تجربه دومین زایمان پارت اول
آخرین سونو گرافی که تو ۳۰هفته دادم بچم بریچ بود.دیگه گفتم آخرین سونو مو ۳۷هفته بدم اونوقت معلوم میشه چطور قراره زایمان کنم طبیعی یا سز
من به ۳۷هفته و ۱روز رسیدم از ساعت ۹صبح کمی انقباضاتم شروع شد ولی صدام در نیومد به هیچ کس نگفتم بچه اولم که ۴سالشه رو بردم حموم از صبح تر و تمیز فرستادمش خونه مادربزرگش و همسرم سرکار رفت دیگه من موندم و دردام تو خونه اول هر یکی دو ساعت انقباضات داشتم بعد تا ظهر شد نیم ساعت و عصریه تا مغرب ربع ساعت و کم کم فاصله های انقباضاتم کمتر و کمتر میشد خودمو آماده کردم از ظهر رفتم حموم و کیف و بستم و منتظر موندم تا همسرم برگرده از سرکار اونم شب میاد ساعت ۸ اینا منم میترسیدم زودتر برم چون نمی‌دونستم قراره چطور زایمانی و تجربه کنم مونده بودم درد می‌کشیدم همسرم اومد و منو سریع بیمارستان برد معاینه م کردن ۷سانت شده بودم و سر بچه داشت میومده بیرون🥲 اومدم گوشیمو بردارم به خانواده خبر بدم پرستار داد زد خانوم گوشیتو ول کن بدوووو تو اتاق که بچه داره بدنیا میاد







فرزند پروری بارداری زایمان طبیعی

۸ پاسخ

همچین زایمانی آرزومه 😍

الهی ب سلامتی دل خوش منم زایمان دومم اینطور راحت بود
اما این یکی تا الان بریج مونده دکتر گفت دیگه ن میچرخه فردا باید نامه سزارین بگیرم🥺🥺

تا 7سانت دردات قابل تحمل بود قبلش کاری چیزی انجام داده بودی

چون من بچه کوچیک دارم همچین زایمانی آرزومههههههه

عه سفالیک شد

حاجی بچه داشته میپریده بیرون ، چقدر خونسرد تحمل کردی، من سریع دسپاچه میشم 🤣🤭

خوشبحالت تا ۷سانت رسیدی ب راحتی

😶بعدش چی

سوال های مرتبط

مامان هیرمان مامان هیرمان ۲ ماهگی
مامان دخملم مامان دخملم ۳ ماهگی
خب اینم تجربه من از زایمان طبیعی

دیروز ساعت شش صب با درد های خیلی خفیف پریودی بیدار شدم فک کردم سردمه چون نمیگرفت ول نمیکرد یکسره بود ولی کم تا ساعت هفت بعد ساعت هفت ک رفتم حموم اب گرم و اسکات اینا یهو دردام شروع به گرفتن و ول کردن کردن و نامنظم و کم بودن دوربرای ساعت ۱ اینا دردام یواش یواش بیشتر شد و منظم گرفت و ول کرد منم هر راه میرفتم پیاده روی میکردم ساعت دو رفتم زایشگاه گفت انقباض داری تقریبا دو سانت بودم شوهرم اومد خواهر شوهرم برداشتیم وسایلم جمع کردیم اومدیم بیمارستان ساعت ۴ بیمارستان اومدیم دردام هی بیشتر میشد تو بیمارستان گفتن ک ۳ سانتم و منو بستری کردم منم هی راه میرفتم ورزش میکردم معاینه کردن کیسه ابم سوراخ شد و دوربرای ساعت ۱۱ شب پنج سانت شدم با درد گفتن ببرین اتاق زایمان چون میتونشتم طبیعی بیارم خب رفتم دستگاه ان اس تی بستن سرم بستن معاینه کردن سر بچه هنوز اماده نبود پایین نبود زیاد هر وقت دردم میومد زور میدادم به خودم تا بچه پایین بیاد خلاصه دوربر ساعت ۱ سر بچه اومد
مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین
مامان فراز قشنگم🥹🧸 مامان فراز قشنگم🥹🧸 ۱۱ ماهگی
پارت ۱
تجربه ی زایمان طبیعی من
من ۳۷ هفته و ۵ روز بودم که نینیم‌ بدنیا اومد
روز جمعه دردهام شروع شد اول درد مداوم بود مثل پریودی من کل روز رو استراحت کردم گفتم درد ماه دیگه تا نصف شب ادامه داشت سر شب ترشح های ژله ای بیرنگ ازم اومد و من شک کردم درد ها دیگه تقریبا می‌گرفت و ول میکرد بعدش خوابیدم بماند که هی درد بیدارم میکرد ساعت ۵ بود بیدار شدم رفتم دستشویی که دیدم ترشح موکوسی خونی به اندازه دو بند انگشت ازم خارج شد و خیلی ترسیدم اومدم شوهرم رو بیدار کردم که پاشو منو ببر بیمارستان بچه داره بدنیا میاد😐😬 بعد تو اینترنت چرخیدم و فهمیدم که رحم داره آماده میشه و تا چند روز ممکنه طول بکشه و همون لحظه بچه نمیاد خلاصه دیگه نرفتم و گرفتم خوابیدم انقباض هی می‌گرفت و ول میکرد منم شروع گرفتم زمان بینشون‌ رو ثبت کنم اولش تو هر یه ساعت یا دو ساعت یبار می‌گرفت و ول میکرد ولی بعدش هر این فاصله زمانی کمتر شد ساعت ۸ صبح بود زنگ زدم‌ به شوهرم گفتم بیا منو ببر بیمارستان میترسم به بچه چیزی بشه از سرکار برگشت و منو برد خلاصه ان اس تی گرفتن گفتن اوکیه معاینه هم کردن و گفتن ۱ونیم سانت بازه منم برگشتم خونه و کل روز به استراحت گذروندم و هی فاصله بین انقباض هارو ثبت میکردم عصر شد و من با ماما همراه قرار داد نبسته بودیم هماهنگ کردم رفتم مطبش بهم‌گفته نه حالا زوده و وقت زایمانت نیست فرصت داری و اینا ولی من مطمن بودم که بچه داره بدنیا میاد،خلاصه قرار داد رو بستم و برگشتم خونه و درد هام همچنان ادامه داشتن