۱۶ پاسخ

بسلامتی عزیزم.کدوم بیمارستان رفتی ؟

مبارک باشه خوش به حالت چه زایمان خوبی داشتی دعا کن ما هم زایمان راحتی داشته باشیم

به به مبارکه😍😍😍😍
چقدر زایمان خوبی داشتی خداروشکر🥹🙏
از زمان شروع درد تا زایمان ۲ تا ۳ ساعت بوده که این عالیه😃👌
خوش زا هستی و این خیلی خوبه
منم همینطورم احتمالاً
الهی بقیشم برات عالی بگذره گلم🙏🌹

مبارکت باشه عزیزم بسلامتی

بچه فشار کشیده بخاطر اونه

ناله کردنش احتمالا اب تو ریه هاش رفته
من زایمان کردنی تخت روبروییم بچش همش ناله میکرد دکتر دید گفت ریه هاش اب رفته بستریش کردن

بچه اولتون بود؟

قدمش برات نبارم باشه بچه جندمت هست خدا را شکر زایمان راحت داستی از قبلش بگو ما هم امید خدا زایمان راحت سلامت داشته باشیم ماه نهم اذیت نبودی چیکار ها کردی راحت شد منکه حتی رابطه را نمبتونم اذیت میشم پیاده روی نمیتونم

قبلش کار خاصی انجام دادی که ماشاالله انقد راحت بوده ؟!

مبارکه گلممم😍😍

چه راحت:/

مبارکه گلم.انشاءالله جفتتون سلامت باشین

عزیزم بسلامتی ۴۰هفته بودی

قبلش کارهای خاصی انجام می‌دادی که زایمان راحتی داشتی

بسلامتی و خوشی عزیزم
مبارک باشه
واسه ماهم دعا کن که زایمان راحتی مثل تو داشته باشیم

عزیزم مبارکه.به دکتربگو

سوال های مرتبط

مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین
مامان Liana_Alireza مامان Liana_Alireza ۱۴ ماهگی
زایمان طبیعی (۱)
من بچه دومم بود بچه اول ۳۷و۵روز به دنیا اومد این‌یکی چون چندروز گذشت رفتم معاینه ببینم اوضاعم چجوره گفتن ۱سانتی بچه هنوز بالاست دیگه اومدم خونه یکم خورده درد داشتم و ترشحات موکوسی همراه رگه خونی دوباره دو سه روز و گذروندم ۵شنبه رفتم معاینه گفت شدی ۲ونیم و سربچه هنوز بالاست یه هفته راه داره
ولی اومدم خونه ریز ریز درد داشتم دوش گرفتم دو سه دفعه کم میشد دوباره می‌گرفت
دیگه حدود ۱۲شب شدتش زیاد شده بود و تو خونه تا دردم آروم میگرفت ورزش‌ها رو کم و بیش انجام دادم دیگه به حد غیرقابل تحمل که رسیدحدود ۳نصف شب بود زنگ زدم ماماهمراه و رفتم بیمارستان انقد دردام شدید بود گفتم تو ماشین زایمان میکنم😅تا رفتم تو بلوک زایمان معاینه کرد گفتن ۵سانتی ساعت یه ربع به ۴بستری بودمو اولش با تنفس و ماساژفشاری ماما خوب گذشت ساعت یه ربع به ۵ دیگه باز بودم و با زور و تنفس ۵صبح بچم اومد 😍دردهای این نیم ساعت واقعا شدید بود ولی وقتی بچه اومد بیرون و گذاشتش رو شکمم کلا دردم تموم شد
ضمن اینکه من کلا بی‌دردی هیچی نگرفتم
یکم بخیه اذیتم کرد و سوخت اونم چون جای برش قبلی برش زده بود و دوخت و نازک بود گفت بخاطر اونه
مامان معجزه مامان معجزه ۳ ماهگی
تجربه زایمان پارت آخر:گذشت و ماما هر موقع درد داشتم کمرمو ماساژ میداد و من گاز بیدردی رو مثل قلیون می‌کشیدم.شد ساعت ۷و ماما همراهم گفت الان دیگه شیفتم هست و زنگ زد به یه ماما دیگه و اون اومد ماما همراهم شد و مامای قبلی آماده شد برای انجام زایمانم.من دردم خیلی زیاد بود و وقتی درد داشتم خیلی به جلو و پشتم فشار میومد مثل حس مدفوع شدید و ماما می‌گفت این یعنی بچه داره میاد.اینم بگم من آدمی هستم که به درد خیلی صبورم ولی یک ساعت آخر دست خودم نبود و جیغ میزدم.دیگه آخرین معاینه رو کرد و گفت زایمانت نزدیکه تحمل کن و منو بردن رو تخت زایمان.ماما برام بیحسی رد و من اینقدر درد داشتم که اصلا متوجه آمپول بیحسی نشدم هی میگفتن زور بزن و من با تموم وجودم زور میزدم دیگه ماما برش داد و گفت یه زور محکم بزن و بچه لیز خورد اومد بیرون.اینو بگم هر کی به من می‌رسید می‌گفت وقتی به دنیا بیاد دیگه دردت تموم میشه ولی من بازم درد داشتم نمی‌دونم چرا.خلتصه اون لحضه که بچه به دنیا اومد انگار دنیا رو بهم دادن.بچم خیلی کوچولو بود ۲۸۰۰بود.وقتی به دنیا اومد گذاشتنش روی شکم و سینم و بعدش ماما بخیه زد برام و اونجا قشنگ سوزن رو حس میکردم که داره بخیه میزنه.یک ساعتی طول کشید بخیه و بعدش با ویلچر رفتم بیرون شوهرم و مادر شوهر پدر شوهرم و خالمو جاریم و برادر شوهرمو بچه های جاریم و داداشم همه اومدن بودن دیدنم.خلاصه که درسته خیلی اذیت شدم ولی خیلی راضیم امیدوارم زایمانتون راحت باشه
مامان ماهلین✨️❤️ مامان ماهلین✨️❤️ ۱۴ ماهگی
خب خانما تجربه زایمان طبیعیم رو میگم...
پریشب درد داشتم ۸ ۹ دقیقه یکبار می اومد ول میکرد ولی زیاد نبود گفتم حتما کاذبه دیگه صبحش خوب شدم عصری بازهم درد داشتم دیگه دیروز رفتم پیش دکترم معاینه کرد گفت ۳ سانتی برو بیمارستان منم باور نمیکردم ساعت ۲ شب رفتم بیمارستات دو تا ماما گفتن دوسانت هم ب زوری😂😂دیگه رفتم خونه بخاطر معاینه تا خود صبح ۵ ۴ دقیقه یکبار درد داشتم و اصلا نخابیدم صبح امروز ساعت ۱۱ رفتم دردام شدید بود ولی بازهم ۲ سانت دیگه ماما دزدکی کیسه ابمو پاره کرد گفت پیش همکاران بگو خودش پاره شده بستری شدم از ساعت ۱۲ تا ۳.۵ ب زور شدم ۴ سانت دردام ی هویی می اومد شدید بود ولی چون میرفت و ول میکرد قابل تحمل بود زیاد زور نداشتم پیاده روی کنم ولی مدام رو پا بودم و خم میشدم لگنمو چرخش میدادم بعد نیم ساعت یه هویی گفتن فول شدی زور بزن و این مرحله برا من سخت بود یک ساعت تمام زور زدم گل ب روتون ۳ بار مدفوع کردم سر بچه کاملا مشخص بود ولی نمی اومد پایین بچه م دیگه دور از جونش داشت خفه میشد هی میخاستن بخیه نخورم ولی دیگه برش زدن و بچه اومد حالا من خندیدم گفتم آخیش تموم شد ولی جفت مونده بود پاکسازی رحمممم و کلا درد داشت بعدش هم مرحله زور زدن یکم درد داره واقعا ولی خب مجبوریم تحمل کنیم....
پارت بعدی بقیه شو میرارم
مامان 🍓قلب مادر❤️ مامان 🍓قلب مادر❤️ روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی و سزارین پارت ۲
کنین من توان زور زدن ندارم بچم میمیره باز معاینه کرد گفت ۱۰ سانت شدی فولی دیگه زور بزن هر وقت درد داشتی منم هر وقت درد داشتم زور میزدم مدفوع میکردم🫤😂 ماما میگفت داری اشتباه زور میزنی ولی من اصلا بلد نبودم چجوری زور بزنم خلاصه ک بعدش ی چندتا ماما دیگه اومد یکی شکمم فشار میداد یکی دستش تو واژنم بود و میگفت زور بزن منم زور میزدم ولی بچه نمیومد اصلا یر بچه وارد واژن نمیشد همش میگفتن تو که ۱۰ سانت فولی نمیدونیم مشکلت چیه ک سر بچه نمیاد تو واژن من این بار دیگ از شدت درد نمیتونستم تو اتاق بمونم سرم ک بهم وصل بود برداشتم رفتم تو راهرو داد زدم دکتر بیا تروخدا بیا من میمیرم بچم میمیره من نمیتونم زور بزنم بچم میمیره ماما همش منو می‌گرفت می‌برد تو اتاق دعوام میکردن میگفتن زور بزن منم هرچی زور میزدم بچه نمیومد آخراش دیگ داشتم از حال میرفتم ک زنگ زدن دکتر از اتاق عمل اومد معاینه کرد گفت ببرینش اتاق عمل ماماهه گفت همه تلاششو کرده بچه نمیاد سوند وصل کرد آماده ام کردن گزاشتم رو ویلچر منم از بس درد داشتم و حس زور زدن داشتم همش زور میزدم اونام میگفتن زور نزن دیگه الان سزارینت میکنیم منو
مامان رادمهر&رایان مامان رادمهر&رایان روزهای ابتدایی تولد
پارت دوم
بعدش هم با یه چیزی زد کیسه آبمو پاره کرد خلاصه افتادم رو درد شدید دکتر گفت الان پنج سانت و نیم شده دیگه دردهایم شدید و غیر قابل تحمل شده بود اما باید تحمل میکردم نفس های عمیق می‌کشیدم حدودا ساعت هفت اینا بود فکر کنم بعد دیگه ماما یه آمپول دیگه اومد زد که گفت این باعث میشه دهانه رحمت نرم بشه منم همچنان درد می‌کشیدم و دعا میکردم زودتر ده سانت بشه.این وسط هم ماما می اومد معاینه میکرد میگفت چند سانت شدی ساعت های هشت و نیم اینا بود که احساس زور بهم اومد صدا ماما زدم اومد معاینه کرد گفت دیگه باید زور بزنی منم ضعف کرده بودم و توان نداشتم ماما گفت میخای بگم یه چیزی بیارن بخوری تا جون داشته باشی زور بزنی گفتم آره اونم گفت به همراهم تا خوراکی بیاره برام اما من دیگه خیلی حس زور داشتم همینطور زور زدم با دو سه تا زور بچم به دنیا اومد ماما میگفت خیلی زورت قوی بوده با اینکه توان نداشتی عالی بودی پسرم به دنیا اومد بدون اینکه برش بخورم