۶ پاسخ

چقد سختی کشیدی عزیزم.
خدا رو هزار مرتبه شکر پسرت سالم شده
وخودت سالمی
من سزارین شدم ولی بی حس نشده بودم کامل
شکمم بریدن
یادم میاد اون دردا و اون روز حالم بد میشه
خدا نگذره از دکترای بد

منم جفت برام جامونده بودمامای ازخودراضی درش نیاوردوبی توجهی کردورفت خوددکتردرش آورد

واییی یعنی چی جفت جا مونده اصلا مگه میشه پس اون دکتر بی عقل حواسش کجا بوده😳😳

ببین اینقد از این دکترا هستن اینقد هستن و گردنشون هم کلفته
مورد داشتیم همین چندسال پیش کرمان طرف پای چپش مشکل داشت رفته بود پای راستش عمل کرده بود
من خودم صفرا ک عمل کردم تخت بغلیم با مشکل انسداد روده بستری شد با نارضایتی عمل شد بعد از عمل کاملا به هوش بود
نصف شب پرستار بیشرف مسکن بهش زد ک تداخل داشت زن ۳۵ ساله با دوتا بچه کوچیک راهی icu شد و حتی پرستار قبول نمیکرد ک مسکن بهش زده میگفت ترس از عمل داشته واسه همونه!!!!!!!!!!!!
امیدوارم با پیگیری هات حداقل یکیشون راه به جایی ببره و مجازات ش

وای عزیزم انشالله الان سالمی حالت بهتره تجربه دردناکیه واقعا

چقدر عذاب کشیدی خواهر با خوندن هر خطش مو ب تنم سیخ شد🤕🤕🤕

سوال های مرتبط

مامان آرن مامان آرن ۸ ماهگی
مامانا ازم میپرسید نتیجه شکایت از دکتر و بیمارستان چی شد گفتم اینم توضیح بدم همه بخونید
جریان زایمان و شکایت توی تاپیک قبل هست اول اونو بخونید متوجه بشید
نتیجه شکایت از دکتر این شد که طبق قانون ایران اگر در کمر فرد بیمار پلاتین نباشه باید طبیعی زایمان کنه و من چون اول بارداریم ضربه به کمرم خورده بود نمی‌تونستم پلاتین بزارم. و مهره کمرم جوش نخورده بود و توی روند شکایت پزشک گفت تشخیص من طبیعی هست و چون اینجا ایرانه و هیچی سرجایش خودش نیست هنوز که هنوزه ما میریم و میایم اما من طی روند شکایت متوجه شدم که فقط من نبودم که باهاش اینکارو کرده و سر چند نفر دیگم همین بلا رو آورده و به خاطر اینکه سر کس. دیگه ای نیاد تا هزار سال دیگم دادگاه طول بکشه میرم و میام و اجازه نمیدم همچین دکتر بی وجدانی با پول مفت سر مردم این بلا رو بیاره
پرسیدید بیمارستان کجا بودی اسم پزشک و بیمارستان تو کامنت تاپیک گفتم گفتید خصوصی میرفتی من هم اتاق خصوصی هم مامای خصوصی هم بخش خصوصی گرفتم و فقط پول مفت گرفتن
مامان محمد و خواهرش مامان محمد و خواهرش ۶ ماهگی
امروز دوتا خطر بزرگ از بیخ گوش جفت بچهام رد شد.... خطر مرگ.. خطر شکستگی دست و پا یا هر اتفاق تلخ دیگه ای..... فقط میتونم بگم خداااااااااااااا خیلییییییییییی رحم کرد.... صب تو ی چشم ب هم زدن دخترم تو مهد تو ی چشم بهم زدن ب طور خیلی غیر ممکنی غلت زد و افتاد رو صندلی.... خدا رحم کرد زیر میز صندلی بود وگرنه میفتاد زمین ک سرامیک بود. و ارتفاعش زیاد بود باز خدا رحم کرد ب پهلو افتاد و سرش نخورد و آسیبی ندید ولی من آنقدر ترسیدم ک زبونم بند اومد.... بعد پسرمو همونجا تو مهد گذاشتم و اومدم خونه... تا ساعت 6باید مهد میموند من ساعت 4اومدم مهد نزدیکه و قرار بود کارتون تماشا کنن... حالا چجور شده نمیدونم... یکی از همکلاسی هاش ک بیش فعال هم هست و رو زمین بند نمیشه از خونه سوزن آورده بوده و پسرمو میترسونه ک اینجا نشین اونجا نشین برو خونتون... پسرمم از ترسش میزنه بیرون... مستخدم داشته حیات و جلو در رو میشسته بخاطر طوفان و گرد و خاکی ک اومده بوده در باز بوده و اون مستخدم ی دیقه میره از زیر زمین طی بیاره این میزنه بیرون.... تازه اونا بعد چن دیقه فهمیدن نمیدونم فقط ساعت 5ونیم زنگ زدن ک باباش اومده دنبالش گفتم نه باباش سرکاره... گفتن نیست اینجا... قلبم از جا کنده شد.. فقط ی شال پوشیدم. و راه افتادم حتا در
مامان تربچه مامان تربچه ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت پنجم

ساعت ۵ عصر بود و بی حسی از بین رفت و من زایمان نکردم و میگفتن موهای بچه پیداست و زمین و زمان دور سرم میچرخید
به معنای واقعی کلمه شکستن همزمان هشت استخوان رو تجربه کردم
جیغ داد گریه درد زور فشار ناامیدی
چیزایی بود که داشت به طور مکرر اتفاق میوفتاد تا وقتی که ساعت پنج و نیم شد و مثل اینکه ساعت ۶ وقت تغییر شیفت بود و دکترا باید شیفتو تحویل میدادن و این شد که بالاخره دکتر اومد بالا سرم و گفت اینکه فوله چرا نمیزاد .. من میدونستم که اگه اون روز زودتر یکمی کمکم میکردن حتما زایمان میکردم ولی یه بار ک گفتم توروخدا یکم فشار بدید یه پرستاری گفت مگه وظیفه ماست بچه رو بزاییم خودت زور بزن .
خلاصه دکتر به همکارش گفت فشار بده و خودش از پایین برش زد و از تایمی که این خانمای بزرگوار وارد اتاق شدن و شروع کردن به دنیا اوردن بچه تا وقتی دخترم به دنیا بیاد کلا ۱۰ دیقه هم نشد
یه نفر به بالای شکمم فشار وارد کرد و از پایین برش زدن و بچه مثل ماهی سُر خورد به سمت بیرون و من همش تو ذهنم میگفتم اینا ک میدیدن من نمیتونم زور بزنم چرا زودتر نیومدن کمکم چرا من انقدر درد کشیدم چرا داشتم میمردم !
بچه ساعت ۱۷:۴۵ به دنیا و اومد و فشار وارد کردن جفتم خارج شد و بخیه زدن و تا چند دقیقه دیگه هیچکس تو اتاق نبود و همه رفتن که برن خونشون و من موندم و اتاق خالی و بازم همون دانشجو و دخترم فروزان
باز به اینجا ختم نشد و قضایا ادامه دارد ....