۱۸ پاسخ

خدا،خدای ناممکن هاست.هیچکدوم اینا باعث نمیشه انتقالت منفی شه عزیزم.

گر نگهدارنده من آن است که شیشه را بغل سنگ نگه میدارد ❤️🌼

خدا نخواد برگی ازدرخت نمیوفته ب خدا باور داشته باش

اصلا بد به دلت راه نده خدا اگه بخواد چیزی نگه داره مطمین باش هر چقدرم بری بیایی اون جاش سفته عزیزم فقط استرس برات سمه اصلا بهش فکر نکن مطمینم خیلی هم خوب میشه ❤️❤️❤️❤️🙏🏻🙏🏻

انشالله که از ته دل خوشحال بشی ناامید نشو عزیزم

انشالله مثبت مثبتی نگران نباش اصلا دست خداس همش

عزیزم خدا بخواد نگه میداره..
منم تو انتقالم دو روز اول کسی نبود ناهار شام بزاره کلا غذا با خودم بود شاید گاهی خواهرم یا خواهرشوهرم میومدن برا غذا..خونمون طبقه دومه یروزایی مجبور بودم برم کلینیک امپولمو بزنم تازه با اسنپ میرفتم اونم پر از چاله چوله و دست اندازززز
و قبل آزمایشم یکی دوشب مهمون داشتم... در آخر خواست خدا مهمتره...
نگران نباش

من از روز اول انتقالم سرفه گرفتم سرفه های وحشتناک جوری سرفه میکردم رحمم درد میگرفت و کلی از شدت سرفه گریه میکردم و فکر میکردم همه چی تموم شده ولی خدا خیلی بزرگه قربونت برم بسپار به خودش ولی مراقبت هم بکن انشالله که با جواب مثبت میای اینجا ❤️

خدا بزرگه منم تو این دوهفته انتفالم همش بندر جنگ بود هر شب صدا می ا مد از تو خواب پا میشدم تا نخواد هیچ برگی از درخت نمی افته انشالله شماهم مثبتی

اگرمیخاسته بگیره گرفته ربطی به اینا ندارخ

من درکت میکنم من روز سوم انتقال دادش ام خیلی مریض بود بستر شد بعد خواهرم خیلی ناراحتی ها پیش آمده مثل خودت مهمان هم داشتم نتوانستم بگویم انتقال دادم استراحت مطلق استم بازم غذا درست کردم ازشان مهمان نوازی کردم خداوند خیلی مهربان ناامید نشو دعا کن ان‌شاءالله که مثبت برای منم دعا فردا نوبت سونو دارم برای ساک حاملگی دیدن جنین

گرنگهدار من انست که من میدانم شیشه را در بغل سنگ نگه می‌دارد عزیز من
مامان جان
من وقتی انتقال دادم ۴ روز بعدش جنگ شد با چه استرسی و حال بدی از محل کارم خارج شدم ۵ طبقه بدو بدو اومدم بیرون ۱ ساعت و نیم جلوی مترو منتظر ماشین بودم
فشار و استرسی داشتم که نگم سرکار میرفتم هروز با صدای انفجار پامیشدم میرفتم امپولامو میزدم
میرفتم سر صف نونوایی نون میخریدم
دم خونمون و زدن برق قطع شد من ۳ طبقه رو میرفتم بالا میومدم پایین
هرجا میرفتیم اونجارو میزدن
کلانتری جلوی خونمون نصفه شب منفجر کردن تخت خوابمون جابجا شد فقط شدت انفجار و در نظر بگیر


فقط میرفتم امپولا رو میزدم و داروهام استفاده میکردم که عذاب وجدان نداشته باشم تقریبا مطمئن بودم نمیشه روز موعد ازمایشم هیچ جا ازمایش نمیگرفتن😅 میگفتن جنگه دکتر نداریم جواب ۱ ماه طول میکشه
اخرش با بیخیالی تمام بی بی چک زدم

اینارو گفتم که بدونی خدا خواست‌ و شد
من کلا فراموش کرده بودم و انتظاری نداشتم توام بسپار به صاحب این دنیا
ان‌شاءالله میشه❤️

عزیزم توکلت به خدا باشه
پله زیاد تاثیر داره ولی پله کم نه نگران نباش
من خودم پله زیاد داشتیم اصلا از خونه نرفتم بیرون
خدا بخاد بگیره میگیره
انشاالله حتما برای شما مثبته

اصلا به دلت بد راه نده عزیزدلم تاخدا نخواد برگی ازدرخت نمیفته خدا همراه وپشت وپناهته شک نکن هواتو داره وانشالله ۲شنبه خبرخوشحال کننده میشنویم ازت

اینا ربطی به نتیجه انتقالت نداره ولی امروز بیبی نشون میده ها

منم روز پنجم انتقال هستم
در بدترین حالت ممکن انتقال جنین دادم.
سپردم ب خدا هر چی خیره پیش بیاد

منم ساعت ۳ میرم تو روز ۷
الآنم دارم گریه میکنم 😭😭😭 خسته شدم

عزیزم حق داری، هم بخاطر داروهاست هم بخاطر شرایطیه که پیش اومده برات، ولی انشالا خدا دلش به رحم بیاد هم بیمارتون شفا پیدا کنه به حق خودش هم شما نتیجه انتقالت مثبت بشه و تلافیه همه ی این ناراحتی‌ها دربیاد از دلت ❤️🙏

سوال های مرتبط

مامان دوقلوها مامان دوقلوها هفته شانزدهم بارداری