خانما راهنمایم کنین . مادربزرگ شوهرم . ک میشه مادشهر .مادرشوهرم دیروز خونشون بودیم بد من پسرمو واکسن زدم پاهاش درد میکرد تب داشت بی قرار بود مامان بزرگ شوهرم روستا میشه اومده بود اینجا بره حموم برگشت ب شوهرم گفت رضا چیکارکنم بمونم اینجا برم حموم یا بیام خونه شما شوهرم گف هرجا راحتی من بهش گفته بودم دوس ندارم بیاد خونه من وقتی مامانت نمیزاره اونو خونش پدرشوهرم گف اینجا بمون دیگ صب میری گفت باش پس صب ب دخترم زنگ میزنم میگم میاد پشتمم کیسه میکشه بدمادرشوهرم برگش گف ن اینجا حموم ما کوچیکه دونفره نمیشه لباساشونو میماله اینور اونور میارن خونه کثیفه میشه چون وسواسه نزاشت بمونه اونجا گف پس بیام خونه شما یعنی ما . منم حرصم گرفته بود چرا مادرشوهرم نمیزاره اونجا بره حموم میفرسته خونه ما بمن میگ بیا پشتم کیسه بکشه شورتو لباسامو بنداز لباس شویی خب اون ازمن جلوتره دیگ بمن نمیرسه ک اینکارارو بکنم منم گفت شورت نمیندازم لباس شویی حالا چیکارکنم دیگ نیاد خونه ما
شیر پوشک بچه بارداری زایمان،

۱۵ پاسخ

عزیزم ازاین به بعد رفت وامدت باخانواده همسرت کمتر کن خودت مشغول یه کار دیگه کن که مجبورنباشی زیاد بری که گردنت بندازی خودت بابچت مشغول کن ببرش بیرون بگردونش که خونه نباشی یا خونه خانواده خودت زیاد برو که بگن نیستی همیشه تو صحنه حضور نداشته باش و از همه مهمتر بطور خیلی جدی باهمسرت صحبت کن وبراش مشخص کن که از چه چیزایی بدت میاد و دوباره تکرارشون کنه تو چه تغییر روندی در اخلاقت انجام میدی و آرامش زندگیتون بهم میریزه
همه ما ازاین مشکلات داریم هیچ کس نمیتونه بگه نه من ندارم باید راه حل پیدا کنیم
زیادی از حد ساده که باشی همیشه سوارت میشن خودت بالاترازچیزی ‌که هستی نشون بده تا اینجوری دست کم نگیرنت
وقتی برنامه ریزی کنی برای زندگیت و همسرت هزینه تراشی کنی ذهن همسرت ناخودآگاه فقط روی خودت. و بچت و زندگیتون متمرکز میشه و حرف حرف خودت میشه دیگه قدیم نیست که هرچی گفتن بگی چشم
ثواب کردن با مشخص کردن حدومرز زمین تاآسمون فرقشه

میدونی به نظرمن باید پدرشوهرتون نذاره خونه ی شما بیاد و خونه ی خودش نگهداره .
واقعا مادرشوهرت چه شانسی داره که مادرشوهرش رو خونه اش نگه نمیداره و پدرشوهرتون هیچی نمیگه

درسته این روزا برای ماهم هست ماهم می‌خوایم پیر بشیم و اینا

ولی وقتی پسر و دختر داره دیگه جایز نیست بیاد خونه شما که نوه‌اید

خوبی کردن به بعضیا نیومده فکر میکنن که وظیفه‌است
مادرشوهرم با دختراش خوبی ها و احترام من رو وظیفه می‌دیدن دیدم نه واقعا جدی جدی برام شده وظیفه که منم دیگه کم کم گذاشتم کنار دیگه به اون حد نمیکنم.

بازم تو رو خوب دیده که انتخاب کرده بیاد خونتون برای لباسشویی که خوب کردی گفتی شورت نمیندازی حالا حمومم‌‌قبل رفتنش وسایل خودتونو بردار بعدشم قشنگ ضدعفونی کن که خیالت راحت بشه
بعد رفتنشم با شوهرت صحبت کن بگو چون بچه کوچیک داری نمی‌رسی از مادربزرگش پذیرایی کن یجوری بگو ناراحتی پیش نیاد سری بعدهم خواست بیاد بگو جایی دعوتم خونه نیستم چون دیدم خوبی کردن بیش از حد میشه وظیفه

چه مادرشوهر مزخرفی داری برا اینکه خودشو به زحمت نندازه میندازه گردن تو
به شوهرت بگو به مامانش بگه دیگه نفرسته

من هیچ تعارفم نکردم ی کلمه ام نگفتم پاشدیم بیایم با پدرشوهرمادرشوهر دس دادم ب این نگفتم پاشو بریم پدرشوهرم فهمید دوس ندارم بیاد ولی باز اومد

مشکل مادرشوهرته.‌
وگرنه اون بنده خدا که پیره
دوست نداره آویزون این و اون بشه.‌
باید به شوهرت بگی جلو مامانش وایسه.
والا من وقتی بچه ام واکسن میزنه، حوثله ی مامان خودمم ندارم. چه برسه به مادربزرگ شوهر!!!

سلام دوست عزیز باید همسرت قاطع به مادرش بگه وقتی مادربزرگ میاد برای حموم یا هر چیزی نفرست خونه ما.

این مادر شوهر تو از اون زرنگاست الان آروم باشی فردا پس فردا که مریض و ناتوان شد هم می‌فرسته بالا سرت که بهش سرویس بدی.


مادرشوهر من شورت نمیپوشه چند بار لباس آورد اینا رو بنداز ماشینتون بشوره منم اون دوتا شلواری که میپوشه رو تو حموم با یه دستکش جدا یا زیر پا با پوتین میشستم
فکر میکرد میندازم ماشین
یبار وایساد بالاسرم که بنداز ننداختم دعوام کرد گفتم من چندشم میشه شورت خودم و همسرم رو نمیندازم بیام شلوار تو رو بندازم انداختم کف حموم گفت حداقل بزار تو تشتی چیزی یا رو چهار پایه گفتم نه چندشم میشه برداشت رفت دیگه بعداز اون لباس نداد بندازم ماشین راحت شدم
ولی با اینکه یه خیابون فاصله داریم تند تند میاد میمونه رفتن هم بلد نیست یه چیزی بدتر از اون مادربزرگی که گفتی هست

فقط خدا بهمون صبر بده با این سلیطه‌ها کنار بیایم.

بنده ی خدا داره با زبون بی زبونی میگه نمی‌خوام ثواب کنم 🤣🤣حالا هی شما بگین فلان کن بیسان کن

الان اومده خونتون یا هنوز نیومده

با روی باز ازش پذیرایی کن این روزا نوبت ماهم میشه دنیا گرده یه روز میرسه ماهم پیر میشیم

تو نیکی می کن و در دجله انداز
که ایزد در بیابانت دهد باز
عیب نداره حالا یه بار بره حموم شما
ثواب داره

من خاله همسرم مریضی بدی داشت پوستش تاول میزد روزا اخر عمرش بود کسی نبود بره ۳ تاخواهر داشت شهرستان این مشهد بستری بود منم مشهد بودم اونزمان رفتم مراقبش بودم یک شب پکترا گفتن ببرش حموم بهم دستمشو ماسک و... دادن بردم طفلکو حموم شستم مگ چیه بخدا داشتم بالا میوردم از شدت زخمای بدنش ولی چاره نبود دیگ انقد دعام کرد اشکال نداره این روزا براخودمونم هست. فردا میری خ پسرت عروست نمیزاره بری حمام

عزیزم اگه حوصلشو داری بزار بیاد خونت بمونه
قرار نیس که همیشه بمونه
تو خوبیت رو کن پیره گناه داره

خو حالا بدبخت بیاد چیکار میشه ک چرا انقد مادرشوهرت بدجنسه نهایت لباساشونو درمیارن. یا خودشون دوش میگیرن عب نداره بیاد خونتون حموم نهایت یک تیرک میزنی درو دیوارو حموم میکنه نمیشاشه ک🤣شورتشو بگو همون دخترش بشوره .

اخه وقتی عروس خودش نمیزاره خونش چرا میاد خونه من بد همشم پشت سر اینو اون مادرشوهرم اینا حرف میزنه اخه من چیکارع توام ک بیای بری خونه من حموم همه جارو ب گند بکشی هیچ تا ب شورت مامان خودم دس نزدم ب شورت تو دس میزنم اون دفعه ب مادرشوهرم گفتما منم چندشم میشه نیاد خونه ما باز از سرش باز کرد فرستاد اینجا انقد اعصابم ریدس ک نگو

سوال های مرتبط

مامان پناه 🩷 مامان پناه 🩷 ۱ سالگی
#شیرخشک#پوشک#شیر
امروز رفتم خونه مامانم بعد دیشب بابام برای دخترم از این عروسک بیبی ها آورده بود بعد رفتم اونجا دیشب خونه یکی از اقوام بودیم خواهرم دخترم رو محل نمی‌کرد دخترم هعی اسمش رو شدا میزد اون محل نمی‌داد منم گفتم بیادت باشه باز بخای بیای با پناه بازی کنی منم نمیزارم ک محلش نمیدی خواهرم ۱۲ سالشه
بعد امروز نشسنه بودم هنوز ۵ دقیقه بود رسیده بودم مامانم گف برو عروسک رو برای بچه آبجیت‌ بیار بچم رو بغل کرد ک بره بیاره رفت آورد گفتم حقت بود نزارم بغلش کنی ک دیشب بچه رو محل نمیدادی گف ک آره بچت ک تخم دو زرده نیس مامانمم هیچی نگف
بعد اومدم آواز خون عروسک رو بزنم میبینم در آورده رو کردم ب مامانم گفتم کجاس گف نمیدونم گفتم میشه ندونی آخه ب خواهرم گفتم برد بیار گف اگ بیارم پناه خراب میکنه گفتم خب بابا برا بچه خریده برا تو ک نخریده گف چرا برا من خریده منم اعصابم خورد شد نیم متر عروسک رو پرت کردم اون ور گفتم پس بگیر برای خودت
یهو گفت سگ وامونده و چندتا فحش دیگ
دیدم مامانم هیچی نمییگ‌ رفتم حاضرشم برم خونه خودم مامانم گف چیه باز میخای قهر کنی گفتم ن اگ اینجا باشم یا با تو دعوا میکنم یا دندونای این دخترت رو خورد میکنم
یهو مامانم مثل این جن زده ها صداشو برد لالا فقط جیغ میزد‌هاااااا‌
جیییییییییغ ۳ دقیقه داشت جیغ میزد گفتم بچم می‌ترسه شوکه شده دیدم بس نمیکنه منم حاضر شدم اومدم خونه
میخواستم ک از خونشون بزنم بیرون گفتم دیگه جایی ک برات احترام و عزت نمیزارن پامو‌ نمیزارم
همش پشتیبانی این بچش رو میکنه حتی ب خاطرش با شوهرش دعوا میکنه
نظر شما چیه