۹ پاسخ

منم پسرم ۲سال و نیمشه خیلی هم اذیت میکنه تا ۶ماه شب تا صب بیدار بود‌ الانم بارداری سختی دارم ولی به بعدش ک فکر میکنم میبینم برای جفتشون این تفاوت سنی کم خیلی خوبه خدا تواناییشو به ادم میده

عزیزم معمولا این بجه های این مدلی خیلی آرومن و با بجه ی اول خیلی فرق دارن
من دوستم بجه هاش شیر به شیر شدن دخترش خیلی برای دندون درآوردن اذیت میرد میگفت از 4 ماهگی اذیت هاش هزار برابر شد نه غذا می‌خورد نه می‌خوابید تو یکسالگی بچش فهمید حامله است
وقتی بچه دومش بدنیا اومد میگفت زمین تا آسمون با اولی فرق داشته میگفت اینقدر آرومه خودش می‌خوابه خودش بیدار میشه و حتی زایمانش هم راحت تر بود
نه تنها این مورد حتی موارد بیشتری هم می‌شناختم که بچه ی دوم واسشون خیلی راحت تر و آروم تر بوده یکی از همسایه هامون بچه ی اولش خیلی شیطون بود از ترس اون بچه ی دومشو همیشه تو کریر روی صفحه آشپزخونه یا حتی روی رختخواب هاش تو اتفاق میذاشت اون بچه هم تو همون حالت می‌خوابید
انشاالله واسه شماهم راحت‌تر از تجربه اولت باشه

وای مثل منی پسرم ۱۸ مرداد دو سالش میشه ماشاءالله اینقد فضوله میگم این ب دنیا بیاد چی میشه دیگ🫠خدا حفظشون کنه

منم دقیقا مثل تو هنوز پسر من ۱۸ ماهشه
ناخواسته باردار شدم حس میکنم افسرده شدم گاهی از شدت فشار و فکر که قرار چیکار کنم و چطوری از پسش بربیام شبا می‌شینم گریه میکنم خیلی دلم به حال خودم میسوزه حس میکنم هیچکس درکم نمیکنه

من دخترم ۶ سالشه الانم ۳۳ هفته باردارم فقط استرس اینده بچه هامو رو دارم اوضاع مملکت قراره چی بشه همش میگم نکنه اشتباه کردم ولی یاد لحظات خوشم با دخترم که میافتم یاد خنده هاش راه افتادنش و خیلی چیزهای دیگه ته دلم روشن میشه که خدا بزرگه توام به چیزهای خوب فکر کن اینام میگذره و بعد با خودت میگی این من بودم از پس همه اینا بر اومدم

بچه ی اول اذیت کن باشه بچه ی دوم ارومتره منم دوستم مثل شما سر بچه ی اولش خیلی مصیبت کشید ک دومی رو ناخواسته باردار شد خیلی بهم ریخت همش گریه میکرد ولی الان ک بچه دومش نزدیک یک سالو نیمشه همش میگه خدا اینو به من داد تا بفهمم بچه چیه انقد ک اروم و بی ازاره

اینجوری نگو ناشکریه عزیزم
به این فکر کن که دوتا باهم بزرگ میشن و چقدر بعدا بدرد هم میخورن
بعدم همه بچه ها مثل هم نیستن انشاالله دومی بدون رفلاکس باشه و خوش خواب

پسر من دو سال و 12 روزشه

اینجوری نگو پیر منم 13 تیر دو ساله شد
الانم 28 هفته باردارم
بخدا منم خسته ام
شوهرم مریض امشب رفت بستری شد رودش پیچ خورده
وضع مالی کارگری داریم
خدا بزرگه
تازه باز باید سزارین بشم نه خواهری دارم
ی مادر پیر و بیسواد

سوال های مرتبط