مامانا میشه لطفا به من کمک کنید؟ من واقعا نمیدونم‌چه کنم؟ من از خانوادم دور زندگی‌میکنم، برای همین پسرم رو تنهایی دارم بزرگ میکنم. یعنی فقط من هستم و باباش. گهگاهیی مهمونی میریم و همین رفت و آمدهای معمولی. بیرون میبریمش، پارک میبریمش، من از صبح تا شب که باهاش تنهام، بازی میکنم، براش غذا میپزم، میخوابونمش، کتاب میخونم براش، کلی باهاش کارای مشارکتی میکنم. هر یکی دو ماه یه بار هم میرم خونه مامانم اینا و یک هفته پیششون میمیونم. ولی پسر من بیش از حد تصور وابستس بهشون. اونارو که میبینه دیگه انگار مامان یا بابا نداره. من صداش میکنم میترسه و بدو بدو میره بغلشون انگار مثلا میخوام دعواش کنم. درحالی که من اصلا تا حالا دعواش نکردم. باباش رو که کلا نمیبینه. تا یه جایی این وابستگی طبیعیه ولی این فراتر از طبیعی وابسته هست بهشون. اصلا نمیتونم ازشون جداش کنم. مثلا مامانم میره حموم میشینه جلو در حموم گریه شدید که مادر بیاد. یعنی خلاصه بگم اونا بودنی نه تنها من، بلکه باباش رو هم نمیخواد. ما نگران این حجم از وابستگی و این نوع رفتار هستیم. تجربه مشابه دارین؟ میتونین راهنمایی کنین که باید چیکار کنم؟ من مخالف این نیستم که وابستشون نشه، ولی رفتار پسرم اینجوری میشه که انگار من و باباش رو آدمای ناامن میبینه. من کم آوردم دیگه

۹ پاسخ

بله دختر منم همینه
وقتی مامان من هست دیگه منو نمیشناسه به کل منم استراحت میکنم

شما با مامانت اینا صحبت کن رفتارشون اصلاح کنن زیادی ب حرف بودن و دعایت نکردن قانونای شما دلیلشه اونا باید بگن مثلا چیزی ک میخواد و حالا از نظر شما نباید بهش بدن بگن برو از مامان یا بابا اجازه بگیر بعد ی همچین کارایی ک بچه دو هوا نشه

پسر منم همینه از خونواده شوهرم فراریه ولی عاشقه خونواده منه اصلشم همینه منم بچه بودم از مادر پدرم فراری بودم ولی گریه میکردم واس مامان بزرگم

این که خوبه میخواهی مثلا پسر من بچسبه بهت
منم کسی رو ندارم

برو استراحت کن اونجا فقط
نمیگم بزار از خط قرمزت خارج شه ولی زیادی سخت نگیر
پسر بزرگه ی منم تو دوران کرونا بدنیا اومد همسرم خیلی حساس اصلا رفت و آمد نداشتیم
بچه ی من آدم ندیده بود واقعا خیلی طول کشید تا بهتر شه
هفته ای یه بار هم اگر مامانت شرایط داره بگو بیاد شما بری به کار و تفریح خودت برسی

عزیزم منم شهر غریب هستم و دخترم دقیقا همین رفتار رو داره . فک میکردم فقط این اینجوریه

حتما خیلی تحویلش میگیرن.پسرمن وابسته خونواده شوهرم که کنارم هستن هس خیلی بابتش اذیت شدن یه مدت بامن بدشدن خیلی نبردنش پیششون وتحویلش کمترگرفتن بهنرشده بودنمیدونم ولی دوباره شروع کرده

با خانواده همسرت چطور؟

دخترم با خواهرم اینجوریه عادیه چون شما رو زیاد میبینه اونارو گاهی مامانتم حتما زیاد ب حرفش میره

سوال های مرتبط

مامان Andia مامان Andia ۲ سالگی
سلام مامانا دختر من یک سال و نه ماهشه راستی میخواستم راجعه موضوعی ازتون سوال کنم ما هر سه چهار روز مثلا خونه مادرشوهریم اینایم، سه چهار روز هم خونه خودمونیم و این که دختر من خیلی به پدر شوهرم و مادر شوهرم وابستن، اون‌ها هم آدمای خیلی مهربونی هستن از موقعی که بچه هم به دنیا آمد همه شو پیشیمون بودن کمک کردن، نگه‌داری کردن خیلی بهش محبت میکنن من از این موضوع خوشحالم اما مثلا ما هر وقت که میاییم خونشون بچه هم دیگه من و پدرشو اصلا تحویل نمیگیره اصلا پیشمون نمیاد یا بغلمون نمیمونه و توی خونه خودمون به من و پدرش مامان و بابا میگه مثلا ماما، بابا صدا میکنه اینجا هم پدرشوهرم و بابا صدا میکنه و مادرشوهرم و مامان صدا میکنه خوب؟ یعنی دیگه من و پدرشو را اینجا صدا نمیکنه فقط میره پیش اونا و همه کارهایی خوابش و شیر و بازی و همه چیز دیگه با همون هست و من از یه وقت خوشم خیلی بد دلم میگیره ناراحت میشم میگم یعنی چیه الان بچه من؟ میفکر میکنم دو تا مامان و بابا داره اینجوری تقسیم شده مثلا آنها رو بیشتر از ما دوست داره مامان و بابا پیشمون میکنه فکر میکنه آنها هم مامان و باباشن و اینجوری که آنها رو صدا میکنه آنها رو هم صدا میکنه دلم خیلی میگیره
مامان الیار مامان الیار ۲ سالگی
مامانا دیروز پسرم شارژر گوشی رو پرت کرد سمت باباش ینی اگه باباش سرشو کج‌نمیکرد چشمش کور شده بود شارژر دقیقا خورد یه قیمت پشت پلک شوهرم بخیه داره از قبل خورده به اون بخیه سربازکرده و کلی خون اومده و ورم کرده شوهرم فقط از درد ناله کرد هیچی به پسرم نگفت ولی من ناخوداگاه وفتی خون رو دیدم جیغ زدم سر پسرم که ببین چیکار کردی پسرم هم خون رو که دید ترسید اومد بغلم باگریه فقط میگفت پرت کردم پرت کردم دیدم خیلی ترسیده گفتم چیزی نیس الان خوب میشه... حالا از دیروز پسرم خیلی کسله حس میکنم ناراحته یا اینکه دعوای من روی روحیش تاثیر گذاشته با صبح سرکاربودم وقتی اومدم مامانم پسرمو اورد خونه همین که درو باز کردم به روش گفت بابا خوب میشه؟
یا اینکه باباش رو نگاه میکنه اثر اون ضربه هنوز خوب نشده بغض میکنه... چیکار کنیم از سرش بیفته این ناراحتی؟!
موتور سواری خیلی دوست داره باباش میگه غروب با موتور ببریمش پارک که این موضوع یادش بره... ولی من بعید میدونم چون از صبح که باباشو ندیده بود باز تا اومد خونه ناراحت باباش بود...