دخترا امروز تولدم بود هرکه حوصله داره بخونه
شوهرم هی ب عمم پیام میداد میخام براش کیک بخرم بدم یکی بیارع براش
ول کن نبود منم پیام دادم گفتم حالا برات مهم شدم از این حرفا و کلی حرف دیگه هی گفت من نمیزارم طلاق بگیری قربون صدقع رفتن و منم اصلا کوتاه نیومدم
بعد رفتم زیر زبونش که رو پیجت بودم و میدونم ب چند نفر دختر پیام دادی سریع دیگه شد یه آدم دیگه شروع کرد هر حرفی از دهنش بیرون اومد بهم زد و گفت من برا حوصلم سر می‌ره این کارو رو میکنم وگرنه خیانت نمیکنم
و بعدش گفت حالا این همه مدرک جعم کردی از من بردی اطلاعات استخون زد تو گوه بهت داد خوردی مزه داشت خیلی خیلی دلم شکست
گفتم هیچ خبری نیست من خراب بودم من گشنه بودم من این هم که الان میگی بودم
نوشتم بخاطر همین حرف هاتون یه جوری میرم که آرزو یک ساعت دیدنمو داشته باشی نوشت ب درک لحظه شماری میکنم بچم دنیا بیاد ازت بگیرم سریع اسمم از شناسنامت بیرون کنم
بعدم نوشت خدافظ و رفت


مردی که دو ماهه عوض نشده تا آخر عمر هم بی فایده هست درسته ؟؟
خیلی گریه کردم دلم شکست نمی‌دونم چرا ناراحتی هام تموم نمیشه خسته شدم از این مدل زندگی کردنم😭😭😭😭😭
بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری

۹ پاسخ

اینجا آدم باید بین بد و بدتر انتخاب کنه
اگر خانوادت پشتت نیستن مجبوری با همسرت سازش کنی تا نینی بیاد
رو نینیتم حساس نباش اگر باباش میخواد بده بهش
دنبال کار و استقلال باش برای خودت

ببین شما در وهله اول نباید از همچین حیوونی بچه دار میشدی
کسی که زن باردار رو میندازه بیرون حیف اسم حیوون
ببین نترس خدا بزرگه
باید قوق بشی باید یه کار یاد بگیری شده بری خیاطی یا چه میدونم هرکاری که بتونی نیاز خودت. بچتو برآورده کنی
ب
این بچه هیچ گناهی نداره شما باعث به وجود اومدنش شدی
میدونم حرفام تنده ولی واقعیته
شاید خدا این چیزا رو سر راهت گذاشت تا قوی‌تر بشی
من خودم با چنین حیوانی ازدواج کردم ولی بدون بچه جدا شدم
به محض جدا شدن کار کردم درس خوندم تمام هزینه های خودم رو درآوردم
دوباره ازدواج کردم همسر جدید هم مشکلات خودش رو داشت ولی بخاطر مستقل بودنم و داشتن تجربه قبلی بعد از ۷ سال خیلی چیزا رو تغییر دادم و بچه دار شدم خیلی از مشکلات هنوزم هست ولی بخاطر اون تجربیات از پس اکثرشون برمیام
حتی راحت به اطرافیان خودم و همسرم کمک میکنم

خیلی تند باهات حرف زدم
چون خودم تجربه مشابهی داشتم
بهت میگم خدا درونت دیده که تو این موقعیتی مطمئن باش این بچه پله و نردبان ترقی و استقلالت میشه

با توکل بخدا شروع کن
خانوادت هرچی هم باشن بالاخره تو رو که بیرون نمیکنن
من با اینکه خانوادم خوب بودن ولی یادم نمیاد ازشون کمک گرفته باشم
حتی تو ادامه تحصیلم خودم هزینه تحصیلم رو میدادم با اونا هم کمک میکردم
مطمئن باش خدا دوست داره و کنارته
درسته تو باعث به وجود اومدن بچت شدی اما خداهم میخواسته باشش تا بشه امید مادرش
اون حیوون رو از زندگی خودت و بچت بنداز بیرون تا میتونی ازش ندرک جمع کن

ز ات عاقبت بخیری آرزومیکنم

الهی بگردممم چه سرنوشت تلخی گوه خودش خورده هیچ غلطی نمیتونه بکنه اصلا بچه تا هفت سال مال تو زندگیت و بردار برو اون آدم عوض بشو نیس فقط تو وقت و جونی تو هدر نده زندگی تو بردار برو برای تو آدم خوب زیاده عمرتو پای یک آدم اشتباه تلف نکن

شوهرم منم تا حرفی بر خلافش میزنم سریع دعوا راه میندازع نمی دونم چ کنمش همه چی باید باب دلش باشه

عزیزم ناراحت شدم برات .کاش وقتی میدونستی اخلاقش اینه رفتارش اینه یکم دقت میکردی برای اینکه ازش بچه داشته باشی..حالا تکلیف اون بچه چیه که با خواست شماها تو شکم‌توه الان

چی بگم عزیزم
فقط حواست باشه با بچه تون رو نترسونه
قانونا اون بچه مال تو هست تا 7 سال
دادگاه و قانونی بچه شیرخوار رو نمیده به پدر

رفتی قهر؟؟
خانواده ش نیومدن دنبالت؟؟

با وجود همچین مردی چطوری جرئت کردی بچه دار شی

هیف اون بچه ک این وسطه🙂

الهی خیلی سخته مردی که اینجوری باشه زبون نفهم و بد دهن

سوال های مرتبط

مامان مرسانا 🩷 مامان مرسانا 🩷 هفته سی‌ودوم بارداری
سلام مامانا میگم اگه کسی چیزی می‌دونه کمک کند لطفاً من دوسال قبل بچمو تو 27هفته از دست دادم الان بعد دوسال با کلی زحمت به خواست خدا باردار شدم من زیر نظر یه دکتر بودم الان همه سنو وآزمایشات ام خوبه خدارشکر الان بخاطر که خونمون دوسه ساعت از مطب دکتر که زیر نظر اش بودم دور شده امروز رفتم یه دکتر جدید البته این کارشناس ماما بود به من آمپول وقرص داد گفت باید تا آخز بارداری استفاده کنی من نگران استم که چرا دکتر که زیر نظر اش بودم بهم نداد الان دودل هستم که نکنه آمپول ها واسه بچم ضرر داشته باشد چی کارکنم بنظر تون
بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری و شیردهی و بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان آرسام و تودلی❤️ مامان آرسام و تودلی❤️ هفته سی‌ودوم بارداری
با شوهرم ی بحث شدید داشتیم
شغلش طوری هست ک با زن ها در ارتباطه ولی این سری دیدم به یکی پیام داد و تا من دیدم سریع پاک کرد منم قیامت کردم که کی بوده چرا پاک کردی مطمعن بودم زنه
میگه پاک کردم چون تو حساسی بعد ناراحت میشی. ک چرا ی زن بهت پیام داده ولی مشتریم بوده خلاصه حسابی بحث کردیم قسم و اینا خورد خیلی داد و بی داد کرد ک باهاش در ارتباط نبودم زنه هم شوهر داره میشناسمش فامیل نیست ولی می‌شناسیم
خلاصه من حرفش باور کردم ک در حد مشتری بوده و بیشتر نبوده ولی شوهرم اصلا نازمو نکشید یبار از دلم درنیاورد دیشب ۱۲ شب از سرکار اومد دستش انداخت دور کمرم خوابید منم دستش پس زدم صبح بیدار سد رفت سر کار انکار کا هییییچی نشده از این اخلاقش متنفرم همیشه همینطور برخورد میکنه انگار هیچی نشده اصلا از دلم در نمیاره نازمو نمی‌کشه ایندفعه بنظرتون میتونم کاری کنم اون پیش قدم بشه از دلم دربیاره و بیاد نازمو بکشه من واقعا ناراحتم هنوزم شک دارم که با زنه رابطه نداشته باشه ولی هیچ وقت الکی قسم نمیخوره الان بنظرتون چ واکنشی نشون بدم

بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری