۱۲ پاسخ

نوش جون

عزیزززم
نوش جون هر چهارتاتوووون 😍😍😍

نوش جاااانت عزیزم وای آیه من دوباره رفتم تو هوس های چالش برانگیز دیشب آش همین الآن حلوا🫠😂😂
و اینکه شاید باورت نشه دیار هم همین و میگه شوهرم حرف تورو میزد میگفت بچه گرسنه بشه این بگه من شیر بدم حالا دیار علاوه بر شیر میگه تکونش بدم رو پام بخوابه بعد تو فکرکن بره تو فاز مرد عنکبوتی🫠
خلاصه خدا بخیر کنه😁🤌🏻

نوش جونت. پسر منم همینه دستاشو خودش باید صندلی بزاره بشوره اسم میوه بیاد خودش باید صندلی بزاره بیاره از یخچال. اسم تخم مرغ بیاد خودش باید بشکونه بریزه تو ماهیتابه نمک بریزه هم بزنه حتی بریزه تو ظرف..هم کار میگه من خیلی بلدم من باهوشم..شیشه شیر بچه های جاریمو پسرم باید بده دهنشون..خودم دوباره بچه بیارم سرویس میشم😄 یه وقتا واقعا عصبی میشم🫠

عزیزم شما تکونای بچتو حس میکنی؟

چرا من مزشودوست ندارم انگارخمیر میخوری

نوشه جانت 😍😍😍افرين تو همه كار بكن ميتوني قوي🤎🤎

نوشجونت ، ولی اصلا سخت و پر کار نیستا

اینم از لازانیای من

تصویر

نوش جان.
فرامون مثل همه.

چرا درخواستمو قبول نمیکنی عزیزم؟

لطفا دستورشو بگین ممنون

سوال های مرتبط

مامان کیان مامان کیان ۳ سالگی
مامان رایان مامان رایان ۳ سالگی
سوال:همیشه دوست داشتم دوتا بچه داشته باشم اسم دخترمم انتخاب کرده بودم اما با شرایط کشوری که زندگی میکنم هرگز به دومی فکر نمیکنم چون به نظرم ظلمه (هرکسی یه عقایدی داره)
خواهرم ۳۵ سالشه همزمان با من ازدواج کرد ۶ ساله ازدواج کرده تا الان قصد نداشت بچه دار شه الان به خاطر ذخایر تخمدانش که کاملا داره صفر میشه دکتر گفته اگه بچه میخوای اقدام کن اونم کلا چند وقتیه دلش میخواد الان رفتن آزمایش اینها
دعا کنین زودتر باردار بشه
انقدر ذوق دارم که قراره دومین بچه ی منو اون به دنیا بیاره اصلا به هرکی میرسم از ذوقم میگم دارم رو ابرا سیر میکنم تازه قراره من همش کمکش کنم و نگهش دارم (بچه خودمو از بدو تولد تا الان مامانم گردن گرفته🤣) اما خب از نوزادی رایان نهایت لذتو انگار نبردم میخوام این جوجه رو لحظه به لحظه اشو زندگی کنم
هرچند رایان میگه پریسا اگه نینی بیاری میذارمش جلو در ببرنش چون دوسش ندارم اما من لحظه شماری میکنم
خاله بودن خیلی قشنگه خیلی اصلا کاش منو مامان صدا بزنه😅خیلی ذوقشو دارم 😍
مامان گردو❤ مامان گردو❤ ۳ سالگی
پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک
این روزها کار شوهرم خیلی زیاده
صبح میره ساعت هفت
ساعت سه میاد
دوباره چهار میره تا یازده
امروز ظهر استانبولی آماده کردم حالمم بد بود...ولی گفتم آماده کنم گناهداره الان بیاد تا ماهی بیاره تا سرخ کنم طول میکشه اذیت میشه....خلاصه که ما ناهار آماده کردیم
سالد درست کردیم
شربت زدیم
ترشی ام که بود....اقا اومد داد و بیداد و همه چیزو بهم‌ریخت که چرا ناهار اینه...برو برنج درست کن برو ماهی ها رو بزار توی فریزر
برو فلان کن برو بهمان کن فقط ی بنده داد میزد...منم که اشکم به مشکمه...داد زدم منم از صبح حالم بود بود بزور برا تو درست کردم بخوری زبونتم.دزاره.حالم‌بده بشین‌خمینی رو بخور.سیر میشی....خلاصه که نشس تنهایی خورد.... بعدم رفتیم تو اون یکی اتاق من دخترم‌...بعدم که رفت سرکارش...منم از ساعت ۴ زنگش نزدم.البته که از دلم در نیاورد.بدون خداحافظی هم‌رفت‌...همیشه هم این کارشه هاااا داد و بیداد رو میگم...اولین بارش نبود‌..
باید چیکارش کنم مثلا این مرد رو؟
مامان نیکان کوچولو مامان نیکان کوچولو ۴ سالگی
چقدر پسرا هم میتونن خودشیرین باشن من کارایی که الان پسرم داه میکنه هیچ وقت دخترم نکرد حتی الان که ۸سالشه
اینم بگم که خیلی درون گراست
پسرم همش داره بوسم میکنه صورتشو می‌ماله به صورتم😄 قربون صدقه م میره تو آشپزخونه میاد میگه مامانی خسته نباشید یا بعضی وقتا چیزی بهش میدم میگه خیلی خوشمزه بود زحمت کشیدی
یه بار عمش براش سیب زمینی درست کرده بود گفت چقدر خوشمزه شده چقدر مهربونی🥹 همش داره زبون میریزه برعکس دخترم
دیگه بعضی وقتا از بس صورتش تو صورتمه دیگه اعصابم خورد میشه دورس میکنم و بهش میگم بسه مامان😄
دخترم خیلی خجالتیه حتی میگم به بابات بگو دوست دارم یا تولدت مبارک خجالت میکشه دراین حد
ولی کارای دیگه و حرفای دیگه میزنه اینکه تو خونه داد بزنه یا با داداش دعوا کنه ولی کلن درون گراست خیلی دوست داشتم پرحرف و پررو باشه میدونم که اون متاسفانه از اون دسته آدمایی هست که تو جامعه نمیتونه گلیمش رو از آب بکشه بیرون کم رو خجالتی کم حرف درون گرا🙁
مامان کیان مامان کیان ۳ سالگی
سلاممم خانما شبتون بخیر بالاخره طلسم شکسته شد و اشپزخونم شد‌مثل دسته‌ گل از داخل و بیرون بالا و‌پایین همه جا اساسی تمیز شد خداروشکررر ولی دیگه نا ندارمم .فردا هم میخوام انشاالله فرش و پتو هام رو ببرم‌خونه مامانم بشورم‌چون حیاط خودمون مشترکه و راحت نیستم دو روز دیگه وقت دارم برای شست و شو چون پریودم و‌روزه نمیخوام برم اگ خدا بخواد تا اونموقع بیشتر کارام رو انجام بدم .به چیز خنده دار براتون تعریف کنم امروز داشتم بابونه تمیز میکردم پسرم میگه چیه میگم بابونه میگه باگونه؟ گفتم نه بگو بابونه میگفت باشه باگونه من غش کردم از خنده 😂😂😂یه چیز دیگه هم که میخواستم بهتون بگم به مدت بود رفتارم با پسرم درست نبود حوصله نداشتم صدا میدادم سرش همون مدت اطرافیانم باهاش بد برخورد میکردن الان دیگه فهمیدم که هرطور شده باید صدم رو بزارم برای پسرم و بهش احترام بزارم مخصوصا جلو بقیه و اجازه ندم هر که هر طور دلش خواست باهاش رفتار کنه .
و اینکه جدیدا هر که حتی با شوخی به پسرم یه چیزی میگه انگار داره به من میگه و‌بشدت بهم فشار میاد اصلا دوست ندارم کسی به بچم حتی کوچیک ترین چیزی بگه دیگه وای به حال موقعی که با بچه های دیگه بحثشون میشه و یه آن تبدیل بشه به کتک کاری و من ببینم پسرم کتک میخوره مثلا دیشب پسر عموم که ۷سالشه تو یه لحظه پرید رو‌پسرم شروع کرد به کتک زدن من دوو بودم تا رسیدم عموم اونو‌کنار کشید پسر منم خیلی گریه کرد فقط من بغلش کردم خداحافظی کردم با پیاده برگشتم خونه بغض کرده بودم حتی نمیتونستم حرف بزنم آنقدر که تحت فشار بودم دیگه تصمیم گرفتم رفت و‌امدم رو محدود و رابطم رو کمتر کنم و بیشتر وقتمو بزارم برای خودم بچم و همسرم
سرتونو درد آوردم دوست داشتم اینارو‌اینجا بگم ☺️شبتوننن بخیررر🌹🌹