۱۴ پاسخ

چه حس اشنایی😂ماهم هر روز این داستانو داریم

ادمو ب غلط کردن میندازن

پسر منم خیلی غر میزنه

خب چون مثلا میگی ۱۰ تا میشمارم تموم میشه، با گریه و نق دوباره ادامه میدی، حرفت باید یه کلام باشه ک بعد از چندبار تازه متوجه میشه ک گریه فایده نداره

حالا دختر من شورتک میپوشه گیره میده باید بیفته رو پام حالا بیا قانعش کن روانی میشم تا حد مرگ میرم تا قانع بشه ولی نمیشه

عزیزم لطفا راه حلش از یک روانشناس بپرس.

قبلش بهش بگو‌۱۰تا تاب میدم بعد ی بازی دگ بعد دوتا فلان بعد مامان میره کارشو‌بکنه تو‌هم بازی با اسباب باری

شمام مشکل مارو دارید😂😂😂یعنی هرطوری بگه و من انجام بدم آخرش میگه نهههه و جیغ میزنه

چرا ماجرای بین من و دخترمو تعریف کردی؟؟؟

الانم باپدرومادرم راجب شیطونی و لجبازی پسرم حرف میزدیم اینک خدانکنه یه کاری جلوش انجام بدیم ادموبه غلط کردن میندازه

شیژنت از چشماش میبارههه

همین الان داشتم با یکی از دوستام سر این سن خاص و لجبازی بچه هامون صحبت می کردم..
خداییش آدم کم میاره ولی چاره ای نیست باید مدارا کنیم تا بگذره و عاقل شن..
منم خیلییییی اذیت میشم سر این چیزا
میخوام بگم میفهممت🥲🫡

سر منم همینع

پسرمنم دقیقاً همینه🥴

سوال های مرتبط

مامان یزدان مامان یزدان ۴ سالگی
سلام مامان ها عزیز پسر من تقریبا ۳ سالشه و من بهش یی بازی رو یادش میدم ک با خودش بازی کنه ولی متاسفانه اصلا نمیتونه با خودش مشغول باشه همش دنبال من و حتی میبرمش پارک با اینکه بلد دوچرخه سواری اصلا نمیخاد برونه میخاد من کلا کنترش باشم و کل توجم ب اون باشه همین ک توجهمو میکشم بازی نمیکنه تو خونه هم من اشپزی میکنم یا گریه میکنه یا وسایل اشپزخونه رو خراب میکنه از لجش منم اعصبی میشم تو بیرونم یکی رو میبنه دیگه فکرش کاملا میره سمت اون و بعضی وقتا وقتی یی نفر ک زیاد ندیده یکم باهاش حرف میزنه اگ بره یا کلی گریه میکنه پش سرش ک منم میرم و یا میره و باهم دعوا میکنیم وقتی جایی میرین میخاد لباس بپوش کلی اذیت میکنه من و بعد پوشیدن هم کلا نمیخاد بیاد وقتی هم بهش توجه نمیشه کلا لج میکنه یا میپره سر و صورتمون یا کارهای ک گفتیم نکن میکنه یا میزنه میشکنه هرکاری میخام بکنم خستم میکنه و یا پشیمونم میکنه ۳ سالشه هنوز یبار م ارایشگاه نرفته چون میگه از موزر میترسم حموم رفتنی جیغ داد نمیزاره اصل بدنشو بشورم اصلا متوجه نیست ک وقتی میره بیرون وسط خیابون نره کاراش دیونم کرده منم خیلی خسته میشم و سرش عصبی میشم وپدرش میگم ک بریم روانشناس من برم یا بچه میگه ن و ناراحت و نگران خاطرات ک باهاش میسازم هستم لطفا اگ کسی اگاهی داره راهنمایی داره ب خاطر بچم ک روحیش خراب نشه راهنمایم کنه ممنونم
مامان جوجه مامان جوجه ۲ سالگی
خسته ی خسته ام یعنی 😣
دخترمو دیگه گاها میخوام ببرم پیش دکتر روانشناسی چیزی
دیگه خودمم مریض شدم گریه ش بگیره دیگه تمومی نداره یک ساعت بکوب جوری گریه میکنه انگار کتک میزنی
میشینه تو آپارتمان حوصله ش سر میره از پنجره صدای بچه هایی که بازی میکنن میشنوه یا میبینه ناراحت میشه خودمم ناراحت میشینم میزارمم بره بازی کنه همین امروز رفت دیگه خونه نمیومد از ترس اینکه بیاد خونه تنها بمونه سه بار تا پاشنه پا جیش کرد نمیومد جیش کنه همه جا رو به گند کشید آخر سر دیگه دختر همسایه گفت من میرم کار دارم انقدر پشت سرش کرد دستشو گرفت آورد خونه ولش نکرد منم ببر با ناخنش دست و صورت دختره رو پاره پاره کرد بهم سیلی میزد نمیخوامت نمیام خونه
این مادر بودن عجب سخت بوده
گاها میزنه سرم میگم حامله شم براش همبازی بیارم شاید از تنهایی در بیاد اخلاقش بهتر بشه بعد میبینم با یه بچه دیگه من تیمارستانی میشم دیگه
برمیدارم میبرم پارک همش بغل میخواد خسته میشه یا همش جیش داره باید تو کوچه ها جیش کنه خسته شدم از این زندگی