که من آی سیو بودم بیشتر بچه تو بخش با مامانم و شوهرم بود واقعا جفتشون اون روزا زحمت کشیدن مامانم میگه دو روز کامل شوهرم نخوابید خیلی دوست داشتم اون لحظه هارو ببینم 🥺 مثلا فکر کنم اولین بار که شوهرم بچه رو پوشک کرد اشتباهی چسب پوشک رو کنده فکر کرده باید بکنه و بعدش میچسبه 🤣یه پوشک رو خراب کرده 🤣
یادم نمیاد گفتم بهتون یا ن ولی همه اطرافیان میگن تابحال شوهرت رو اینطور ندیده بودیم خیلی نگران بود هر کی حالمو میپرسید میرفت یه گوشه گریه میکرد 😭