۵ پاسخ

منم اونطوری ام بخاطر سنشونه
هروقت میخوام حرف بزنم بچم داد میزنه هروقت قطع میکنم ساکت پیشم اون ساکت شه بگم اونم سالکت میشه تا شروع میکنم دوباره اونطوری میکنه یا توی خونه همش میبینی فکرم درگیره میوفته دنبالم از لباسم میگیره به پرو بالم میپیچه فکر میکنم اینم یه دورشونه میگذره زود

هورموناتم بهم میریزه طاقت نمیاری
سعی کن خودتو کنترل کنی و با زبون خوش بهش بگی که برو فلان کارو کن برو با فلان وسایلت بازی کن تا سرگرم شه

برو پیش روانپزشک شرح حالتو بگو کمکت میکنه. قرص هیچ چیز بدی نیس واقعا ادم اروم تر میشه بعدم قطعش میکنه به تدریج. بهتر از بودن تو عذاب هر لحظه اس

منم همینه اما مثلا تو ی جمعی تا من طرفش میرم نو گیر میشه و میگ تو نه ...تو برو و..... میره میچسبه ب مامانم .... نمیدونم‌والا تا حالا ن زدمش ن چیزی این حجم رفتار بدش نسبت ب خودم رو فقط حاصل شانس مزخرفم‌میدونم

البته موقعی ک نزدیک پریود میشم اینجوری میشم pmsشدید پیدا کردم بعد از زایمانم

سوال های مرتبط

مامان مامان عسلکシ❤ مامان مامان عسلکシ❤ ۳ سالگی
علاقه ی پسرم ب داییش ی علاقه عادی نیست در حد جنون طوری ک وقتی میبینتش دیگه کسی رو نمیشناسه داداشمم خیلی دوسش داره ولی خب خودش دوتا بچه ۶ و۲ ساله داره وقتی باهمیم زورگو ترین میشه و نمیذاره حتی بچه هاش برن سمتش و این خیلی بده مثل سنجاق سینه میچسبه ب داییش و ب هردلیلی بغلش نباش جیغ و گریه شدیییید داریم خلاصه ک مهر میخاستیم باهم بریم شمال از سمت خودمون کنسلش کردم ک ما نمیایم...بخاطر این علاقش بچه های داداشمو میزنه ک سمت باباشون ترن☹️من فکر میکردم بزرگتر بشن بهتر میشه شرایط،ولی برا من ک سختتر شده کلا دیگه ترجیجم بیشتر خونه موندن پسر من از اون بچه هاش شلوغ کار ‌ ‌ک از درو دیوار بالا میرن نیست ولی خونه والدینم ک میریم یا در حال پرت کردن وسیله هاشون یا زدن مخصوصا اگه برادرزاده هام باشن و در حالت دیگه ام مدام ب پدرم برادرم مادرم زور میگه ک ببریدم حیاط بیرون طوری ک یک لحظه نمیذاره ماتحتشون رو زمین بمونه و همه رو کلافه میکنه....هروز و با جمله صبوری کن صبوری کن میگذرونم تا ببینم کی عبور میکنیم ازاین مرحله🫠