۱۵ پاسخ

بعضیا از مادر بودن فقط اسمشو یدک میکشن و بویی از مادری نبردن.
خدا خودتو واسه بچت حفظ کنه. تو بشو بهترین مادر برای بچت. خودت و شوهرت و بچت واسه هم بس هستین. بقیه رو بذار سر کوچه

برعکس مادرمن من سومیم هم دختر شد همش میگفت ناشکری نکنیا همیشه دختر بهتره خدا دوست داشته که بهت سه تا دختر داده ببین خودت خواهر نداری چقد سخته از این ور خدا برات جبران کرده

آخ ای کاش خدابه من دختر بده عاشق دخترهستم 😘😍

با مادرت رفت و آمد نکن به اون چه جنسیت چیه برعکس شده به جایی ک مادرشوهرت حرف زیادی بزنه اون میزنه

باز خوبه شوهرت کنار تو هست من نه خانواده ای دارم که دلسوز من باشن نه همسری که پشتم باشه
خانواده شوهرم هم شیطان هستند کلا از شوهرم سو استفاده میکنن اصلا نمیزارن سرش تو زندگی خودش باشه به خدا اگه ترس نداشتم خودکشی میکردم💔
حتی میترسم از بچه ای که قراره به دنیا بیاد اگه نتونم بهش محبت کنم چیکار کنم
خانواده اش نزارن به بچه مون محبت کنه چی میشه بچه ام داغون میشه

همون روز ان تی آزمایش خون ژنتیک ندادین؟برای منم ان تی گفت دختره ولی آزمایش زد ۹۹ درصد پسر دوست داشتم دختر باشه که نشد بازم گفتن انومالی دیگه قطعی میگه

دختردار شدن یعنی عاقبت بخیر شدی ببخشید ولی حس میکنم خیلی بچه ای که اینطوری باهات رفتارکردن ولی باز باهاشون حرف میزنی اینطور ک میگی معلومه مامانت مشکل داره من اگ بودم اصلاااااا دیگ باهاشون حرف نمیزدم و قطع ارتباط میکردم

چ مادریه از صدتا نامادری بدتره

ب نظرم اصلا با مادرت رفتو آمد نکن بخاطر آرامش خودتو کوچولوت

الهی قدمش خیر باشه عزیزم، ولی جنسیت انتی میگن ممکنه اشتباه بشه دکتر قطعی گفت دختره؟

دیروز منم رفتم خواهرم خانوادم خیلی ذوق نکردن هنوز به شوهرم خانواده اش نگفتم

۴

بعد اون شروع کرد سر جنسیت اذیتم کردن. میگفت علائمت پسره. شکمت نبض میزنه پسره. انتی که رفتم گفت دختره زنگ زدم بگم گفت الکی میگی دختر نیست. گفتم نه دختره چرا دروغ بگم. با حالت ناراحتی گفت عیب نداره و قطع کرد. من دوباره باهاشون قطع ارتباط کردم. تا همین صبح که تو پست قبلی توضیح داده بودم.

۳


من قبل این بچه ام یکی رو سقط کردم. بارداری شیمیایی بود. مسائل خصوصیمو به مامانم میگفتم ازش کمک میخواستم چون به غیر مادر مگه میشه از کسی پرسید درمورد سقط؟ نگو این زن همرو میرفته به بابام میگفته. یه بار که رفتم خونشون بابام با عصبانیت داد زد. من شوکه شدم. برگشت گفت تو مسائل سقط و پریودیتو میگی. انگار آب داغ ریختن رو سرم. گفتم بابا مگه من چی به تو گفتم؟ هرچی گفتم به مامان گفتم اون به تو حرفای منو گفته. بابام داد بدی زد. گفت برو گمشو از خونه ی من بیرون. منم رفتم. ماه بعدش حامله شدم. ۲ ماه رو داشتم تموم میکردم که دلم به رحم اومد اسکل بودم به مامانم گفتم. اشتب کردم مثلا.

وا مادرت چیکارست

۲


گاهی میگم خودکشی کنم که هم خودم بمیرم هم بچه‌ام. تا بلکه مادرم یه نفس راحت بکشه. شاید مردن من دلش رو آروم کرد. هرچند مردن ما هیچ فرقی به حالش نمیکنه. هر روز که میگذره بیشتر ازش متنفر میشم. یادمه بابام خیلی مارو دوست داشت. همچی برای ما میخرید. اما این زن از بس اذیتش کرد و با اعصابش بازی کرد که الان دیگه حوصله هفچ کدوممون رو نداره. آخرین بار بهم گفت برو گمشو بیرون از خونه‌ی من. به خاطر این که مادرم مغزشو پر کرده بود.

سوال های مرتبط