۳ پاسخ

واقعا ارزشش رو داره وجودشون ارزش هر سختی و دردی رو داره😍خداهمه نی نی هارو برا مامان باباشون نگه داره

خدا حفظش کنه
مرسی که گفتی منم حالم خیلی بده احساس افسردگی دارم البته انقدر واسه زایمان و اینا استرس دارم که احساس میکنم این استرسه باعث شده ذوقم کم شه درسته خیلی دارم اذیت میشم ولی حاضرم همینجوری وضعیتم ادامه پیدا کنه به زایمان که فکر میکنم حالم خیلی بد میشه

منم حس میکنم‌ دوسش ندارم بچه اولمه خدا کنه اینجوری نمونم

سوال های مرتبط

مامان nini👶🩷🤰 مامان nini👶🩷🤰 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان پارت ۴
و اونم توضیح میداد راستی اینم بگم سوند من و تو بی حسی وصل کردن و هیچی متوجه نشدم اما برای ی خانم و بدون بی حسی وصل کردن کلی بی قراری کرد
خلاصه بعد از ۱۰ دیقه خواستن بچه رو بکشن بیرون وای در نمیومد اصلا ۴ ۵ نفری اومدن بالا سرم از معده ام فشار میدادن من نفس نمیتونستن بکشم قلبم درد میکرد گریه ام گرفت فقط گفتم خدایا بچه ام سالم باشه
خودم مهم نیستم هر چی بشه بعد چند دیقه زور زدن بچه رو کشیدن بیرون و صدای گریه شو شنیدم بردن تمیزش کردن آوردن گذاشتن رو صورتم تو اون حین هم دکتر داشت بخیه میزد خودم ک ندیدم ولی مامانم دیده بخیه هامو میگ ک خیلی خیلی تمیززده و بخیه ها هم جذبی هستش و بیشتر فشار ها رو تو بی حسی دادن ک نفهمیدم اصلا بعد من و بردن ریکاوری لباس بچه رو پوشوندن آوردن کنارم گذاشتن تو اتاق من نمیدونم بخاطر اون گیر کردن بچه بود یا چی ک خیلی لرز داشتم هیچکدوم از زائو ها نداشتن من از سر تا نوک پام داشتم بعد بردن تو بخش بچه رو آوردن شیر اینا دادم
مامان پناه مامان پناه ۲ ماهگی
میخام در مورد زایمان سزارین بگم طبیعی که خیلی بد بود از ساعت نه صبح تا سه صبح روز بعد درد طبیعی کشیدم اخرشم سزارین شدم
بخام از اول بگم سوند اصلا به هیچ عنوان درد نداره امپول بی حشی هم اصلا ترس نداره من همش نگاه میکردم امپول بی حسی رو ببینم ولی دکتر بیهوشی نذاشت گفت صورتتو اونور کن 😂😂امپول بی حسی رو که زد فقط ی لحظه ی پرش کوچولو داشت کمرم فکر کنم دو دفعه زد تو کمرم چون تکون خوردم کمی امپولو که زد پاهام یهو گرم شدن بهم گفت حس داری گفتم اره گفت کو پاتو بلند کن بلند که کردم خورد به سینی 😂😂گفت عه چرا این بی حس نشد حتما کارم خوب نیست بعد دو دقیقه از کمر به پایین بی حس شدم درد رو حس نمیکنین فقط میدونین دارن چیکار میکنن برشو که زد بچه رو که دراورد من حالم بد شد شروع کردم ب لرزسدن سه دفعه نفسم رفت بالا اوردم گفتم نمیتونم نفس بکشم گفت اثر بی حسیه ی جوری لرز کرده بودم ک قلبم درد میکرد سه تا پتو انداختن روم خیلی سردم بود تا زمانی که اثر بی حسی رفت من میلرزیدم
زایمان سزارین زایمان سزارین زایمان سزارین
مامان صدف👧🧸 مامان صدف👧🧸 ۷ ماهگی
میخوام تجربمو از سزارین بگم
من سزارین شکم اول هستم. رفتم اتاق عمل با اولین بی‌حسی بی حس نشدم اصلا برای دومین بار تزریق کردن بازم آنچنان کامل بیحس نشدم نمیدونم چرا قطعا چیزی مربوط به بدن خودم بود که مقاومت می‌کرد ولی دکترم گفت نمیشه دست نگه داشت منتظر موند باید همکاری کنی بخاطر بچت نه اینکه بگم کامل حس کردم ولی تا حدودی برش ها و درد ناشی از فشار دادن شکم برلی بیرون کشیدن بچه رو متوجه شدم گفت فقط بچه بیرون بیاد اکسیژن بهش برسه یه کاری میکنیم برات همکاری کن در حد چند ثانیه دردو تحمل کردم درش آوردن گفتن بچه رو بهش نشون بدین و بعدش رفتم تو یه خواب عمیق و بیهوشم کرده بودن الباقی که بخیه زدن و اینا بود رو نفهمیدم به هوش که اومدم هیچ اثری از بی حسی تو بدنم نبود و درد داشتم و شکمو فشار دادن درد داشتم در صورتی که بقیه بی حس هستن و درد ندارن ولی منکه بی حسی اوری روم نداشته بود. که پمپ درد گرفتم و یدونه شیاف عالیییی بود بعدش برخلاف بقیه اصلا درد نداشتم و درد در حد خیلی کم بود. در کل راضی ام ولی سوالم اینه من با دو بار آمپول بی حسی به کمر چرا بی حس نشدم🤔
مامان پناه مامان پناه روزهای ابتدایی تولد
مامان های گل من دو روزه زایمان کردم سزارین،بخوام تجربه ام رو بگم برای مامان اولی ها که هنوز زایمان نکردن و دو دل هستن بین طبیعی و سزارین من ازشون خواهش میکنم خواهش میکنم طبیعی رو انتخاب کنند،
خانم ها سزارین درسته اون لحظه درد نداری که من حتی حین عمل با شکم خالی داشتم عوق میزدم و احساس خفگی شدید داشتم،احساس میکردم که میخوام بمیرم،یک ماما در کنار دکتر در حین زایمان داشت با آرنج زیره سینه هام رو فشار میداد که بچه رو بده پایین که من با بی حسی هم داد میزدم از درد.قبلش صدای سوزن اپیدورال که بین دنده هام فرو میرفت رو می شنیدم حس فلجی کامل کمر به پایین،بعد از سه ساعت بی حسی رفت و سوزش پوستم شروع شد حتی با پمپ درد
البته که پمپ درد بی اثر نبود و خوب بود تقریبا
وای بخوام یه نما از زایمان طبیعی بگم این بود که خانم زایمان کرد خیلی قشنگ اومد نشست و بچه رو شیر داد ولی من حتی حوصله خودمم نداشتم
درسته طبیعی قبلش واقعا دردناکه واقعا آدم مرگ رو جلوی چشمش می بینه ولی بعدش میتونه به خودش و نوزاد رسیدگی کنه که مهمترین کار هم همینه
ولی بعد سزارین آدم از درد حوصله خودش رو هم نداره چه برسه به شیر دادن و ...
مامان آراد مامان آراد ۱ ماهگی
پارت چهارم سزارین اختیاری✍️✍️✍️
تو زایشگاه ک رفتم ماما می‌پرسیدن دلیل سزارینت چی منم میموندم ک چی بگم میگفتم جفتم جلو الکی ولی بعد فهمیدن من سفارش شدم دیگ زیاد پیگیر نبودن کارای عملم زودتر داشتن انجام میدن ...آوردن سونت وصل کنن خیلی استرس داشتم ک مامانا گهواره ک میگفتن خیلی درد داره ولی اصلن احساس نکردم سوزش هم نداشتم ...مامانم ازم عکس فیلم می‌گرفت و منو راهی اتاق عمل کردن خیلی مترسیدم دور ورم با ی حس عجیب غریب نگاه میکردم در اتاق عمل ک شدم دیگ گریه هام شدت گرفته بود گریه میکردم همه میامدن چرا گریه می‌کنی الان دیگ مادر میشی ولی من مامانم شوهرم نگاه میکردم گریه میکردم تا اینکه منو بردن تو اتاق عمل من گریه هام شدت گرفته بود ...اتاق عمل با ترس عجیبی نگاه میکردم تا اینکه منو از رو تخت جاب جا کردن رو تخت عمل گذاشتن .دکتر بیهوشی منو گفت بشین پاهاتو دراز کن کمرتو ببینم من ک میدونستم میخان سرگرم کنه آمپول بی حسی بزنه ک زد من معلومم نشد فقط پا چم تکون خورد حالت بپره گرم شد ولی پا راستم بی حس نشد ک دوباره آمپول بی حسی زد دیدم بدنم گرم شد سنگین شد ولی اصلن درد نداشت من احساس نکردم .. پرده جلوم کشید ...نمیدوم تو اتاق عمل دلم ب دکتر بیهوشی گرم شد خیلی مرد خوشبرخودی بود با من فقط حرف میزد دلداری میداد ک دیدم ۵ دقیقه طول نکشید ک بچه ب دنیا آمد انگار خدا برام فرشته نجات فرستاده بود کنارم بود استرس ترس نداشتم عملم خیلی خوب بود اصلن احساس نکردم در طی عمل حال تهوع نگرفتم عملم رب دقیقه طول کشید ....بچه ام نشونم دادم سریع بردن ...تو اتاق ریکاوری ک رفتم یکم لرزم گرفت ک حالت بخاری بالا سرم روشن کردن ک دیدم پرستار با بچه درگیر با خودشون میگفتن ناله می‌کنه سر حال نیس.....
مامان ماهین🌙💕 مامان ماهین🌙💕 ۶ ماهگی
سلام مامانا
امروز ۳ روزه که من زایمان کردم میخوام از تجربه سزارین بگم برای اونایی ک تو بارداری مثل خودم هزار تا سوال دارن
اول اینکه صبح ساعت ۵ رفتم بیمارستان و با هزار تا استرس بستری شدم بعد بستری بهم پک و لباس دادن و رفتم برای سونداژ و رگ گیری از سوند گذاشتن خیلیییی میترسیدم درد داشت ولی قابل تحمل بود بعدشم ی ان اس تی گرفتن و رفتم اتاق عمل تو اتاق عمل دکتر بیهوشی و دکتر خودم اومدن پزشک بیهوشی از پشت کمرم امپول بی حسی رو زد اون هم درد داشت ولی ازش مثل سوند نمیترسیدم اولش مثل امپول معمولی درد داشت اونجا ک ب نخاع خورد خیلی سوخت ولی گذرا بود بلافاصله بعد ۱۰ ثانیه هم نکشید ی گرمی اومد تو پاهام و بی حس شد و هیچچچچی نفهمیدم خیلی خوب بود و اون لحظه ای ک صدای گریشو شنیدم ب همه درد هایی ک کشیده بودم می ارزید حاظرم ۱۰۰۰ بار دیگه اون عذاب هارو بکشم ولی صدای گریه اون لحظه رو شنیده باشم
بعد هم بخیه زدن و کلا ۲۰ دیقه طول کشید منم کامل هوشیار بودم بعد بهم پمپ درد زدن و رفتم ریکاوری ۱ ساعت موندم تو ریکاوری پمپ درد از ساعت ۸ تا ۸ شب نزاشت خیلی درد بکشم ینی قابل تحمل بود اولین باری ک از تخت پایین اومدم خیلی زجر کشیدم مرگو ب چشمم دیدم ینی ک اونم بعد پمپ درد بود و حدودا یک شب کامل درد خیلی زیاد داشتم ولی همون ضب بودو از فرداش حالم بهتر شد خودم با کمک راه میرفتم و موقع ترخیص هم ک عصر بود خودم از بیمارستان رفتم بیرون در کل برگردم اقب بازم سزارینو انتخاب میکنم تا طبیعی بازم سوالی داشتین بپرسین اگه چیزی از قلم انداخته باشم