سلام به همه مامانا الان که این پست رو دارم می‌نویسم پسرم ۴ماه ۲۳روزشه این پست جهت اگاهی و آمادگی شما هست و این تجربه کنه و قصد ترسوندن و نگران کردنتون ندارم چون منم یک مامان اولی هستم و هیچوقت فکر نمی‌کردم این بلا سرم بیاد اینا رو میگم که دیگه هیچکس مثل من سرش نیاد
اول از همه من در طول بارداری هیچ مشکلی و بیماری و ثابقه ای نداشتم و تمام طول مدت بارداری جز همون علایم که اکثر مامانا تجربه میکنن مثل تهوع کمردرد .و غیره که همتون میدونید مشکل دیگه ای نداشتم
روزی که این اتفاق افتاد وارد هفته ۳۷بارداری شدم

از خواب بیدار شدم و احساس کردم مثانم پره و فکر کردم مثل همیشه که مادر باردار ادرار داره ادرار دارم و از جام بلند شدم که برم دستشویی همین که سر پا ایستادم در یک لحظه کل پام خیس شد سرمو کردم پایین و دیدم تمام پاک خونی و خیسه همسرمو صدا زدم و گفتم کیسه ابم پاره شده هیچ علایمی هم قبلش نداشتم همه چیز مثل روزای قبل بود. با ترس و استرس ازین که بچم طوریش باشه رفتم بیمارستان وبستری شدم به محض ورودم مامای شیفت بهم گفت خانوم می‌دونی کیسه ابت پاره شده و بچه ممکنه الان ناقص باشه اینو گفت و بند دل منو پاره کرد من خودم ترسیده بودم و این حرف دنیا هم روی سرم خراب شد خودمو کنترل کردم و پزشک شیفت اومد بالای سرم گفت بچه داره دنیا میاد و دو فینگر باز شدی من قرار بود پزشک خودم سزارینم کنه چون قبلاً مشکل کمر داشتم و نمی‌تونستم طبیعی زایمان کنم هرچی ادامش کامنت اول

تصویر
۴۲ پاسخ

بازم خدا خیلی دوست داشته .یک نظری برا پسرت کن بیارش مشهد؛زیارت یک خون هم بکن

خداروشکر که الان حالش خوبه عزیزم خدا دکترم لعنت کنه که باجون دوتا انسان بازی کرده سرخودخواهی

خاک بر سر اون دکتر عوضی.منم طبیعی بودم اینا رو خوندم ترسیدم برا دفعه بعد خواستم بچه بیارم چه غلطی کنم

عزیزم خیلی ناراحت شدم الهی خیر نبینند که این بلا را سر این بچه بی گناه آوردند خیر و خوشی نبینند

اخیش خداروشکر ک خوب شده انشالله از تمام بلا ها دور باشه🩷🩷🩷🩷

اولش کلی برات غصه خوردم وخودم برای خودم یادآوری شدم چون منم زایمان سختی داشتم ولی به آخرش که رسیدم اشک ذوق ریختم🥹تنتون سالم وحال دلتون خوش ❤️

چقدر قلبم درد گرفت از خوندم داستان زایمان خدا خیرش نده اون دکتر خاک بر سرش کنن حتی انسان هم نبوده چرا شکایت نکردی ازش ؟!

همین اتفاق برای من افتاد کیسه ابم توی ۳۶هفتع و ۵روز پاره شد قرار بود سزارین بشم رفتم بیمارستان از شب تا صب نگهم داشتن دکترمم نیومد صبم گفتن اگ شزارینت کنیم بچت میره دستگاه چون کامل نیس زایمان طبیعی ب روند کامل شدنش کمک میکنه از صب تا شب بم امپول فشار میزدن و دست میکردن و معاینه تخریکی داشتم میمردم بچه نمیومد اخر شب بردنم سزارین بچمم خدا بش رحم کرد بند ناف از فشار پیچیده بود دور گردنش چن روزم بستری شد
بیمارستان صارم دکتر نیک نفس

خداروشکر بخیر گذشت ولی خاطره اون روزا از ذهن آدم پاک نمیشه که
بچه منم مایع آمینیوتیک(مایع کیسه آب) رو قورت داده بود تو معدش بود و پرستاد دوبار معدشو ساکشن کرد من انقدر گریه کرده بودم جان و جگر برا خودم نذاشته بودم 😑

خیرنبینه

اشکمو در اوردی 😭😭😭😭
الهی شکر خوب شده الهی شکررررر❤️😭

وای خدا چه قدر سخت بوده پسرمن دو ساعت رفت زیراکسیژن هنوز یادم میاد بدنم می‌لرزه خدالعنتشون کنه کوتاه نیا پدرشون دربیار به هرکی رسیدی اسم دکتر و بیمارستان بگو

وایی خدا چی کشیدی خوندنش هم اشکمو درآورد 🥲🥲🥲
خدا روشکر فرشته ات صحیح و سالمه

عزیزم خبلی ناراحت شدم وخوشحال که دستش خوب شد .بقران من بودم بیرون بیمارستان وامیستادم از روش رد میشدم چقد باید کثافت باشی اخه با ی نره خر بحث داری چرا عقده ت سر طفل معصوم پیاده میکنی لعنت ب اون شیری ک خورده

عزیزم خدا بدتو و بچت خیلی رحم کرده ...

چقدر بالحظه ای که گفتی بلند شدم دیدم دستش رو تکون میده گریه کردم از خوشحالی .عزیزم خدا جای حق نشسته اون دکتر نامرد رو واگذارکن به خدا

عزیزم خوشحال شدم که گفتی بچه خوب شده خدا را شکر که هر دوتون الان خوب هستین ولی مدیونی اگر از این دکتر شکایت نکنی یعنی من اگر جای تو بودم شده باشه خونه زندگیمو می‌فروختم وکیل خوب می‌گرفتم و پدر این دکتر رو در می‌آوردم

خدارو شکر خوب شد

عزیزم انشالله خدا حافظ و نگهدارش باشه و لباس دومادیشو تنش کنی🤍🫂
خداروشکر خداروشکر خداروشکر😍

خداروشکرکه خوب شده

شوهرت پدراون دکتر درنیاورد

ماشالله ماشالله چشم کف پاش چقدم تپلی نازبوده

شاید باورت نمیشه کل متن رو که میخوندم ته دلم از خدا میخواستم اخرش نوشته باشی خوب شده دست بچت .
چرا از دکتر شکایت نکردی ؟؟؟
خدای محمد کنه تنش همیشه سالم باشه

کدوم بیمارستان بودی

عزیزم اشکم در اومد انشالله که همیشه صحیح وسلامت باشید در کنارهم اون دکترم که نمیشه اسمشو گذاشت دکتر اون حیوونم تقاص کارشو یروزی پس میده بسپارش به خدا❤️

خدایا هزاران مرتبه شکرت
وقتی خوندم که گفتی دستشو اورد بالا ناگهان اشکم در اومد خیلی خوشحال شدم برات الهی که خدا حفظش کنه برات
خدا لعنت کنه همچین دکترای بی عقلی رو که با جون مردم بازی میکنن الهی خیر نبینه

وااای عزیزم، خدارو شکر به خدا اشک تو چشمام جمع شده .
اگه پایانشو نمی خوندم تا شب گریه میکردم
از اون دکتر بی وجدان شکایت نکردید؟؟

عزیزم تونستی شکایت کنی؟

ای خدااااااا
خداروشکر میکنم که حالش خوب شده
واقعا چقدر یه دکتر میتونه بی وجدان باشع اخه
اینا وجدان ندارن
دگ داشتم گریه میکردم ک گفتی خوب شد
ولی ۴ ماه زجر کشیدی

ای خدااااا چقذر گریه کردم عزیزم ،الهی شکر ک الان خوب شده
خدا نگذره از این دکترا ک شیرین ترین رزهای ادن رو تلخ میکنن

آخی... گریه م گرفت
خداروشکر که حالش خوب شد
برای یه مادر اونم کسی که اولین بار مادر میشه خاطره ی روزهای اول زایمان هیچوقت از ذهن پاک نمیشه.
خاطره اون روزها منو هم آزار میدن پسرم چند بار بستری شد و کلی آزمایش و ... تا اینکه معلوم شد مشکلی نداره
خدا نگهدار همه ی نی نی ها باشه

الهی عزیزممممم🥲🥲🫂🫂💔 خداروشکر که حال هردوتا خوبه قشنگم

شکایت نکردی ازشون مدرک کمرتو نشون میدادی میگفتی این دکتر به زور بچه منو طبیعی دراورده خدای نکرده اگه به مهره کمرخودت فشار میومد چی اون وقت میخواستی چیکار کنی

عزیزم چقدر سختی کشیدی..چقدر بعضی پزشکا بی درک و بی رحمن🥲کاش ازشون شکایت میکردی..الان دست بچت چطوره؟بهتر شده؟

نمیشه از دکتر شیفت شکایت میکردی

بازم خداروشکر که خوب شد وقتی داشتم می‌خوندم فقط خدا خدا میکردم بگی خوب شده🥲🥲🥲

وای بمیرم دقیقا همین کار رو با من کردن و گفتن باید طبیعی بچه به دنیا بیاد دکترم نیمد بالا سرم و نگو بچه سه دور بند ناف دور گردنش پیچیده بود و حتی قبلش یه سونو نکردن که متوجه بشن فقط آمپول فشار میزدن

عزیزم الان بچه بهتره؟؟؟،

ادامه شماره سه و تمام

تصویر

ادامه شماره ۲

تصویر

خب ادامش

ادامه تو عکسا نوشتم شماره یک

تصویر

سوال های مرتبط

مامان ریحانه جونم 😘 مامان ریحانه جونم 😘 ۱۴ ماهگی
دیشب خیلی شب بدی بود خدا قسمت هیچ مادری نکنه که بچه اش مریض باشه و کاری از دستش برنیاد..دیشب بعد اینکه ۴ نفر نتونستن رگ گیری کنن یکی صدا زدن اومد با یکم تلاش پیدا کرد و سرم زد تا آخر سرم پای دخترم دستم بود چون تکون میداد و سرم قطع میشد ..سرم تموم شد و تب دخترم اومد رو ۳۷ خوشحال شدم کمی بعد دوبار یهویی بی‌قراری کرد تب شو گرفتم دیدم ۳۸.۵ هست پرستار صدا زدم اومد یک سرم دیگه هم زد و گفت باید آزمایش کشت ادرار بدی ..کیسه رو آوردن منم که دفعه اولم بود بلد نبودم وصل کردم در رفت و نتونستم ادرار شو بگیرم .‌این حرف به تخت بغلم گفتم اونم گفت من بلد برای دخترم وصل میکردم ..خدا خیر شیده وصل کرد ولی دوباره دخترم زیاد تکون خورد . چسب اونم باز شد ..با یه خانم دیگه که تخت بغلم بود گفتم گفت صبر کن الان من کیسه رو بلدم بزنم اونم زد و آخر نتونستم ادرار بگیرم به دکترش گفتم قبول نکرد گفت باید آزمایش بده ببینم خدای نکرده عفونت نداره بعد مرخصش کنیم ..بعد برای چهارمین بار کیسه خریدم و خودم با دقت وصل کردم و دیدم درست چسبوندمش ..
باید گذشت و دکتر اومد گفت هنوز نتونستی بگیری گفتم نه ادرار نکرده و دوباره اومد دیدم همسرم صدا زد بعد ۲ ساعت از شب منتظر ادرارش بودن که آزمایش بگیرن ...وقتی دیدن نشد همسرم صدا زدن و گفتن برو سونت بخر .. وقتی دیدم همسرم یا سونت اومد خیلی ناراحت شدم گفتم بچه به این کوچکی سونت میخواد چیکار ..بعد خیلی دعا و التماس از خدا خواستم تا پرستار نیاد سونت بزار من پوشکش باز کنم ببینم ادرار شو کرده ...
و قربون خدا برم که حرف مو شنیدم .‌‌..یعنی نمی‌دونید که چه حالی داشتم وقتی سونت دیدم خودم تو زایمان کشیدم درد داره چه برسه به بچه ۵ ماهه
مامان جوجه جان مامان جوجه جان ۱۶ ماهگی
دارم گریه میکنم
هم پریودم هم خیلی همه چیم بهم ریخته
یه کانالی دارم شرح زایمان مامان هارو میگذاره
اغلب ادما زایمان های طبیعی عالی میکنن
بدون خراش و برش و...
یا حداقل‌ش کارشون به سز نمیرسه
هروقت میرم میخونم ناخودآگاه گریه م میگیره
از بعد زایمانم کلی اطلاعات در مورد روند زاییدن فهمیدم
ای کاش اینارو قبل زایمانم میفهمیدم
من سز اورژانسی نبودم
بر اساس احتمالات سز شدم چون بچم ای یوجی ار بود و ی سونوگرافی جدید رفتم روز اخر که نامردی کرد الکی گفت وزن بچت متوقف شده
انقد من ترسیده بودم فکر میکردم اون الان یه بچه ی نارس داغون با ریه و قلب همه چیه ضعیفه که وزنشم متوقف شده و داره میمیره و تن به سز دادم
ولی وقتی ب دنیا اومد خداروشکر سالم بود ماشاالله وزنشم 300 گرم بیشتر از سونو بود و متوقف نشده بود
من ولی... دنیا انگار رو سرم خراب شد
فهميدم همه چی دروغ بود
سونوها الکی بود
بچه سالم بود
فقط این وسط من بریده شدم من درد وحشتناک کشیدم بماند که تو بیمارستان چه ها به سرم اومد و داشتم سکته میکردم از فشار
ادامه کامنت اول
مامان 🥹آرن مامان 🥹آرن ۴ ماهگی
مامانا ازم میپرسید نتیجه شکایت از دکتر و بیمارستان چی شد گفتم اینم توضیح بدم همه بخونید
جریان زایمان و شکایت توی تاپیک قبل هست اول اونو بخونید متوجه بشید
نتیجه شکایت از دکتر این شد که طبق قانون ایران اگر در کمر فرد بیمار پلاتین نباشه باید طبیعی زایمان کنه و من چون اول بارداریم ضربه به کمرم خورده بود نمی‌تونستم پلاتین بزارم. و مهره کمرم جوش نخورده بود و توی روند شکایت پزشک گفت تشخیص من طبیعی هست و چون اینجا ایرانه و هیچی سرجایش خودش نیست هنوز که هنوزه ما میریم و میایم اما من طی روند شکایت متوجه شدم که فقط من نبودم که باهاش اینکارو کرده و سر چند نفر دیگم همین بلا رو آورده و به خاطر اینکه سر کس. دیگه ای نیاد تا هزار سال دیگم دادگاه طول بکشه میرم و میام و اجازه نمیدم همچین دکتر بی وجدانی با پول مفت سر مردم این بلا رو بیاره
پرسیدید بیمارستان کجا بودی اسم پزشک و بیمارستان تو کامنت تاپیک گفتم گفتید خصوصی میرفتی من هم اتاق خصوصی هم مامای خصوصی هم بخش خصوصی گرفتم و فقط پول مفت گرفتن
مامان Avina مامان Avina ۸ ماهگی
من اوایل بارداریم همیشه مراقب بودم که بهترین مادر برای بچم باشم
به تغذیه ام شدید می‌رسیدم تمام سعی مو میکردم روحیم خوب باشه که یه وقت تاثیر بد روی بچم نزارم کلی درمورد زایمان تغذیه دوزه بارداری مطالعه میکردم که بهترین روش برای بچم باشه
از اول بارداری بخاطر فواید زایمان طبیعی بهش فکر میکردم و خودم رو از لحاظ روحی و جسمی آماده کرده بودم با اینگه به شدت میترسیدم اما شوهرم اجازه نداد این نوع زایمان داشته باشم بخاطر بچه معلول در خانواده و فامیل داشتن گفت یه درصد هم نمی‌خوام بچم مشکل دار به وجود بیاد اگه اتفاقی افتاد مقصر شمایی!!!!!!
با تمام ترس و نارضايتي سزارین شدم و بعدم افسردگی شدید و مصرف دارو نتونستم به بچم شبر خودم بدم و بد زایمان نمیتونستم به بچم نزدیک بشم چون میگفتم این بچه نباید اینجوری بدنيا میومد و من مادر خوبی نيستم و در حقش کوتاهی کردم محروم شد از شیر مادر از رسیدگی از محبت مادری از اینکه نتونستم طبق خواسته خودم اونو طبیعی به این دنیا بیارم
و اینا هیچ موقع برنمیگرده و جبران نمیشه💔
مامان فندق کوچولو مامان فندق کوچولو ۵ ماهگی
میخاستم تجربه خودم رو از زایمان طبیعی با بی دردی اپیدورال بگم امیدوارم مفید باشه .
پرسه زایمانم یکم طولانی میشه بگم چون بدون درد و انقباض با معاینه یک سانت بستری شدم حالا کسی خواست دلیلش بدونه بپرسه میگن براش . ولی خلاصه از اول که مصمم بودم اصلا نمیخام منتهی به ۴ سانت رسیدم اینقدر تا به اون موقع درد کشیده بودم و داد زده بودم که دیگه نمیکشیدم . ۴ سانت هم که شدم خیلی خیلی زیاد شد درد ها به خاطره همین فقط میگفتم بی دردی بزنین راحت بشم . و واقعا هم راحت شدم .
بی دردی که زدم کلا اروم شدم و طولی نکشید که خوابم برد و بعد یه دو ساعتی بیدار شدم و هیچ دردی نداشتم . ماما همراهم گفت پاشو روی تخت حرکات سجده رو برو . همین که شروع کردم و چندتا رفتم دیدم اصلا نمیتونم حرکت کنم و احساس زور زدن ناخدااگاه داره بهم دست میده . دیگه به ماما گفتم اونم معاینه کرد و گفت ۷ سانتی . منم خوشحال شدم و اون احساس زور ادامه داشت دیگه دراز کشیدم و فقط زور دادم تا دکترم سریع خودشو رسوند بهم . کلا فاز اخر زایمان خیلی زود گذشت . من از خواب بیدار شدم فک کنم نیم ساعت بعدش زایمان کردم یعنی تا دکترم اومد دوسه تا زور دادم بچه به دنیا اومد و تمام .
مامان محمد حیدر مامان محمد حیدر ۱۵ ماهگی
تجربه وحشتناکی به نام شقاق و هموروئید
قسمت اول:
من یه مامان اولی ام و شاغل هم هستم تجربه بارداری نسبتا راحت و زایمان بسیار عالی(طبیعی) داشتم.
تو دوران بارداری یبوست نداشتم و اگه داشتم خیلی کم و جزئی بود ...
فردای زایمان یکی دوساعت قبل ترخیص احساس درد وحشتناک در مقعدم داشتم در حدی که نمیتونستم راه برم به پرستار گفتم درد مقعد دارم با نهایت بی محلی گفت طبیعیه خانم تو زاییدی 😏
خلاصه ترخیص شدم و یادمه تو ماشین همش مورب نشسته بودم چون نمیتونستم کامل بشینم
دکتر متخصص یه نسخه داده بود که از داروخونه تهیه کردیم
قرص آهن و شربت ملین و یه بسته شیاف دیکلوفناک(!!!!) که روش نوشته بود هر ۸ ساعت به هنگام درد ...
خلاصه من دردم لحظه به لحظه بیشتر میشد تا شیاف میزدم خوب بودم بعد ۱۲ ساعت که اثر شیاف میرفت دوباره دردای وحشتناااااک
همش فکر میکردم از بخیه هاست
بعد ۱۰ روز رفتم بخیه ها رو کشیدم دیدم نه خیررررر این دردا تمومی نداره
اونجا بود که متوجه شدم که مبتلا به شقاق هستم
مامان فسقلی🩷 مامان فسقلی🩷 ۵ ماهگی
#پارت چهار خاطره زایمانم 🩷🌿
یکم راه رفتم و آب خوردم بعد باز رفتم روی تخت که پرستار اومد نوار قلب بچه رو گرفت بهم گفت خرما و آبمیوه بخور که هم نوار بچه قشنگ نشون بده هم برای زایمان جون داشته باشی
یکم خرما و آبمیوه خوردم و یه خانوم دیگه اومد که کیسه آبش پاره شده بود چقدر بنده خدا خوش اخلاق و خوشرو بود
منم دراز کشیده بودم خداروشکر درد زیادی نداشتم گوشیم رو برداشتم یکم گوشی گردی کردم و به همسرم گفتم صبح که مدارکم رو میاره شارژرم رو هم بیاره
یکمم خوابیدم نزدیکای صبح که شد یه خانم دیگه اومد که شش سانت دهانه رحمش باز شده بود سریع بردنش اتاق زایمان همون موقع تخت کناری من یهو داد و بیداد کرد و گفت اومد اومد ماما بنده خدا تنها بود تازه تعویض شیفت شده بود بچه رو توی اتاق زایمان دنیا آورد باز سریع دویید بیرون بچه تخت کناریم منو هم به دنیا آورد همه خیلی ترسیده بودن ولی اون ماما جون دوتا مادر و بچه رو نجات داد🥺🦋
همسرمم صبح قبل از صبحونه مدارکم رو آورده بود با شارژرم برام
اول من گوشیم رو شارژ کردم بعدم گوشی تخت کناریم رو گرفتم شارژ کردم 😂🤦🏻‍♀️
صبحونه رو آوردن میلی بهش نداشتم و نخوردم باز اومدن معاینه ام کردن گفتن تغییری نکردی و من هم چنان خونریزی داشتم
#خاطره زایمان#کولیک #رفلاکس