۸ پاسخ

وای منم همینم مخصوصا خانواده شوهرم
از همشون بدم اومده سر همین مسائل
دلم نمیخواد اصلا برم اونجا
خیلیم دوسش دارنااا
ولی خیلی تو مخم میرن

من که یه مدت قانون گذاشتم کسی بغلش نکنه
یکمی حریمها حفظ شد
ابجیم الان باهام تو قیافه س
والا انگار اون مادر بچه م بود
بخدا بچه های خودش مریض میشدن همه جا میرفت و به همه ویروس میدادن
یه موقع مامانم گفتن برادرزاده م میات اونجا، طوفان بپا میکرد، که اون نیات بچه های من فقط اینجا میان
فکر این نمیکرد که بابا مامانم ممکنه بگیرن چون ضعیفن
بعد برعکس میاومد خونه بابامینا
طلبکار بابا مریض بود بچه من ازش گرفت
اون سری تعریف کردم، تو مطب نشستم تا نوبتم شه
چون مریض تو لابی بود گفتم دیرتر بیان
میگه هرچی حساس‌تر باشی بدتره
یعنی از 3هفته پیش دهنم باز مونده
انتظار داشتم هرکسی یه چی بگه الا اون
ادمهای خودخواه
دخترش مریض بود، اومد تو دهن بچه م
گفتم ان شاء الله در صحت و سلامت کاملی
باباش نه نه
یعنی بچه اونا مریض ه بچه منم بااااید مریض شه
محل نمیدم رااااحت

اگه مادر اولی هستین کاملا احساستون طبیعیه ب مرور عادت میکنین و این احساس بد ازتون دور میشه

واااا خب ابجیته دیگه بذا کمکت کنه من از خدامه یکی باشه نگهداره بچه رو یکم ب خودم برسم ب کارام ب استراحتم الان میخام یجا برم با بچه سخته کسی نیس بذارم پیشش هواهم گرمه نمیتونم با بچه برم برو شکر کن خداتو خب خاله اشه دیگه بایدم دوسش داشته باشه ولی تو مادری هیچوقت تو رو ترجیح نمیده اینده

این چ فکریه
الان بچه شیرینه همه دنبالش دو روز دیگه ک بزرگ بشه کسی دیگه اینکارارو نمیکنه نگران نباش وابسته خودت میمونه

اخه
بچه اول اینطوریه
نگران نباش
خوبه که خواهرت دوسش داره

خاله مادر دومه چ فرقی داره این چ حرفیه مگه خواهرت دوست نداری

من الانم همینم

سوال های مرتبط