۱۹ پاسخ

لج کرده ..ی ساعت دیگه بهش بده تا اون موقع بیشتر گرسنه میشه میخوره

عزیزم باور کن از گرسنگی خدایی نکرده قرار نیست بلای سرش بیاد.
مدتی راهش کن خودش غذا میخوره و طلب میکنی به شدت فقط نباید بذارید چیزی که جلو اشتهاش میگیره بخوره مثل شیرینی جات.
تجربه کردم که میگم
در ضمن مغریجات به شدت بچه رو بی اشتها میکنه.

اخ امروز اشکم در اومد میگم از وقتی تو ب دنیا اومدی من دنبال سیر کردن شکم توعم
اخه کی خودت تلاش میکنی برای اینکه گشنه نمونی

مغزم رد داده از اینهمه نه شنیدن و نه گفتن ب غذاها
خستم ب معنای واقعی

منم دخترم گاهی لج میکنه همینطوری
غذارو میزارم روزمین یامیز میمونه خودش چنددیقه ی بار ناخونک میزنه میخوره ولی اگ من بخوام بهش یدم نمیخوره

دختر منم همینه امروز عصرونه نون خالی خورده شام نون خالی خورده
هرچی کوکو سیب زمینی بهش دادم روشو انور کرد فرار کرد

برنج نمیخوره؟

بمن بگو من من من

اگه گاهی پیش میاد که اشکال نداره ولی اگه زیاد این کارو میکنی ک یچی نمیخوره یچی دیگه براش درست میکنی حواست باشه براش عادت نشه
یکی دوبار گشنه بمونه بهتر ازینه که عادتای غذایی اشتباه پیدا کنه مث خواهر من😏

اوف مثل دختر من دلم میخواد اون لحظه جیغ بکشم

چندکیلوعه دختر عزبزم؟

دختر منم همینجوریه 😫

والا پسر منم همینه

منم گفت ماکارانی میخوام درست کردم دریغ از یه قاشق نون لواش با پنیر خورد شام ما هم کباب بود لب نزد 🫠🫠🫠😐😐😶‍🌫️😶‍🌫️😶‍🌫️

دختر منم چند روزهه باهوا زندس

عزیزم باز بچه من اینقدر میخوره دست رد به چیزی نمیزنه من میترسم اضاف وزن بگیره یا حالش بده بشه

همشون همینن .دختر من ساعت هشت ک از بیرون اومدیم بدو غذارو گذاشتم گرم بشه ی اشتباهی کردم گفتم غذا بخوریم بریم دخترم اتاقش بخوابه .فقط همین کلمه کافی بود بره اتاقش ک بخوابه مگه دیگع میاد برای شام شانس اوردم تشنش شد نیم ساعت دیگه پاشد اومد ی تیکه اونم بزور خورد الان تازه خوابش برد .ی فرجه بهم داد ک ناهار فردا موادشو اماده کنم میوه هارو بشورم

همشون همینن😂

وایی ادمو دیوونه میکنن😫😫من ارزومه یبار دخترم درست غذا بخوره 🥲

ببخشید شما یه بچه‌ی بیست و سه ساله نمیخواید؟ کاری ندارم فقط میام غذا میخورم میرم🧜🏼‍♀️

سوال های مرتبط

مامان گوجه سبز مامان گوجه سبز ۲ سالگی
امشب چه شب بدی بود من صبح بعد دو ماه اومدم دوباره شیر گاو تست کنم ببینم بهش شاید بسازه این دفعه ،بهش صبح شیر دادم امشب شوهرم سرکار بود گفتم پاشم تا میاد دو استکان واکتز بزنم واکتز ریختم داخل نلعبکی،گوشیم زنگ خورد لیوان گذاشتم تو همون ظرف که تمیز بشه برم جواب بدم یه دقیقه صحبت کردم رومو برگردونم دیدم دخترم لیوان داخل واکتز کرده دهنش ولی نلعبکی دست نخورده بود سریع از دهنش گرفتم و چیزی تو لیوان نبود ولی همون دقیقه آورد بکم بالا بعد انقدر ترسیدم بهش شیر دادم خودش هم ترسیده بود نمیخورد شیر دهان باز نمیکرد با سرنگ دادم سریع هر چی خورده بود آورد بالا حالا نمیدونم واکتز خورده یا نه یا شاید یه قطره خورده باشه سریه زنگ ز دم اورژانس گفت اگه خون تو استفراغ نباشه یا گریه وجیغ نزنه مشکلی نیست ولی میخوای باز به دکتر نشون بده حالا شوهرم خسته اومد خونه بگذریم که با مادرشوهرم با ترس بهش گفتم خسته بود دیگه گند شد حالا دخترم از اون موقع خیلی خوب بود نه گریه نه هیچی اما نمیدونم ترسیده یا شاید جایش میسوزه شام نخورد شیر خم نخورد شیر میبینه فرار میکنه کیک هم یکم گذاشت دهانش نتونست بخوره به شوهرم گفتم ببریم دکتر گفت نه احتمالا نخورده وگرنه آروم نبود با خودش بازی نمیاد اینم بگم موقع خوابیدن یکم نق نق میکرد حالا نمیدونم از همون شیر که صبح تست کردم یا قضیه شب چون دوماه قبل شیر گاو دادم شبش خیلی اذیت کرد دیگه امشب استا دادم راحت بخوابه اما خیلی میترسم اگه فردا هم این بچه هیچی نخوره یا گریه کنه یا هر چیزی شوهرم پدر درمیاره فقط دارم امام ها صدا میزنم به خیر بگذره هم بچه زجر نکشه هم شوهر احمق دیوانه نشه همیشه حواسم به همه چی بود امروز نمیدونم چرا غافل شدم 😭😭😭😭😭😭