۶ پاسخ

بخاطر اینکه می‌دونه شما همیشه پیشش هستی خیالش راحته اکثر بچه ها همینن

😂😂😂😂

خوبه که دختر من فقط برا من گریه میکنه روانی شدم 😪😪😪

چون میدونه تو هرجا بری زودی برمیگردی پیشش و خیالش راحته اما بقیه ن دیشب پسر داشت برا داییش خودکشی میکرد ک دنبالش بره با کلی خواهش و تمنا و گول زدن آوردمش داخل

همه بچه ها اینطورین
چون پدرا همش بیرون هستن بچه ها میبین داره میرن گریه میکنن تا اوناهم ببرن
پسر من که خودشو شهید میکنه مجبور پدرش ببرتا سرکوچه بیاره اکثر موقع ها قائمکی میره

باز دختر من برعکس .من ازش جدا شم یه گریه ای می‌کنه و چشاش ترس میگیره

سوال های مرتبط

مامان پارسا مامان پارسا ۱ سالگی
مامانا میشه لطفا به من کمک کنید؟ من واقعا نمیدونم‌چه کنم؟ من از خانوادم دور زندگی‌میکنم، برای همین پسرم رو تنهایی دارم بزرگ میکنم. یعنی فقط من هستم و باباش. گهگاهیی مهمونی میریم و همین رفت و آمدهای معمولی. بیرون میبریمش، پارک میبریمش، من از صبح تا شب که باهاش تنهام، بازی میکنم، براش غذا میپزم، میخوابونمش، کتاب میخونم براش، کلی باهاش کارای مشارکتی میکنم. هر یکی دو ماه یه بار هم میرم خونه مامانم اینا و یک هفته پیششون میمیونم. ولی پسر من بیش از حد تصور وابستس بهشون. اونارو که میبینه دیگه انگار مامان یا بابا نداره. من صداش میکنم میترسه و بدو بدو میره بغلشون انگار مثلا میخوام دعواش کنم. درحالی که من اصلا تا حالا دعواش نکردم. باباش رو که کلا نمیبینه. تا یه جایی این وابستگی طبیعیه ولی این فراتر از طبیعی وابسته هست بهشون. اصلا نمیتونم ازشون جداش کنم. مثلا مامانم میره حموم میشینه جلو در حموم گریه شدید که مادر بیاد. یعنی خلاصه بگم اونا بودنی نه تنها من، بلکه باباش رو هم نمیخواد. ما نگران این حجم از وابستگی و این نوع رفتار هستیم. تجربه مشابه دارین؟ میتونین راهنمایی کنین که باید چیکار کنم؟ من مخالف این نیستم که وابستشون نشه، ولی رفتار پسرم اینجوری میشه که انگار من و باباش رو آدمای ناامن میبینه. من کم آوردم دیگه