من مادرم گفت نمیتونم بچه جم کنم حالم خوب نیس منم تنهام رو آوردم به مادرشوهرم
انقددد دلم گرفته نزدیک زایمانمه مامانم سر یه قضیه بچگانه باهام دوساله قهره بارداریمم تبریک نگفت حتی اوایل بارداریم اصلا برام مهم نبود اما الان خیلی میترسم روزی نیست که گریم نگیره وقتی مادر شوهرم و خواهرشوهرام میگن ما هستیم بیشتر گریم میگیره وقتی شوهرم میگه پرستار میگیرم بیشتر دلم برای خودم میسوزه انقد درمونده شدم که خدا میدونه هنوز مونده تا بهت برسم نگهداری نوزاد میدونم که کار خیلی سختیه من فقط دارم به این فک میکنم اولین بار کی کمکم کنه بچمو شیر بدم کی کمکم کنه پاشم راه برم کی یادم بده چیکار کنم
من مامانم به رحمت خدا رفته خواهرهام هم نیومدن تک و تنها بودم بعد سزارین خدا کمک میکنه چاره ای نیست قوی باش
من مامانم ب رحمت خدا رفته دوتا خواهرم ب رحمت خدا رفتن ی خواهر دارم شهر غریبه بچه کوچیکم داره بیاد بچشم بلاخره رسیدگی میخاد من تنهام بچه اولم تنها بودم فقط بیمارستان ی شب مادرشوهرش اومد تمام.
حتی بهم گفت لازم نیست روز زایمان مرخصی بگیرم چون تو بیمارستانی 🤦🏻♀️یه جوری شد دلم
من سر هر دو بچم
کامل درکت میکنم بهم چند باره میگه نمی تونم ولی بخاطر خواهرم جونشو میده واسه بچش میمیره چون پسره
نیومد پیشت
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.