۵ پاسخ

نترس پسر منم اونطوری هس یه زره با خودش بازی کنه زود میاد سراغم میگه بغل کن بیرون ببر یعنی سرویس رفتنی گریه میکنه بعض وقتا خرد میشم بعض وقتا خدا را شکر میکم

اوه اوه من درکت میکنم،پسر من یک ماه ازگار اینطوری بود میگفتن هر چی بیداری یا بغلم بشین با بغلم کن یعنی اگع از رو زمین پا میشدم وایمیسادم گریه میکرد عین صندلی باید میشستم تو بغلم میشست دو دقه تلویزیون ببینه یک ماه بچه به بغل اشپزی تمیزکاری خونم انقد نامرتب بود انقد حرص میخوردم عصبی میشدم خودمو میزدم داد میزدم،روانی شده بودم عین اسیرا بودم تکون نمیتونشتم بخورم، دیگه یه مدتی به سازش رقصیدم به مخض اینکه بی تابی اش شروع میشد هرکاری داشتم ول میکردم بغلش میکردم وگرنه بدتر میشد یهو نیم ساعت بی وقفه گریه میکرد، تنها وقتی که بیزون بودیم حواسش پرت بود اروم بود میبردمش پارک خونه اقوام تا میخابید کارامو در حد اشپزی اینا فقط میکردم هنوزم تا میبینم داره یه ذره میزنه به گریه همه چیو ول میکنم بغلش میکنم ،میگن اصطراب جداییه دیگه باید باهاش بساری هیچ راهی نداره

عزیزم، بغل گرفتنت. 🥺🤍 این رفتار اصلاً درست نیست و هیچ‌کس نباید با توهین یا تحقیر با همسرش صحبت کنه. تو وظیفه‌ات رو انجام می‌دی و شایسته احترام هستی. اگر می‌تونی توی یک زمان که هر دوتون آروم هستید، بدون دعوا درباره احساست باهاش صحبت کن و بگو این حرف‌ها چقدر ناراحتت می‌کنه. اگر هم تغییری ایجاد نشد، از یکی از بزرگ‌ترهای قابل اعتماد خانواده یا مشاور خانواده کمک بگیرید. امیدوارم خدا دلش رو نرم کنه و آرامش به زندگیتون برگرده. 🌹

وای خواهر حرف دلمو گفتی من تازه دختر بزرگم ۵ونیم سالشه از مهر پیش دبستانی هم می‌ره با اوضاع جنگ همسرم میگه ثبت نام نکن خودم دارم باهاش کار میکنم حالتو میفهمم

خدا قوت تلویزیون بزار براش میگن بده ولی من دست تنهام می‌زارم براش

سوال های مرتبط