داشتم فکر میکردم اوضاع چقد بد شده از دیشب دلم بیشتر برا بچه هام و نمدونم کاری خودم میسوزه چرا بچه دوم آوردم جاتون خالی دیشب قیمه داشتیم تقریبا بعد یکسال و خورده ای قسمت شد یکم گوشت خریدم گفتم پس قیمه درستش کنم شوهرم ک از در اومد اول گفت چ بویی ب این میگن خونه بعدم پسرم تا غذا درست بشه هزار بار بالا پایین پرید عخ جون قیمه چجوریه با برنجه چند بار در قابلمه رو باز کرد و بو کشید و بخاطر ذوقش برا قیمه اصلا هله هوله نخورد ک من میخام شام بخورم شامم ک آماده شد دو بشقاب پر خورد نوش جانش و هزار بار تشکر کرد گفت خوشمزه ترین غذایی بود ک خوردم کاش همیشه از همین غذا داشتیم و هزار تا حرف قشنگ دیگه بهم زد تا الان نهار چند بار رفت سر یخچال ببینه هنوز از دیشب مونده و هر بار ذوق کرد تا الان براش گرم کردم و باز تشکر کرد با خودم فک میکنم آخه ی بچه ۶ ساله چطور برا قیمه اینقدر ذوق می‌کنه چرا من باز بچه آوردم تو این اوضاع ک نتونم ماه ی بار بهش قیمه بدم کلا همه انگار از این غذای خوشمزه خوشحال بودن همسرم اخلاقش بهتر بود پسرم خوشحال تر بود ولی من تو فکرم قبلا همه غذاهامون گوشتی بود چ بلایی سر ما اومد آخه چیشد ی دفعه ای اینقدر اوضاع بد شد قبلا غذای بد و دوست نداشتنیمون آبگوشت بود الان پسرم ی ذره قلم با نخود براش بزارم انگار دنیا رو بهش دادی ب اون میگه آبگوشت
ما بچه بودیم چنجه و شیشلیک عیدا می‌خوردیم الان پسرم حتی نمدونه اینا چیه عجب دنیایی شد خیلی غذاها بخاطر گرونی داره محو میشه

۱۰ پاسخ

من ک افتادم گریه بامتنت😭😭خدالعنت کنه باعثوبانیشو

الهی بمیرم بر باعث و بانیش لعنت فداتشم غصه نخور هممون همینجوریم دورت بگردم

بر باعث و بانیش لعنت😭

چقدر تلخه کشوری با اینهمه غنیمت و ثروت مردمش به این وضع زندگی کنن

آخ که چقد دلم. گرفت خدا لعنت کنه باعث وبانیش رو بخدامنم. نمیدونم. آخرین. بارکی. گوشت خریدیم. 😔😔😔

عزیزم ناراحت نباش هممون همینه اوضاعمون خداخودش درست کنه انشالله

تن مسئولین سلامت باشه همین خوبه دیگه...بقیه مونم بریم ب جهنم..
پیام بازرگانی تلوزیون چنوقت پیش اعلام میکردک میخواین مدیریت اقتصادی کنین مثلا بچه هارو نبرین فروشگاه.....

عزیزم خدا روزی رسونه خداروشکر کن دوتا بچه ی سالم داری انشالله به خاطر دل پسرت خدا براتون بسازه زندگی همه همینه

چ ناراحت کننده واقعا

😔😭😢عزیزم

سوال های مرتبط

مامان والاجان ونداجان مامان والاجان ونداجان ۴ سالگی
خانما کسی چنین چالشی با بچه داره من مامانم تا میاد پسرمو تشویق میکنه به اینکه از ما بد بگه بعد خودش پشت بچه در بیاد ینی الان بچه ای ک کلا همه چیش سرجاش بود تا مامانمو میبینه چقلی یاد گرفته تا یه حرف بد میزنه مامانم میدونه من از حرف بد بدم میاد بهش میخنده نازش میده همین ک حرف منو گوش میکنه هی بهم میگه بچه رو عصبی کردی به بچه گیر میدی هی من سکوت میکنم ولی الان بچه باهام خیلی بد شده مخصوصا خواهرش بدنیا بیاد کنترل برام سخت میشه مامانمم ازوناس ک بد دهنه هرچی دلش میخواد میگه بماند ک دوسالم بود جدا شدن از بابام و من پیشش نبودم الان اگ از عمه و بابام بد بگه ناراحت میشم بهش بر میخوره میخواد منو قانع کنه همه بدن با خواهرای خودشم نمیسازه با داییم قهر الان من همش دلم میسوزه میگم یدونه اینجا میاد اشکال نداره ولی بچه رو با من داره بد میکنه در حدی ک بچه تا یکی و میبینه میگه مامانم بده ولی وقتی با همیم کلا تو بغلمه نازم میکنه حرف گوش میده ولی جدیدنا سر هر چیز کوچیکی مث طلبکارا رفتار میکنه همش فک میکنه من دارم کار بدی در حقش میکنم واسه همه چی گریه و جیغ و داد میکنه بنظرتون چیجوری رابطمو باهاش کم کنم هیچ حرفی نمیشه بهش گفت قیامت میکنه قهر میکنه هرچی دهنشه میگه میره