۱ پاسخ

چقد پیامت حالمو خوب کرد و منی که تا ده روزگی بچه ام شبا تنهایی میشستم ڭریه کردن و میڭفتم چه غلطی بود کردم و الان از لحاظ روحی بهترم خدا رو شکر
انقد که درد داشتم بچه ام زردی داش و ڭریه میکرد واقعا حالم بد بود

سوال های مرتبط

مامان قند تو قندون🤤 مامان قند تو قندون🤤 ۱۸ ماهگی
مامان ی دخمل🩷 مامان ی دخمل🩷 ۳ ماهگی
امروز ۵۳روز ک از زایمانم میگذره و داشتم ب این فکر میکردم ک چقد روزای اول زایمان سخته و کسی چیزی از حال و هواش نگفته بود !!!۲هفته مامانم کنارم بود و راهش دور و رفت و بعدش من موندم با بچه ریزه میزه ای ک هیچی بلد نبودم و زردی ک دست بردار نبود و داخل دستگاه میزاشتم!!! حالا کنار اینا و شب بیداری و زخم سزارین باید ب خونه و ناهار شام میرسیدم و جز ب بچه ب هیچ کاری وقت نمیکردم برسم خودم در بدترین وضعیت لباس و مو بودم و خونه ای ک همیشه برق میزد حالا کثیف کثیف بود و رفتاری ک همسرم میومد و همیشه خوب بود حالا دیگ شده بود ب اهمیت ندادن و حرف نزدن حتی جدا خوابیدن !!!!میدونم برای همسرمم سخت بود اونم از خونه ای ک همیشه آرامش و تمیزی بود حالا ی زن بی حال و خونه کثیف بود اما خب ب مرور درست شد شاید حکمت چله همین باشه تا آدم ب خودش میاد و روال زندگی میفته رو دستش !کسایی ک تو شرایط روزای اول زایمانن نگران نباشن اینا موقتیه و میگذره و دوباره همه چی برمیگرده ب روال قبل با این فرق ک الان ی فسقلی هس ک خندش میارزه ب کل دنیاااا ❤️
تو شرایط سختمم بازم بابت وجود دخترم خداروشکر میکردم و تنها دلیلم این بود ک خوب باشم ک گریه نکنم از حال بدم تا بتونم افسرده و غمگین نباشم برای دختری ک امیدش منم برای همسری ک نیاز ب حال خوبم داشت ...
مامان رادین💙🦋🧢 مامان رادین💙🦋🧢 ۲ ماهگی
بلاخره عکس های تعیین جنسیت و بارداریم‌اماده شد🥲🫠

ای خداا رادینم هر چقدر از اون روزهای قشنگ برات تعریف کنم بازم تموم شدنی نیستن بازم کلی حرف برای گفتن دارم…🫀🩵
روزی ک مامان فهمید تو توی دلمی بهترین روز زندگی من و بابایی بود خدا تورو تو شرایطی فرستاد ک خیلی روزهای سختی بود برامون🥹
وقتی ک دوتا حاله افتاد روی بیبی چکم چشمام پر از اشک شد ی حس ترس اومد سراغم ک نکنه بازم مثل سری قبل نی نی تو دلمو از دست بدم فقط از خدا خواستم ک برام حفظت کنه و انرژی مثبت برام بفرسته ک صحیح و سلامت بغلت بگیرم
بدون هیچ سورپرایزی از سرویس اومدم بیرون و از پشت بابایی رو بغل کردم و داشتم اشک می ریختم بابایی تا فهمید مثبتع بغلم کرد باهم کلی گریع کردیم برای فرشته ای ک خدا بهمون دادع بود و قرار بود زود زود بغل بگیریمت ولی از دو روز بعدش تاازع همع چی شروع شد…🥲

مامان خانومی های خوشگل می خوام خاطرات بارداریمو پارت ب پارت بگم امیدوارم با ری اکت های قشنگتون خوشحالمون کنید😍❤️😘
مامان عروسک🦄🎀 مامان عروسک🦄🎀 ۱ ماهگی