۶ پاسخ

دوستانه بگم اگر بدنتون توانایی‌و کشش زایمان طبیعی داره حتما طبیعی زایمان کنید چون سزارین خیلی اذیت داره من ۳هفته تمتم باید کمکم میکردن از جام بلند بشم یا اگ یکم خم میشدم شکم درد شدید میگرفتمتازه با همه اینا یکی ازبخیه هام دررف تا20روز صبر کردم درد زایمان هم میکشی درد بعدشم

قبلش پیاده روی و پله نوردی و ورزش نداشتین؟؟

خداروشکر ب خیر گذشت دعام کن منم بتونم زایمان راحتی داشته باشم تجربه هارو میخونما دلم غش میره از استرس

ورزش و پیاده روی و اینا نداشتید قبلش؟؟

وااای واقعا آدم دردکه میکشه انگار میمیره و زنده میشه
من که بچم بالا بود،خیلی عذاب کشیدم تا به دنیااومد

من دخترمو سزارین کردم
سزارین دومم بود مرگو جلو چشمم دیدم از درد پمپ دردم داشتم
باز داشتم از درد میمردم تو ریکاوری

سوال های مرتبط

مامان لاوان مامان لاوان ۱۰ ماهگی
از تجربه ی زایمان سزارینم بگم
اولا اینکه بدن هرکس با هرکس متفاوته ،حالا از هر لحاظ مثل تحمل درد واکنش بدنشون نسبت ب مسکن ها
متاسفانه بدن من نسبت ب اون سوزنی ک ب پشتت میزنن خیلی کم سِر شد و اون لحضه ای ک شروع کردن شکممو تیغ زدن من دردو کامل حس میکردم ک سریع جیغ زدم و خیلی زود مورفین وارد سرمم کردن تا کارشون تموم شد همین ک خواستن شکممو فشار بدن دوباره اثر بیهوشی ازبین رفت و باز دردام شروع شد
خلاصه وقتی اوردن ریکاوری باز جیغ و داد من شروع شد ک دوباره مورفین زدن ولی خب چ فایده بعد مدت کمی دوباره درد شروع میشد
خلاصه ک ۳روز اول وحشتناک ترین روزای عمرم بود ک با مورفین و شیاف گذشت
ب نظرم هرچقدر زایمانت سخت باشه افسردگی و حال روحی بعدت بدتره ک دقیق واسه من اونجور بود الانم خداروشکر یکم بهترم ایشالا ک همتون زایمان راحت و اسونی داشته باشید بازم میگم بدن هر کس با هرکس متفاوته قرار نیست چون من اونجور بودم شمام اونجور باشید پس ب خودتون ترس راه ندید فقط اینو بگم لطفا لطفا چند ساعد قبل عملتون حتی آبم ننوشید چون همین ک اون مواد بیهوشی از بدنتون بره بیرون حالتون بد میشه اونوقت با اون همه بقیه و درد حال خرابیتون هم میشه نور علانور
مامان آیهان کوچولو👶 مامان آیهان کوچولو👶 روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از زایمان طبیعی ۳
انقد حالم بد بود ک یادم رفته بود ب ماماهمراهم بگم دارم میرم شهدا بنده خدا رفته بود امام رضا دیده بود من نیسم همسرم رف دنبالش آوردش شهدا اینم بگم ک از قبل گفته بود همه بیمارستانا میره جز شهدا ولی من یادم رفته بود زنگ زد بهم ک من قبلا گفته بودم شهدا نمیتونم بیام اگ میتونی برو فرقانی ولی نمیتونسم درد داشتم انقد ک دلم میخواس همونجا بمونم و زایمان کنم با اینکه از شهدا خوب نشنیده بودم حالا نمیدونم ب چ دلیلی ولی با ی مکافاتی گذاشتن ک بیاد بالا سرم خلاصه ک اون شب هیچ چیزی درست پیش نمی‌رفت و حالم خیلی بد بود و فقط گریه میکردم اونجاهم دوباره ازم ان اس تی گرفتن ک خیلی رو مخ بود باید تقریبا نیم ساعت میخوابیدی منم ک تا دردم میگرف دلم میخواس بپیچم ب خودم ک هی میگفتن صاف دراز بکش وگرن انقباض نمیفته نمیتونیم بستریت کنیم با ی مکافاتی تقریبا ۲۰ دیقه دراز کشیدم تا انقباضا بیفته تموم شد و ب همراهم گفتن برو کارای بستریش و بکن ساعت ۵ صبح بود کارای بستری ک تموم شد فرستادنم تو ی اتاق اومدن برا معاینه ک هنو ۳ سانت بودم ماماهمراهم گف ۴ سانت ک شدی بهم میگن میام بالا آخرین معاینه ۳ بودم
زایمان طبیعی بارداری