۱۴ پاسخ

آخیییی چه تربیت خوبی بانو؛ اینا همش بخاطر شماست😌

اختلاف سنیشون چقدره

اینا جواب تربیتیه ک بهشون دادی 🤌🏻🥰💐

دوتا بچه پشت هم دارم میجنگن باهم 😂

چقد منتظر شما بودم از قبل.جز دوستام بودی من اون حسابم بلاک شد

عزیزم چندسالشه

ماشاالله به پسرموم

اره دوتا بچه پشت هم دارم جدا از اذیتا و خستگیا و .... ولی گاهی که باهم بازی میکنن انگار دنیارو بهم دادن

بچه ها من که دوقلوعن فقط دعوا میکنن

اووو چطوری دوست خوب من
چقد دنبالت گشتم
الان دیدم تاپیکتو ❤️😍

بچه هایه من لحظه اخر که میخان بخان دعوا و کتک کاری دارن😂

عزیزم 🥹🥹🥹🥹

عزیزدلمممممممم خداا🤩🤩🤩

فعلا همچین حسی رو تجربه نکردم کوچیکن فقط دعوا پسرم فقط خواهرش میزنه موهاش می‌کشه گاز میگیرن همدیگه رو😂😂موش و گربه ان

سوال های مرتبط

مامان شایان مامان شایان ۲ سالگی
#فرزند پروری # فرزند پروری#پسر بچه# دختر بچه # فرزند پروری

بچه ها میخوام اتفاقی ک دیروز از سر گذروندم رو بهتون بگم فقط خدا رحم کرد امیدوارم شما هم هواستون جمع هرچند میدونم خودتون عاقلید دیروز پسرمو بردم پارک بعد یه خانم ک رو بنده زده بود با یه دختر بچه تقریبا پنج ساله اومدن نشستن رو صندلی من همیشه در هر حالی کنار شایان هستنم میتونه ازسر سره برا بالا تاب بازی کنه ولی خب نزدیکشم ک هواسم بش باشه خلاصع خانما رو بندشو زد بالا اومد نزدیک منو شروع کرد حرف زدن بچشم داشت بازی مسکرد حالا نمیدونم بچش یود یا ن خلاصه دختره بعد چند دیقه گفت مامان دلم درده مامانش گفت بیا بشین بکم بهت اب بدم من اب شایان یادم رفته بود بیارم یهو شایان گفت مامان اب بده گفتم خب بیا بریم سوپر مارکت برات بخرم خانمخ اصراررر ک ن بیا از ابن اب بخوره گفتم ن عزیزم نمیتونی اب دهنی ب پسرم بدم غیر بهداشتی گفت خب من می مونم پیش بچه ها تو برو برا بچت اب بخر بیا:/ شاخکام پرید گفتم ن ممنون باپسرم میریم میخرم مبایم دوبازه گفت ن چرا انقد اصرار میکنی برو بخر هواسم بشون هس من یه لحظه مشکوک شدم گفتم ن ممنون یه پرایدم اون ورتمون واستاده بود دوتا اقا داخلش بودن هی نگا خانمه میکردن خلاصه من تا خواستم برم خانمه دسم گرفت یه لحظه انگار با تهکم گفت خب گناه دازه بچه کجا گرما میبریش ای همه راه بعد دید تجب کردم لحنش مهربون کرد گفت ن خب گفتم گناه داره گفتم ول کن دستمو ببینم برو کنار سریع رفتم خیابونم شلوغ شد دیگه ترفتم سوپر مارکت سریع رفتم خونه واقعا ترسیدم خواهش میکنم به هیییچ کس اعتمادی نکنید پچتون دست هیچکس نسپارید من میگم اصلا اون قصدی نداشت ولی این همه اصرارش منو ب شک انداخت خلاصه هواستون باشه
مامان اوین مامان اوین ۳ سالگی
مامانا اینقد اعصابم بهم ریخته که حساب نداره من پسرم ۵ سالشه به هرزبونی بگی بهش نقاط خصوصی بدن وگفتم اما خیلی مظلوم و اصلا نمیتونه از،خودش دفاع کنه جثش هم ریزه اولین دفعه که متوجه شدم که پسر خواهر شوهرم ۵یا۶ یال ازش بزرگتره دستمالی کرده با اون دعوا کردم با زبون خوش هم به پسرم گفتم اجازه،نده دیگه تا حدودی کمتر شد اگرم جایی احساس می‌کردم بارم بهش گوش زد میکردم که خصوصیه تا امروز که رفتیم خونه یکی از آشنا اینا تو اتاق بازی میکردن داداشمم با پسرم بود اون ۷ سالشه حس کردم یکم غیرنرمال به پسرم گفتم بیا کنار خودم بشین که میخوایم بریم بعد اومدیم تو ماشین با زبون خوش ازش تنهایی پرسیدم گفت هیچی دختره گلوم پ فشار می‌داده نمیزاشته بیام بیرون خصوصی رو هم دست میزده بعد من بهش گفتم من باتو دوستم هرمشکلی داره بهم بگو چرا ازخودت دفاع نمیکنی گفت یعنی چی گفتم یعنی احازه،نده کسی،بزنه اگرم بزرگتر بود نتونستی از مامان و باباکمک بگیر اینقدر عصبانی شدم یکم خوراکی گرفتم رفتم در خونه طرف دختر گفتم بیا خوراکی خریدم بعد بهش گفتم من با پسرم دوستم نبینم دوباره از این غلطا کردی همه راه و امتحان کرده بودم گفتم شاید اینجوری پسرم اعتماد کنه اینقدر اعصابم بهم ریخته که حد و حساب نداره چیکار کنم یه پسر نباید اینجوری باشه آخه شوهرمم اخلاق ورفتار مثل پسرم کم رو خجالتی اصلا من یه چیزی،میگم شما یه جیزی میشنوید
مامان ارتین مامان ارتین ۲ سالگی
دلم قد یه دنیا گرفته خیلی زیاد دوس دارم ساعت ها گریه کنم ولی گریم نمیاد دلم انگار سنگ شده
شوهرم خیلی خیلی سرد شده از بعد پسرم،، اوایل منم چون افسردگی بعد زایمان داشتم برام مهم نبود دوس داشتم همینجور تنها باشم ولی الان خیلی اذیت میشم اصلا شوهرم اهل محبت کردن و عشق نیست
اصلا بجز تایم رابطه اهل بوس کردن و بغل کردن و کلمات قشنگ گفتن نیست،، اوایل ازدواجمون خیلی سعی کردم درستش کنم اخرم فقط خودم خسته شدم ب این نتیجه رسیدم اینا خاتوادگی اینجورین مشکل از تربیتشونه
ماهی یه بار رابطه داریم اصلا براش مهم نیست
اگه جامون جدا بشه ذره ای براش اهمیت نداره
قدیما قهر میکردم یکم منت کشی میکرد الان اونم اصلا اصلا
اصلا بلد نیست بگه ببخشید یا ناز بکشه
خیلی دلم گرفته امشب یکم بحثمون شد اونم جاشو جدا کرد گرفته خابیده انقد قلبم سنگینه ک نگو
دیگ انقد بهش گفتم یا پیام دادم اینارو گفتم ب یه ورش نگرقته حس میکنم دارم زر میزنم دیگ میگم چ فایده بازم بگم
اخه مگ چندسالمونه یا چندسال از رابطمون گذشته که انقد سردیم
بخدا بززگترین حسرت زندگیم اینه میبینم یکی شوهرش عاشقشه عاشقانه رفتار میکنه باهاش
جالبیش اینه هفت سال عاشق من بود و اخرم شد این
واقعا ادم باید نشونه هارو در نظر بگیره، ابن از اولم اینجوری بی احساس بود تو نامزدی ،، من خیلی ادم با احساسی ام نمیدونم حقم ازدواج با همچین ادمی نبود...
#فرزندپروری#پوشک#جیش#اسهال#مای بیبی#پی پی#استامینوفن