تجربه زایمان پارت آخر
حس میکردم ک فشار میدن شکممو ولی چیز دیگ ای مشخص نبود ولی ی لحظه چشمم خورد ب لامپای بالای سرم ک یکم توش مشخص بود شکمم من فقط ی چیز قرمز دیدم دیگ نتونستم نگا کنم😂مرض داشتم انگا؛ فقط و فقط منتظر صدای بچه بودم ک بالاخررررره صدای نازشو شنیدم اصلاااا فکرم رف سمتش و یادم رف انگا تو اتاق عملم فقط و فقط منتظر بودم ک نشونش بدن 😍😍بعدم حس میشد و انگا میفهمیدن ک دارن بخیه میزنن و آخرای عمل شروع کردم ب لرز و پرسیدم گفتن داری میری تو حالت ریکاوری طبیعیه لرزش و همه چی داشت خوب پیش میرف چون هیچی متوجه نمیشدم
تا اینکه بدنم کم کم داشت ب خودش میومد😄ک ی پرستار اومد از نافم فشار داد تا لخته و خون خارج شه ولی مردم از دردش ؛بعدم ک وارد بخش شدم و خانوادمو دیدم 😍بالاخرع بعد حدود ی شب دیدنشون آرومم کرد
بردنم تو اتاق و گفتن تا ۳و نیم چیزی نخورم (اینم بگم ک ساعت ۱۸:۵۰ دیقه بدنیا اومد😍)تا سه هیچی نخوردم و سرم زدن ؛بعدش چای و خرما خوردم گفتم اگ حالت بد نشد باید پاشی راه بری؛بهتون بگم ک واقعا واقعا نترسین از اینکه میگن از راه رفتن بعد عمل سخته و ازش غول ساختن ،اره سخت بود بلند شدن باید یکی کمکت میکرد و خیلی خیلی سخت بود اما ن اونجوری ک میترسونن بعضیا

ادامشو همین‌ پایین گذاشتم دیگ پارت بسه🥴😂

تصویر
۴ پاسخ

نی نی چند کیلو دنیا امد

جدی درداش قابل تحمله؟

دقیقا خیلی از سزارین هیولا ساختن ولی منم حتی موقع درد کشیدن ب مامانم میگفتم برگردم عقب بازم انتخاب قطعیم میشه سزارین

در کل تا ۳،۴ روز بعد عمل بلند شدن نشستن راه رفتن و دستشویی رفتنم سخته ؛ولی درکل بخوابم بگم برای زایمان کدوم بهتره قطعا میگم سزارین ؛ینی اگ‌ نمیترسین عبن من ک الکی فک کنین طبیعی خوبه ؛برید سزارین اختیاری شین خیلی شیک و مجلسی 😁🖐طبیعی بشدت سخت و غیر قابل تحمله و اینکه فقط باید منتظر باشی ببینی ک‌وقتشه ؛ولی سزارین سر ی تایم عمل میکنن اینم بگم ک کشیدن بخیه‌ام خیلی راحت بود کلی سر اینم استرس کشیدم ولی راحت بود ؛اگ راه سومی برای زایمان وجود داشت قطعا اونو مبگفتم ولی بین این دوتا حتمااااا سز ،درداشم با مسکن وشیاف قابل تحمل میشه و گاها حس نمیشه خودتونو نترسونید
انشالله ک همتون با دل خوش و صحیح سلامت زایمان کنین و سالم بغلش بگیرین درداتون یادتون بره😍👼🏻

سوال های مرتبط

مامان آراد مامان آراد ۱ ماهگی
پارت پنجم سزارین اختیاری ✍️✍️✍️✍️
همش نگران بچه ام بودم ک دکتر بیهوشی خوش اخلاق آمد دلداریم داد ک بچه ات خیلیم خوب ولی بخاطر اینکه خاطرمون جمع بشه می‌بریم بخش اطفال زود میاریم پیشت دلم گرم شد باز ...با خودم میگفتم سزارین چقدر خوب بیست دقیقه عم طول نکشید دردم ندا م ...منو از اتاق ریکاوری بردن تو بخش ک دیدم همه اقوام دایی خاله و...آمده بودن منم حالم خوب بود درد نداشتم نگران بچه ام بودم ک دو ساعت گذاشت دردام داشت شروع می‌شود با اینکه من پمپ دردم هم نداشتم و بیمارستان هم نداشت آخ دیگ یهویی شد عملم و همه جام بستع بود ...ولی دردام قابل کنترل بود تا اینکه شکم فشار دادن ک اون دنیام دیدم از بس درد داشت هرچی پرستار التماس خواهش میکردم گریه میکردم تو رو خدا یبار فشار دادی دیگ فشار برو ی نیم ساعت دیگ بیا ولی ب حرف نکرد دستم گرفت فشار دادم ک میخاستم از شدت درد بیهوش شم ک خیلی داد بی داد کردم از شدت گریه های من خواهرم با مامانم گریه میکردن میدین من درد دارم ...دیگ مورفین زدن بهم شیاف گذاشتن ولی قابل کنترل شد ولی یبار دیگ هم فشار داد ک باز آمد مورفین زد ولی بعدش قابل کنترل بود ...راه رفتن هم زیاد سخت نبود فقط بخیه یکم میسوزه ...کنار اتاق من یکی زایمان طبیعی داشت میکرد از ساعت ۳ شب ک این جیغ داد میزد تا ۷ صب ک زایمان کرد این آنقدر جیغ داد میزد ک همون جا خدام شکر کردم ک سزارین کردم ک آنقدر از جیغ داد این من وحشت کردم ...دیگ مرخص شدم ولی بچه ام ۳ شب موند موقعی ک مرخص شدم خیلی سخت بود بدون بچه ام فقط گریه میکردم تا خونه ...راضیم از سزارین با اینکه بخیه ام میسوزه ولی خداروشکر ک طبیعی زایمان نکردم همه چیز طی چند ساعت برام
مامان گوگول🩷 مامان گوگول🩷 ۱۷ ماهگی
پارت ۳ _زایمان طبیعی
هرچی از ماماهمراهم بگم کم گفتم بشدت صبور مهربون و همراه بودن و واقعا حرفه ای دیگ از لحظه ای ک اومدن شروع کردن طب فشاری برام انجام دادن و از ۴ سانت شدم ۵ و درخاست اپیدورال کردم اومدن برام اپیدورال زدن و واقعا دردام هیچ شد فقط حس فشار داشتم ک حسش مث وقتیه ک ادم میخاد مدفوع کنه دیگ با کمکای ماماهمراهم در عرض ۲ ساعت فول شدم و ساعت ۸ رفتم اتاق زایمان و با چند تا زور قوی دخترم ساعت ۸:۲۰صبح بدنیا اومد ک وااااس نگم از لحظه ای ک بدن داغشو گذاشتن تو بغلم بهترین حس دنیا رو داشتم گریع میکردم و میبوسیدمش خیلی حس شیرین و نابی بود
دیگ دکتر شرو کرد ب بخیه زدن ک اصلا درد نداشت حتی وقتیم برش زدن اصلا دردناک نبود کل پرسه زایمان من راحت بود ولی موقع زور دادن یکم اذیت شدم ک واقعا ارزش داشت تو کل زمان زور دادن ماماهمراهم با حرفاش بهم انرژی میداد و دستامو محکم گرفته بود حتی زمان بخیه زدن رف بچه رو اورد پیشم ک سرم گرم باشه دکترم با این ک دکتر شیفت بودن خیلی حرفه ای بودن و با حوصله برام بخیه زدن دیگ تقریبا ی نیم ساعتی طول کشید بخیع زدن و شکمم فشار دادن ک دردش قابل تحمل بود ماماها اومدن کمکم کردن و نشستم رو ویلچر و بردنم همون جایی ک اول بودم ماماهمراهم بهم خرما و ابمیوه داد یکی از دانشجوهایی ک بالا سرم بود از اول تا اخر پیشم بود هرکاری داشتم برام انجام میداد باهام حرف میزد دیگ نیم ساعتیم تو زایشگاه بودم و ماماهمراهمم ی زایمان دیگ داشت تو همون بیمارستان ولی گف تا زمانی ک ببرنت بخش پیشت میمونم و موند دیگ وقتی اومدن چکم کردن و شکمم دوبارع فشار دادن دیدن مشکلی نیس گفتن میتونم برم بخش دیگ اونجا از ماماهمراهم خدافظی کردم و رفتم بخش ..
مامان پناه👧🏻🍭🍼 مامان پناه👧🏻🍭🍼 ۱۱ ماهگی
پارت چهار تجربه سزارین
اونم می‌گفت نترس مهم این نیس که حس کنی مهم اینه ک دردشو نمی‌فهمی اگه حس داشتی من اینجام تا کمکت کنم ولی مگ من حالیم میشد😂😑 منی ک نه ماه میگفتم نمی‌ترسم استرس ندارم منتظر بودم بدجوری باخته بودم اون لحظه
بنظر میرسه که من چون خیلی اونجارو بهم ریخته بودم با ترسم یکم منو گیج کردن یا اینکه همون بخاطر بی حسی بود نمی‌دونم ولی من دیگ بعد اینارو تک و توک یادم میاد مثلم یادمه صدای بچه رو شنیدم یکم بعدش آوردن پیشم یادمه ک یکی گف نبوسیا رژ داری ولی من کلش یادم نمیاد همین دوسه تا یادمه فقط دیگ وقتی ب خودم اومدم ک دیدم تو ریکاوری ام ساعت ۶ رفته بودم ساعت ۹ بود تمام بدنم داشت میلرزید فکم یجا بند نبود
حس میکردم سردمه ولی از سرما هم نبود بعدا گفتن بخاطر داروی بیحسیه
برگشتم دیدم بچه با یکم فاصله اونجاست یکی بالا سرش پرسیدم حالش خوبه چند کیلو بود گفت عالیه ۲ و ۹۰۰ بود گفتم من چرا اینجوری دارم میلرزم گف نگران نباش طبیعیه آورد ی دارویی زد یهو کلا رف لرزش ی نیم ساعت آروم شد بعد دوباره شروع کردم ب لرزیدن .....
#بارداری
مامان علیسان 🩵 مامان علیسان 🩵 ۱ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۳

تو ی اتاق کاملا تنها بودم و گریم گرفته بود از تنهایی و عدم پیشترفت تا خوده صب چشمم ب ساعت و در بود یکی بیاد بگه بالاخره کی زایمان میکنم اونا میگفتن معلوم نیس
هر ساعت داخل ی سال گذشت برام
کل زایمان ی طرف وقتی ب اون اتاق فک میکنم یهو رو قلبم سنگینی حس میکنم
خلاصه ساعت شد ۲ ظهر منی ک از شب بستری شدم و امیدوارم ک هرآن زایمان کنم هر بار دردم بیشتر میشد میگفتم ک اوکیه الان دهانه رحم ولی ...
دکتر ساعت دو اومد گف تا ساعت ۴ باز شد ک هیچ باز نشد میبریمت اتاق عمل 🥲
تا اینو‌شنیدم یهو زدم زیر گریه
دکتر با مهربونی بهم روحیه میداد ک از دیشب اینجایی نشده ولی بری اتاق عمل ی ربع بعدش بچت بغلته
ولی ترس از اتاق عمل داشت روانیم میکرد ب حدی ک ب اون دردی ک میکشیدم راضی بودم
پرسیدم چقد باز شده گف ۲.نبم سانت و این اصلا خوب نیس مخصوصا اینکه زمان داره میره و کیسه آبتم ترکیده
گفتن اگ تا شبم بمونی احتمالا تچنشه ولی تا فردا ظهر قطعا میشه ولی چون کیسه آبت ترکیده خطرناکه
ماما گف از خداتم باشه بری عمل الان هنو دردی تجربه نکردی یکی داشت تو ی اتاق دیگ بشدت داد میزد گف صداشو میشنوی تازه ۴ سانته برو خداتو شکر کن ک میری عمل
تازه این دردی ک کشیدی نصف راه هم نبود
و در نهایت ساعت چهار شد و دکتر اومد گف چیزی ندین بخوره ساعت ۶ میره  عمل 😭
ترس کل وجودمو گرف تنهایی فقط گریه میکردم و لا بچه حرف میزدم و منتظر بودم بیان سرمو قطع کنن ک حداقل دیگ درد نکشم
آخر صداشون کردم گفتم اگ قراره ببرین عمل چرا سرمو قطع نمیکنین
گفتن باید بمونه و این ینی فاجعه فقط دیگ دعا میکردم ک ساعت ۶ بشه حداقل سرمو قطع کنن
از تشنگی‌و گشنگی داشتم میمردم
بالاخره ساعت ۶ شد اومدن ک ببرن

ادامه پارت بعد طولانی میشه نمیاد
مامان فسقلی مامان فسقلی ۱۴ ماهگی
خب منم اومدم تجربه زایمانمو بگم بهتون😍
من دقیقا ۳۸هفته بودم ک تصمیم داشتم طبیعی زایمان کنم و رفتم معاینه لگن شدم ک خیلی واسم دردناک بود حالا معاینه تحریکی نبود و بعد اون لکه بینی داشتم و بخاطر درد معاینه از لحاظ روحی خیلیییی بهم ریخته شدم تا ۳ روز حالم بد بود بعد با خودم گفتم من قراره زایمان کنم ک خیلی از عوارض و نداشته باشم پس وقتی با معاینه انقد حالم بده حتما بعد زایمان بدتر میشم جوری بودم ک میگفتم من بعد زایمان خودمو میکشم ک دیگ خانوادم گفتن برو سزارین منم منتظر ی جرقه بودم سریع رفتم پیش دکتر خودم و واس فرداش وقت زایمان گرفتم و درسته عمل بود ولی خیلی استرس نداشتم و سریع وسیله هارو اماده کردیم و رفتیم بیمارستان سوند اصلا درد نداشت و یه حس بد داشت تو اتاق عمل هم هیچییی نفهمیدم فقط تهوعی ک داشتم اذیتم میکرد ولی چون ناشتا بودم فقط عوق میزدم بعدشم ک اوردنم بیرون ماساژ رحمی چندتای اولو اصلا نفهمیدم ولی دوبار ک ماساژ دادن درد داشت ولی ن اونجور ک میگفتن با ی دست اروووم ماساژ میدن بعدم ک گفتن راه برو من سعی میکردم خیلی نترسم دردناک بود ولی ب خودم میگفتم اینم میگذره پمپ دردم نداشتم فقط بدیش این بود ک بیمارستان مسکن نمیدادن دیگ خودم قایمکی رفتم ی مفنامیک خوردم و شبو خوابیدم ولی بدون مسکن یکم سخته
مامان رادین👼🏻✨️ مامان رادین👼🏻✨️ ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۴
اون مامایی ک بالا سرم بود اومد تمام نوک انگشتام رو سوراخ کرد ک فشارم بیاد پایین ولی فایده نداشت ک دیگ زنگ زدن سریع اتاق عمل رو اماده کنید بیمار اورژانسی داریم و من اصلا نفهمیدم چطور بردنم دیگ بردنم اتاق عمل و سریع واسم بیحسی زدن و دراز کشیدم اون پرده رو زدن جلوم از استرس داشتم میمردم و از اون لامپ هایی ک بالا سرم بود چون دورش اینه ای بود داشتم میدیدم ک یهو حالم بد شد و تپش قلب گرفتم اون مرده ک بالا سرم بود گفت فقط تا میتونی دیگ ببخشیدا بدتون هم میاد گفت استفراغ کن و یکم انگار بهتر شدم ک دیدم صدای پسرم اومد اشک تو چشام جمع شد و فقط میگفتم سالمه ک دیدم دکتر گفت نگران نباش همه چیش خوبه خیالم راحتش د ولی گفتن چون خودم تبم بالا بوده و کیسه ابو خیلی وقته پاره کردن بچه تب داره و از آب دور کیسه خورده باید بستری بشه دنیا رو رو سرم خراب کردن ولی بازم خداروشکر میکردم ک بچم صحیح و سالم بدنیا اومد این همه سختی ک بهم اادن ارزششو داشت پسرم ۵ روز بستری بود و بعد ترخیص شد امیدوارم خوشتون اومده باشه 😘
مامان hamin🫶 مامان hamin🫶 ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
پارت۳

تقریبا یک ربع بعد صدای بچم اومد لباس پوشوندن و
اوردن چسبوندنش به صورتم ب همین ک بردن منو خاب گرفت و هیچی نفهمیدم تقریبا ۴۵ دیقه بعد بازم حالت تهوع اومد سراغم سه بار اول و وسط و اخرای عمل شدید شد ...
بعدشم بردنم اتاق ریکاوری کنار بچم
یساعتی اتاق ریکاوری بودم
بعدش بردنم بخش
روی شکمم شن گذاشتن ، مخدر تزریق کردن و سرم وصل کردن، شیاف گذاشتن گفتن ۸ ساعت نباید چیزی بخورم و تقریبا ۶ ساعت بعد بیحسی رفت
تو اتاق عمل شکمم فشار دادن تو ریکاوری فشار دادن و چندبار تو بخش فشار دادن چون‌بیحس بودم هیچی نفهمیدم فقط بار اخر که تو بخش فشار داد با مشت فشار داد و بیحسیم‌رفته بود خیلییی شکمم درد کرد

بعدش مایعات شروع کردم و سوند دراوردن و راه رفتم
اولین راه رفتن خیلیی سخته خیلییی همراه نداشته باشین نمیتونین اگه تونستین بگین همسرتون یا پدرتون کمک کنه یه اقا کمک کنه راحت تره چون بعد بیحسی من ورم داشتم و خیلی سنگین شده بودم
من به توصیه یکی از مامانا به همسرم‌گفتم اومد کمکم کرد