مامانا ازم میپرسید نتیجه شکایت از دکتر و بیمارستان چی شد گفتم اینم توضیح بدم همه بخونید
جریان زایمان و شکایت توی تاپیک قبل هست اول اونو بخونید متوجه بشید
نتیجه شکایت از دکتر این شد که طبق قانون ایران اگر در کمر فرد بیمار پلاتین نباشه باید طبیعی زایمان کنه و من چون اول بارداریم ضربه به کمرم خورده بود نمی‌تونستم پلاتین بزارم. و مهره کمرم جوش نخورده بود و توی روند شکایت پزشک گفت تشخیص من طبیعی هست و چون اینجا ایرانه و هیچی سرجایش خودش نیست هنوز که هنوزه ما میریم و میایم اما من طی روند شکایت متوجه شدم که فقط من نبودم که باهاش اینکارو کرده و سر چند نفر دیگم همین بلا رو آورده و به خاطر اینکه سر کس. دیگه ای نیاد تا هزار سال دیگم دادگاه طول بکشه میرم و میام و اجازه نمیدم همچین دکتر بی وجدانی با پول مفت سر مردم این بلا رو بیاره
پرسیدید بیمارستان کجا بودی اسم پزشک و بیمارستان تو کامنت تاپیک گفتم گفتید خصوصی میرفتی من هم اتاق خصوصی هم مامای خصوصی هم بخش خصوصی گرفتم و فقط پول مفت گرفتن

۱ پاسخ

خدا هزار بار لعنتش کنه با بند بند وجودم حس کردم چی کشیدی منم یه تجربه مشابه داشتم با این تفاوت که من بچه ام کیست داشت و مجبورا رفتم بیمارستان نمازی بخش مادران پرخطر خدا هزار بار به همشون برکت بده چون باهام همکاری کردن سزارینم کردن و هم اینکه رسیدگیشون عالی بود همش غصه میخوردم چرا نتونستم برم بیمارستان خصوصی منم پسرم بستری شد و با درد سزارین رفتم ازش پرستاری کردم چون کس دیگه ای اجازه نمیدادن

سوال های مرتبط

مامان رادین مامان رادین ۱۶ ماهگی
بچها باردار که بودم ۳۰هفتگی رفتم سنو گفت جنین بریچه و من انگار دنیا رو بهم دادن چون پول نداشتم زیر میزی بدم برم سزارین زایمان قبلیم ۴سال پیش بود با اینکه بچم ۲کیلو بود ولی خیلی در وحشتناکی داشتم و خیلی از زایمان دومم میترسیدم یعنی وقتی بیبی چکم مثبت شد تا اخرش ترس زایمان داشتم خدا خدا میکردم بریچ بمونه دکتر نیگفت بعید میدونم و من هر روز دعا تا روزی که۳۷هفته بودم گفت فکنم چرخیده برو سنو گفتم خانم دکتر من سر بچمو میفهمم بالاس نچرخید بچم تا رقتم سنو و اومدم بریچ بود و انگار دنیا رو بهم دادن خلاصه رفتم بیمارستان امین یه بیمارستان معمولی دولتی سزارین شدم خیلی ازم مراقبت کردن همه چیز عالی خیلی بهم سر میزدن انگار خصوصی بود خیلی خدارو شکر میکنم که اذیت نشدم چون ماها که دستمون خالیه نمیتونیم هزینه و زیر میزی و بیمارستان خصوصی بریم واقعا دردناکه و خیلی خوشحالم هنوز از بابتش خداروشکر میکنم همش به پسرم میگم افرین مامان که نچرخیدی تا لحظه اخر🤣🤣اینجا ۶ماهه حامله بودم
مامان چش قشنگ مامان چش قشنگ ۱ سالگی
آره میگفت این واکسن ایرانیه ما چند بار پیگیری کردیم اما همینه درستش نمیکنن گفت 6 ماهگی هم اینو داره دیگه نداره گفتم آمدیم و اینطور شد من چکار کنم انقد اذیت بشه بچم گفت ن شلید تو چیزی زودی روش گفتم ن من هیچکی نزدم کمپرس سرد و گرم گذاشتم با قطره دادم هیچکار دیگه ای نکردم همش میخواس بندازه تقصیر خودم منم برگشتم گفتم ن من کار اشتباهی نکردم یا از شما بد زدن یا نداشتن یا حالا عارضه واکسن من نمیدونم پا خودتون بچم خیلی اذیت شده و گریه کرده این چند روز من نمیخوام بچه دیگه ای اینطور بشه و بیخیال شکایت شدم چون میدونستم دستم به جایی بند نیس برم از کی شکایت کنم چکار کنم گفتم من میسپارمتون به خدا تو دلم اینو گفتم و آمدیم بیرون باز بیرون تو پذیرش یه مرد آشنای شوهرم بود دیگه اغام رفت بهش گفت اونم گفت از عارضه واکسن تقصیر اینا نیس تو شکایت کنی ولش کن... دیگه اقلن گفت من الان برم از کی کجا شکایت کنم همین که رفتم و گفتم بهشون کلی ترسیدن و به خودشون آمدن بسه ما می‌سپاریم به خدا
و دفعه دیگه میام میگم اگه اینطور بشه بخدا از دست شما شکایت میکنم و این حرفا حالیم نیست آنا هر چی بود شکر خدا زود فهمیدم و بردم دکتر انگار میخواس این درد برا بچم به وجود بیاد نمیدونم نا شکری نمیکنم همش یه حسی بهم میگه بچم چش خورده اینطور شده نظرش میگرفتن چند بار چند نفر چشش کرده بودن انقد گرفتن تا در رفته 🥹🥹🥹😭😭😭
نمیدونم.... هعییییی
خدایا شکرت دخترم سالمه و کنارمه 💖😍
faty faty قصد بارداری
میخام اینجا از اول بگم که چیشد که سزارین اجباری شدم و کی قطعی شد
من از اول تصمیم داشتم سزارین کنم هفته ۳۱ بارداریم رفتم اهواز همه سونو ازمایشاهای بارداریم و قبل بارداریمو بردم باخودم نشون دکتر دادم ایشون نامه بستری منو برای ۱۰ خرداد دادن و گفتن دو روز قبل تماس بگیرم که شماره کارتی بدن ویه مبلغی که طی کرده بود دکتر باهامون براش واریز کنم تا نوبت عملم اوکی بشه یک سونو برای هفته ۳۶ واسه من نوشتن که بچه به پا بود و نچرخیده بود دکترهای دزفول گفتن اگر تا پایان هفته ۳۷ نچرید اول هفته ۳۸ اینجا سزارین میشی که دکتر من دزفول منو ۳۷ هفته فرستاد سونو و گفتن بچه نچرخیده و دکترگفت ۳۷ هفتت داره تموم میشه بچه نچرخیده به من نوبت داد برای ۸ خرداد سزارین اجباری دزفول نامه رو از روز یکشنبه بردم بیمارستان به همراه تمام سونو گرافی ها و ازماشاتم که اونجا تایید کردن من باید اجباری سزارین بشم یک نامه بیمارستان داد که سونوگرافی معرفی کردن که من برم اونجا و چک کنن وضیت بچه رو ببین چرخیده یا ن که نچرخیده بود روز سه شنبه رفتم دکتر بیهوشی و بی حسی از کمر انتخاب کردم که خیلی راضیم پمپ درد هم گرفتم و پسر قشنگم روز جمعه ۸ خرداد به دنیا اومد و تنها هزینه ای که بردن ازم بیمارستان برد ن دکتر زنان ازم پول برد ن بیهوشی دکتر گفت سزارین اجباری که هستی خلافه ازت پول ببریم
من اگرهم اجباری سزارین نمیشدم باز هم میرفتم سزارین اهواز چون طبیعی نمیخاستم
اما هرکس با هرروشی چه سزارین چه طبیعی بچه شو دنیا اورده یه قهرمانه
مامان نی نی گلی مامان نی نی گلی ۵ ماهگی
ساعت ۱ شب بود دلم تاب نیاورد گفت برم‌بچمو ببینم رفتم بالا سرش دیدم‌دستگاهش عوض شده و قفسه سینش به اندازه یه توپ میره بالا و پایین دنیا بسرم خراب شد شروع کردم به گریه و داد و بی داد که دکتر بچم کجاس بیمارستان چون خصوصی بود انکال نداشت زنگ میزدن که دکتر بیاد و بیمارستان خصوصی ان ای سیو خوبی نداشت و من اینا از قبل میدونستم خلاصه منا اروم کردن و از ان ای سیو کردن بیرون پلک نزدم مثل مرغ سر کنده بودم تخت کناریم بچش پیشش بود از تمام وجود بهش حسودیم میشد خیلی زیاد ساعت ۵ صب بود از ان ای سیو زنگ زدن که دکتر دخترت اومده بیا رفتم گفتم بچمو بفرستین بیمارستان دیگه گفت چرا از پولش میترسی گفتم نه اینجا انکال نداره دستگاه نداره بفرستین بره دکترش تشر رفت و گفت اینجا خلوته به بچت میرسیم اونجا شلوغه حتی بالا سر بچت هم نمیزارن بری ولی من مسمم گفتم نه بفرستین بره به شوهرم گفتم من اینکار رو کردم دعوام کرد گفت چرا اینکار رو کردی بزار بچه همینجا بمونه شوهرمو‌ راضی کردم بچه رو فرستادیم بیمارستان دیگه ولی من چون ابریز داشتم و کیسه ابم نشتی داده بود باید دو روز میموندم و انتی بیوتیک میگرفتم نمیدونم کسی حسم رو میفهمه یا نه ولی من ایستاده بودم بچمو با اکسیژن تو یه اتاق شیشه ای اومدن از جلوم بردن نمیدونم اون لحضه چرا از غضه دق نکردم بمیرم نمیدونم خدا چه صبری بهم داد
بقیش تاپیک بدی
مامان 🥹آرن مامان 🥹آرن ۴ ماهگی
سلام به همه مامانا الان که این پست رو دارم می‌نویسم پسرم ۴ماه ۲۳روزشه این پست جهت اگاهی و آمادگی شما هست و این تجربه کنه و قصد ترسوندن و نگران کردنتون ندارم چون منم یک مامان اولی هستم و هیچوقت فکر نمی‌کردم این بلا سرم بیاد اینا رو میگم که دیگه هیچکس مثل من سرش نیاد
اول از همه من در طول بارداری هیچ مشکلی و بیماری و ثابقه ای نداشتم و تمام طول مدت بارداری جز همون علایم که اکثر مامانا تجربه میکنن مثل تهوع کمردرد .و غیره که همتون میدونید مشکل دیگه ای نداشتم
روزی که این اتفاق افتاد وارد هفته ۳۷بارداری شدم

از خواب بیدار شدم و احساس کردم مثانم پره و فکر کردم مثل همیشه که مادر باردار ادرار داره ادرار دارم و از جام بلند شدم که برم دستشویی همین که سر پا ایستادم در یک لحظه کل پام خیس شد سرمو کردم پایین و دیدم تمام پاک خونی و خیسه همسرمو صدا زدم و گفتم کیسه ابم پاره شده هیچ علایمی هم قبلش نداشتم همه چیز مثل روزای قبل بود. با ترس و استرس ازین که بچم طوریش باشه رفتم بیمارستان وبستری شدم به محض ورودم مامای شیفت بهم گفت خانوم می‌دونی کیسه ابت پاره شده و بچه ممکنه الان ناقص باشه اینو گفت و بند دل منو پاره کرد من خودم ترسیده بودم و این حرف دنیا هم روی سرم خراب شد خودمو کنترل کردم و پزشک شیفت اومد بالای سرم گفت بچه داره دنیا میاد و دو فینگر باز شدی من قرار بود پزشک خودم سزارینم کنه چون قبلاً مشکل کمر داشتم و نمی‌تونستم طبیعی زایمان کنم هرچی ادامش کامنت اول
مامان قندم🩷 مامان قندم🩷 ۷ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲
تقریبا یک ساعت توی اون اتاق بودم که خوابوندنم رو تخت و منو بردن اتاق عمل اونجا دکتر بیهوشی باهام صحبت کرد و بهم گفتش که این بی حسی که از کمر برات انجام میشه دقیقا مثل چیزیه که دندونپزشک دندونت رو بی حس میکنه تو درد رو متوجه نمیشی ولی حس می کنی که دکتر داره چه کاری انجام میده این بی حسی هم دقیقا مثل همونه و بهم گفت وقتی بی حس میشی که پاهات داغ بشه پات سنگین بشه نتونی تکونش بدی که بعد از زدن آمپول دقیقا من همه این حسا رو داشتم که بی حس شدم دیگه و چیزی متوجه نمی شدم ولی اینکه دکتر داشت شکمو برش می داد اون صداهاش رو متوجه می شدم فقط تنها چیزی که خیلی اذیتم کرد تو اتاق عمل لحظه آخری بود که می خواست بچه رو بیاره بیرون چون از زیر سینم محکم فشار داد و من فقط اون قسمت رو متوجه شدم و بقیه قسمت ها اصلا چیزی متوجه نبودم بعدش هم که صدای گریه بچم اومد گذاشتنش کنار صورتم و بهم گفت یادگاری چیزی اگر میخوای بهش بگو که توی فیلم ثبت بشه منم گفتم و بعد از اون دیگه بچه رو بردن منم بردن داخل ریکاوری تقریبا از ساعت ده من تو ریکاوری بودم تا ساعت دو بعد از ظهر توی این تایمم تقریبا چهار پنج بار اومدن ماساژ رحمی دادن