۱۰ پاسخ

بقیه رو نترسونید خواهشا همه که مث هم نیستن خیلیا هم سزارين خیلی اذیت شدن و خیلیا طبیعی براشون راحت بوده مث خودمن بدن با بدن فرق داره مامان اولیا که تجربه ندارن کلی استرس میگیرن

لطفا اگه از طبیعی خاطره ی خوب ندارید زایمان سختی داشتین اینجا نگید ترس تو جون بقیه نندازین لطفا

یعنی منک بچه سوممه گورخیدم بااین تجربه گفتنت خواهرنگوبرااولیاخیلی سخت میشه انشالله براهمه راحت باشه ولی اینجوری ک مال توروخوندم الان خودم ترسیدم بااینکه دردشودیدم میفهمم چیه خدارشکربسلامتی زایمان کردی تموم شد

کدام بیمارستان بودین؟

ممنون از تجربتون .
من درد طبیعی کشیدم و سزارین شدم
واقعا هردوتاش به اندازه هم درد داره
البته بدن با بدن فرق داره.
مثلا عروس عمه ام زایمان طبیعی بود ومیگفت عین اب خوردنه . خواهرشوهرم سزارین کرد میگفت خیلی راحته

قبل دردا ورزش و پیاده روی و کار خاصی کرده بودی؟ که درد زایمانت شروع شد؟

نکین خانم یعنی 3نصفه شب زایمان کردین

وای منو ترسوندین🥲😭من اولین زایمانم موندم چ کنم

لعنت ب زایمان طبیعی 😑

دقیقا منم موافقم 🖐️

سوال های مرتبط

مامان دلارام مامان دلارام ۱۱ ماهگی
سلام مامانا من اومدم تجربه زایمان براتون بگم خلاصه شو
من از پنج شنبه صبح بیدار شدم گفتم بزار چای با زعفران با خرما بخورم شاید دیدی دردام شروع شد 39هفته 3 روز بودم خوردم شب که شد دردام شروع شد و ب 5 دقیقه رسید ساعت 1 شب رفتم بیمارستان گفت هنوز 1 سانتی و بستری نمی‌کنیم میخوای برو نوار قلب بگیر بیار رفتم آبمیوه خوردم ساعت 3 رفتم نوار قلب خوب بودم ولی درد داشتم گفت برو ساعت 6 باز بیا معاینه کنم باز 6 رفتم گف 1 نیم سانتی وای خیلی حالم بده بود دردام ولی دهانه رحم باز نمیشد گفت بری خونه راحت تری اینجا اذیت میشی دیگه اومدم خونه یکم خوابیدم گفته بودن شب بیا باز انقد پیاده روی کردم رفتم تو وان 10 دقیقه نشستم با آب گرم خیلی خوب بود دردم کم میکرد دیگه از شدت درد ساعت 10 شب رفتم باز بیمارستان گفت 2 سانتی وای خیلی دیگه حالم بده بود گفت ساعت 5 صبح باز بیا بستری میکنیم دیگه اومدم خونه نمی‌تونستم دردام کنترل کنم ساعت 1 رفتم گف 3 سانت 40 درصدی زنگ زدن ب دکترم کف بستری کنید دیگه بستری شدم
بقیه پارت بعدی
مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین