سلام خانمهای گل.
تجربه من از زایمان (۴۰هفته و ۳روز)
بعد از ۴بار معاینه بالاخره ترشحاتم شروع شد و خون دیدم
اومدم بیمارستان بخاطر تاریخ رندش خیلی شلوغ بود و همه سزارینی بودن.
نوارقلب گرفتن و معاینه کردن و با مشورت پزشکم بستریم کردن
از ساعت ۶ صبح شروع کردن به قرص دادن و نوار قلب گرفتن،وسطاش ورزش میکردم و تحرک داشتم ولی ماما همراه نداشتم
۲بار قرص دادن درد پریودی کم کم داشت شروع میشد.ناهارم خوردم که انرژی داشته باشم.هرچند ساعت شیفت ماماها عوض میشد.ساعت ۲ قرار بود قرص سوم بهم بدن که ساعت ۱ ماما عوض شد،دید ناهارم خوردم گفت دیگه چیزی نخور شاید سزارین بشی.من شوکه شده بودم
اخه اصلا فکرشو نمیکردم چون من به شدت از طبیعی میترسیدم ولی بخاطر شرایطی که داشتم دکترم گفت باید طبیعی باشی
گفتم چرا سزارین گفت نوار قلب بچه پایدار نیست و دکتر گفته ریسک نکنیم و آماده شو برای سزارین
در عین ناباوری رفتم اتاق عمل و ساعت ۳ دختر کوچولوم به دنیا اومد.
همیشه دعا میکردم که بریچ باشه ولی هر سونویی رفتم سفالیک بود
ولی در نهایت خودم به خدا سپردم که نتیجش چیزی شد که از اخر میخواستم.

۶ پاسخ

الان هفته ی ۳۷بارداری هستی ک یا زاییدی

ب نظر شما طبیعی خوبه یا سزارین من انقد استرس دارم

ب سلامتی عزیزم خوش قدم باشه

مبارک باشه...کدوم بیمارستان بودی؟؟و اینکه چهار بار معاینه چرا اجازه دادی اخه؟؟

به سلامتی عزیزم 😍، وااای منم دقیقا میخوام بریچ باشه خداکنه اینجوری بشم 😅

عزیییزم .... خداروشکر بخیر گذشت
مبارک باشه

سوال های مرتبط

مامان Mersana مامان Mersana ۲ ماهگی
سلام خانما
تجربه زایمان
تا قبل از اینکه زایمان کنم در مورد زایمان طبیعی تحقیق میکردم و تلاشم بر این بود که طبیعی زایمان کنم و خب کلا با سزارین مخالف بودم تا اینکه دردام شدت گرفت البته من انقباض و درد نداشتم تقریبا ساعتای 2یا 3 شب بود حس کردم پام خیس شد و گرم رفتم سرویس بهداشتی لباس زیرم یکمی خیس شده بود تا چند ساعت صبر کردم چون درد نداشتم بعد 3 ساعت تقریبا پدی که گذاشته بودم خونی شد و خب زنگ زدم بهداشت گفت علائم زایمان هست برو بیمارستان رفتم معاینه کرد گفت 2 فینگر ولی بستری کردن قرص فشار بهم دادن ولی چندان موثر نبود بعد آمپول فشار بهم تزریق کردن کم کم دردام شروع شدند و شدت گرفتن تقریبا 13 ساعت درد طبیعی کشیدم ولی فقط 3 فینگر باز شده بودم البته ورزش هم میکردم تا شد 3 فینگر یهو دیدم پرستارم دکتر رو صدا زد گفت نوار قلب بچه خوب نیست دکترم گفت احتمالا سزارین بشه یه نوار قلب دیگه بگیر اگه خوب نبود بریم اتاق عمل ترس ورم داشت چون از سزارین میترسیدم و خب اطلاعاتی هم نداشتم در موردش چون فکر نمی‌کردم سزارین بشم خلاصه نوار قلب رو گرفت خوب نبود دیگه عجله ای بردن اتاق عمل و سزارین شدم بعد 2 ساعت کمرم شروع کرد به درد گرفتن ولی پاهام تا 5 ساعت تقریبا بی حس بودند بعدم کم کم دردام شروع شد دل درد و کمر درد و بخیه و ... خیلی سخت بود واقعا حتی الآنم درد دارم طبیعی درد شو قبل زایمان می‌کشی بعدش راحتی سزارین راحتی بعدش درد می‌کشی و خب یه شدت به مراقبت احتیاج داره اونایی که هنوز زایمان نکردید حتما در مورد دو روش طبیعی و سزارین تحقیق کنید که از هر روش زایمان کردید اطلاعات داشته باشید
مامان اِلارا🦋🫶🏻 مامان اِلارا🦋🫶🏻 ۳ ماهگی
تجربه زایمان من پارت۲ 😇🫰🏻
خلاصه ساعت شد۴من رفتم بیمارستان اونجا رفتم پرونده هامو چک کرد و گفت تو امروز ۴۰هفته و یک روزی
معاینم کرد گفت ۱سانتی و دهانه رحمت نرم شده
(از درد معاینه بخوام بگم قابل تحمله نمیخوام بترسونمتون ولی من خیلی میترسیدم)
بهم گفت برو یچیز شیرین بخور و بیا نوار قلب بگیریم رفتم خوردم اومدم گفتم بستریم میکنن ولی گفتن هنوز وقت داری طبق یکی از سونوهات ۳۹هفته و ۱روزی
من داشتم سکته میکردم چون درد داشتم میخواستم زودتر بستریم کنن...🤒🤧
دیگه گفت حرکات بچه چطوره گفتم کم شده دیدم گفتن اگه کم شده بستری میکنیم خلاصه نوار قلب گرفتن و کارای بستریمو انجام دادم ....🫶🤒
من از سزارین به شدت وحشت داشتم و از طبیعی هم از معاینه فراری بودم ولی با این حال دوست داشتم طبیعی بیارم چون همه میگفتن بعدش دردی نداری و منم از کمر درد و دردهای بعد زایمان فوبیا داشتم🥴
خلاصه رفتم واسه زایمان طبیعی اومدن بهم قرص زیر زبونی دادن و معاینه کردن و سوند گذاشتن خیلی کم کم داشتم میترسیدم دردام داشت زیاد میشد واقعا حالم بد شده بود ولی خب من طاقت دردم بالا بود و تحمل میکردم تو اتاق راه میرفتم باسنمو  میچرخوندم
کم کم دردام بیشتر و بیشتر میشد ولی قابل تحمل بود
دیدم باز اومد معاینم کنه که سوند افتاد و شدم سه سانت خیلی خوشحال بودم و باعث شد امید بگیرم اما زهی خیال باطل 😪🫠
خلاصه منو بردن اتاق زایمان اونجا دوباره اکسیژن وصل کردن برام و نوار قلب واسه بچه گرفتن
خیلی داشت حالم بد میشد ولی خب قابل تحمل بود
مامان 💙امیرعلی 💙 مامان 💙امیرعلی 💙 ۱ ماهگی
تجربه زایمان پارت اول
خوشگلاومدم با تجربه زایمان من روز ۳۱ تیر بدون هیچ دردی رفتم زایشگاه بیمارستان امام حسین و گفتم ب طبق سونو ان تی باید ۳۰ زایمان میکردم و نکردم و معاینه شدم و گفتن دهانه رحمم بسته زنگ زدن دکتر وخلاصه بر طبق دستور دکتر ساعت ۸ شب من نامه بستری گرفتم‌و گفتن قرص زیر زبانی میدن تا صبح دهانه رحمم باز بشه و درد هام شروع بشه من بستری شدم و اومدن دستگاه نوار قلب رو مرتب تا صبح ازم گرفتن و ساعت ۱۰ و ساعت ۲ صبح و ۶ صبح بهم قرص زیر زبانی دادن تا ساعت ۴ صبح من هیچ دردی حادی نداشتم و دردام مثل درد پریودی میگرفت و ول میگرد از ماما پرسیدم گفت شروع درد ها بستگی به بدن داره یکی با یک قرص شروع میشه یکی با ۳تا و یکی ام با ۶ تا قرص خلاصه من تا ۴ صبح بی درد بودم از ساعت ۴ درهام شدید شد و انقباض هام شروع شد به حدی که ساعت ۸ صبح از درد مثل مار به خودم میپیچیدم اما چرا سزارین شدم چون دردها و انقباضات شروع سون اما دهانه رحم نرم شده بود اما باز نمیشد از شب ک بستری شدم چند بار دکتر و ماما معاینه کردن و معاینه های تحریکی دوبار انجام دادن که من تا ۴ صبح ۳ بار خونریزی کردم ب حدی که اومدم
مامان هلنا مامان هلنا ۹ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان طبیعی
ساعت ۱ شدت درد هام زیاد بود و داد میزدم که توروخدا منو سزارین کنید تحمل ندارم بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۵ سانت شدی و اصلا سزارین نمی‌کنیم. ساعت نزدیک ۲ بود که دیگه تحمل درد نداشتم و همش میخواستم از بیمارستان و آمپول فشار فرار کنم. نمیذاشتن از تخت حتی بیام پایین ورزش کنم. من ماما همراه نگرفتم و مادرم پیشم بود ‌
اصلا هم پشیمون نیستم که ماما همراه نداشتم. ساعت ۲ اومدن معاینه کردن گفتن ۶ سانت شدی و گفتم گاز انتونکس رو میخوام گفتن باشه ولی زیاد استفاده نکنی. موقع درد فقط ازش استفاده می‌کردم. برای من تاثیر خوبی داشت.
ساعت ۳ بود که مادرم رو بیرون کردن و گفتن نزدیک زایمان هست.
درد اصلی اون موقع شروع شد و همش داد میزدم و درجه آمپول فشار رو برام زیاد کردن ولی بچه چون درشت بود به دنیا نمیومد. تا ساعت ۴ من زور کردم و گریه کردم و داد زدم
دیدن بچه به دنیا نمیاد یه ماما صدا زدن اومد روی تختم و گفت من میشمارم بعد زور بزن و همزمان شکمم رو فشار می‌داد.
یک ربع طول کشید و ساعت ۴ و ربع دقیق هلنا رو دادن بغلم .
مامان ماهلین و هیوا🩷 مامان ماهلین و هیوا🩷 ۳ ماهگی
سلام بلاخره اومدم با خلاصه ای از تجربه زایمان طبیعی دوم😅👋
۳۰ هفته و۱ روز بودم از شب قبلش پاهام خیلی درد میکرد و بی قرار بود صبح بیدار شدم و صبحونه یکم خوردم و گفتم برم یه نوار قلب بگیرم از بچه. رفتم بیمارستان nstوصل کرد و بعد چند دقیقه اومد گفت نوار قلب ت خوب نیست وانقباض نشون داده باید معاینه شی. منم گفتم آخه چرا خودم رو و حس نمیکنم پس؟ خلاصه بعد معاینه گفت ۱ سلامتی و باید بستری بشی. من چون آمادگی شو نداشتم ترسیدم یکم و استرس گرفتم. یکم که دو شد بهم آنژیوکت زدن لباس دادن بپوشم و فرستادنم تو اتاق زایمان . اینجا دیگه استرسم کم شده بود چون از قبل زایمان ذهنمو آماده کرده بودم و قول داده بودم به خودم که بیخودی نترسم . خلاصه ساعت ۱۰ بستری شدم nstهمچونان وصل بود و ساعت ۱۱ قرص زیر زبونی بهم دادن بعدش بلند شدم و خیلی ریلکس موهامو بافتم خوراکی خوردم (آجیل و کیک آبمیوه )چون صبحونه خیلی کم خوردم و گفتم اگه نخورم حین زایمان فشارم میوفته . خلاصه تا ساعت ۲ من دردی نداشتم ولی دستگاه انقباض نشون میداد در این حین ورزش هم میکردم . اسکات میزدم و لگن م رو میچرخوندم . از ساعت ۲ کم کم درد هام شروع شد و تا ساعت ۳ هر ۲ دیقه درد می‌گرفت ول می‌کرد ماما اومد معاینه کرد و گفت ۳ سانتی خیلی خوبه . و رفت و با سرم فشار برگشت...
ادامه پارت دو...